از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

مرگ

مرگ تنها مرحله زندگیست که بقول معروف دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد بنا براین راه گریزی از آن نیست

انسان برای به تاخیر انداختن مرگ خیلی مطالعه کرده است ، از آرامش روحی و روانی تا نوع تغذیه و ورزش و ....

یادش بخیر یکی داشتیم که بهش میگفتیم اینقدر سیگار نکش یه خورده به خودت برس ، ورزش کن ،  یهو دیدی سکته کردی و مردیها میگفت شما تا حالا یک ورزشکار 100 ساله دیدید ؟ ما هم هر چه فکر میکردیم یادمون نمی اومد میگفتیم " نه " و در جوابی دندان شکن میگفت ولی در همین محل من میتوانم 10 تا تریاکی 120 ساله نشانتان بدهم که هر چه دستشان رسید خوردند البته بجز خیار و نه ورزش کردند البته بجز بلند کردن گرز رستم که همان وافور باشد ،  راست هم میگفت واقعا داشتیم

 چگونگی مردن خود داستانیست ، چه بسیار کسانیکه برای دفاع از کشورشان کشته شدند تا بقیه مردم در راحتی زندگی کنند و این دسته از مرگ ها افتخار دارد .

 چه بسیار مردمی که بر عقیده شان ثابت قدم ماندند وکشته شدند و هرگز نمی دانستند اشتباه بودن عقیده شان چند سال پس از مرگشان ثابت میشود.

چه بسیار مردمی که کشتند و کشته شدند تا عقایدشان را گسترش دهند و هرگز نمی دانستند چه سوء استفاده هایی از عقایدشان خواهد شد

چه بسیار کسانیکه به قدرت چسبیدند و خود را تافته جدا بافته می دانستند و وفکر میکردند بیشتر از همه مردم می فهمند ولی بدست همان مردم کشته شدند ( نمونه حی و حاضر آن قذافی ) .

مردن از طریق خودکشی برای کسی که همه درب های دنیا را بر روی خود بسته میبیند و مرگ را بهتر از زنده بودن میپندارد و مردن کسی که هم خود را میکشد و هم عده ای گناهکار و بیگناه را ( عملیات انتحاری ) که اینکار برایش مبارزه است را باید چه تعریف کنیم ؟ آیا او به عقیده ای رسیده است که با این مردن و کشتن دنیا را اصلاح میکند یا اعتراضش را نشان میدهد و فکر میکند خدا برای او پاداشی در نظر میگیرد ؟ کسی از درون آنها خبر ندارد

کسانی که  کشتند و خودشان را هم به کشتن دادند یا دیوانه و روانی و دچار بیماری توهم  بودند یا واقعا فکر میکردند مردم عقلشان نمی رسد که چطور فکر کنند و هدفشان ساختن زندگی بهتر برای مردم بود ولی افسوس که جز بدبختی چیزی از خود بر جای نگذاشتند و نمی گذارند

روزانه میلیون ها نفر میمیرند و میلیون ها نفر بدنیا می آیند ولی چند نفر امروز را روز مرگ خود تصور می کنند ؟ حتی اعدامی ها هم احتمال میدهند بخشیده شوند یا اعدام به تعویق بیفتد ، پس کسی در شرایط عادی برای مرگ لحظه شماری نمی کئد حتی کسانیکه که سخت ترین بیماری ها را دارند و دیگر نمی توانند از جایشان بلند شوند هنوز امید به داروی جدید دارند و به مقدسات خود آویزان میشوند

 گردش حیات بشر با تولد و مرگ ادامه پیدا می کند نه فقط برای انسان بلکه برای همه جانداران و اینکه شادی تولد ، ناراحتی مرگ را به دنبال دارد و مرگ عزیزی با تولدی دیگر فراموش میشود نشان از این دارد که غم و شا دی دنبال هم هستند

بعضی میگویند کسانی که هنوز در این دنیا کاری برای انجام دادن دارند نمی میرند ولی واقعیت این است هیچ کسی از زمان  مرگش اطلاع ندارد و اگر هم دارد مطمئن نیست

مرگ های طبیعی که پس از گذران عمر یا بیماری و... بدنبال انسان می آیند این خوبی را دارد که انسان خود را آماده میکند که از کسانی حلالیت بطلبد برای بدهی هایش فکری بکند و... ولی مرگهای غیر طبیعی غافگیرانه است و میشود عین گل طلایی فوتبال که الحمدالله حذف شد ولی دقیقا شبیه است در اوج آمادگی و همه چیز عادی ناگهان یک ضربه و همه چیز تمام

دیده اید کسانی را که مردند و وراث بر سر تقسیم مال او به چه کارهایی دست زدند و چه بسیار برادران و خواهرانی که از هم دور شدند پس مسلما آنقدر ها هم که فکر میکنیم داستان این دنیا با مرگ تمام نمی شود و باید برای این یکی هم برنامه داشت  البته بقول شاعر :

مرگ غنی آغز جنگ وارث است      رحمت بر آن که مرد و کفن نداشت

ولی آیا امکان دارد انسان با وجدانی راحت بمیرد و کاری برای انجام دادن نداشته باشد و همه از او به نیکی یاد کنند ؟

نیک نامی پس از مرگ بهترین موقعیت مرده برای این دنیایش است که سعدی می گوید :

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز     مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳٠
comment نظرات ()