از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

محیط زیست

بطور معمول وقتی هوای تهران قابل نفس کشیدن نباشد همه به فکر محیط زیست می افتند و از آب پاشی از آسمان گرفته تا ایجاد باد مصنوعی و فلان جور تهویه و هر کس هر جور عقلش میرسد نظر می دهد و بسته به پست و مقامی که دارد اجرا میشود و طرفداران آن مقام به به چه چه می کنند که این نظر خیلی کارشناسی است و تا حالا هم کسی عقلش نرسیده بود که بوسیله هواپیمای سم پاس ، آب بپاشد .

ولی باید کمی از قبل تر شروع کنیم از زمانی که زاینده رود خشک شد و شد محل بازی فوتبال و جایی که تا چند سال پیش مردم در کنارش می نشستند حالا در وسط رود بی آب می نشیند یا باغ ها را تخریب کردند و به جایش برج ساختند یا از وسط جنگل اتوبان زدند .

اگر هم همینطور نگاه کنیم ، دریاچه ارومیه خشک شد ، جنگلهای استان گلستان در حال سوختن است و .....

واقعیت این است که ما ارزش دارایی های طبیعی کشورمان را نمی دانیم و بدون توجه به آینده ، در حال نابودی آن هستیم و روزی متوجه می شویم که نه آب برای نوشیدن داریم نه هوایی برای نفس کشیدن .

آنروز دیر است بگوییم کاش به مترو و اتوبوس برقی اهمیت می دادیم یا وسط دریاچه جاده نمی ساختیم یا ارزش همین چهار تا دار و درخت را می دانستیم و ....

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٠
comment نظرات ()