از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

کمونیست 2

گفته بودم دوباره رفیق ما هوس بازنگری در اصول کمونیسم به سرش زده بود و حالا با مدارک و دلایل متقن که شامل دو برگ کاغذی بود که در اتوبوس شرکت واحد پیدا کرده بود ،  آمده بود سراغ ما .

روز جمعه ای بعد از صرف ناهار آنهم با سیر ترشی ، خواستیم یک چرتی بزنیم ودر آفاق و انفس سیر کنیم تا سرحال بنشینم بازی ملوان و پرسپولیس را ببینم که آمد دنبالم و وقتی رفتم پایین دیدم دو نفر رفیق ما را از قبل سوار کرده و بنده های خدا روی صندلی عقب نشسته بودند انگاری " کا گ ب " دستگیرشان کرده بود ولی با این تفاوت که یکیشان داشت " رد بول " میخورد البته مینوشید و نفر دیگر هم داشت سیگار میکشید و فکر میکرد .

بدون هر مشورتی ما را برد پارک اندیشه بین چهارراه قصر و سید خندان ، مدتها بود اونجا نرفته بودم و همان اول فهمید یم برادران عزیز نیروی انتظامی در یک عملیات  متهورانه      " فروشنگان و مصرف کنندگان مواد مخدر ، ساقی ها ، جیب بر ها ، از خانه فرار کرده ها و انواع پدید ه های نا گفتنی " را موقتا وادار به عقب نشینی کردند  .

داشتیم عزیزان را تحسین میکردیم و آرزو میکردیم که این کار همیشگی باشد که نوجوانی از کنار ما رد شد که نمی دانم آهنگ کی از موبایلش پخش میشد که میخوند " کی گفته که مشت منو وا کنی     پیش حسودا منو رسوا کنی " هر قدر فکر کردیم یادمان نیامد که این موسیقی مال بتهوون بود یا هایدگر ، بالاخره سن که بالا میرود کمی فراموشی هم همراه می اورد .

خودمان را جمع و جور کردیم که حرف های جدید از کمونیسم را بشنویم که رفیق ما گفت :

خوب دقت کنید میخوام از " مانیفیست " کمونیسم شروع کنم که ما سه تایی بطور هماهنگ گفتیم " چی چی فیست ؟ " گفت " مانی فیست " که صدای پسر بچه ای آمد که " بله بفرمایید " گفتیم با تو نبودیم عمو جان گفت مگر صدا نکردید " مانی " خوب اسم من مانیه ، با اخم رفیق کمونیست ما بچه از خیر صحبت با ما گذ شت و رفت و ما برگشیم سر مانیفیست .

رفیق دیگر ما گفت بابا این که ربطی به کمونیسم نداره بلکه مربوط به خانم هاست که جواب داد اون " فمینیست "  هست دلبندم .

گفتیم خوب مانیفیست یعنی چی ؟ کمی فکر کرد و اخمهایش را کشید پایین و نگاهی عاقل اندر سفیه به ما انداخت و گفت یعنی " دیکلریشن " ، بد تر شد مانیفیست را چندین سال بود میشنید یم و به گوش ما آشنا بود ولی این یکی را معلوم نبود چه کار کنیم و بقولی کجای دلمان بگذاریم و بد تر از همه نمی توانستیم درست تلفظ کنیم ولی بالاخره فهمیدیم همان اعلامیه خودمان است که اصل و اساس و فلسفه و اهداف را بیان می کند  .

اصولا کمونیست های غیر روس انگلیسی را خوب بلدند شاید چون نطفه کمونیسم در لندن بسته شد . رفتم توی فکر که کمونیسم را مارکس و انگلس آلمانی اختراع کردند و حسب اتفاق انگلس خرج زندگی مارکس را میداد تا خودش و خانواده اش از گرسنگی تلف نشوند یعنی بنیان گذارنظریه و تئوری کمونیسم خودش به شدت مشکل اقتصادی و معیشت داشت ، خوب معلوم است که آخر کارصاحب نظریه به کجا ختم می شود ، حالا فکر میکنید اگر این نظریه خوبی بود چرا اول آلمانیها یا انگلیسیها به کار نگرفتند ؟ و چرا قرعه بنام روس های بیچاره افتاد؟ ، به نظرم کل ماجرای کمونیسم برای عقب نگه داشتن روس ها و .. بود در هر صورت کار کار انگلیسی ها بود .حالا چطور عقل روس ها به این موضوع نرسید ولی من که معنی مانیفیست را دو دقیقه پیش فهمیدم موضوع را گرفتم دیگه مشکل روسهاست و به من مربوط نمیشود .

 جر و بحث بین ما زیاد شد و وقت گذشت که متوجه شدم یک ربع دیگه بازی شروع می شود ، کمونیست بازی را تعطیل کردیم و به سرعت آمدیم پای تلویزیون .

 حیف نیست فوتبال به این زیبایی را ول کنیم بنشینیم مانیفیست معنی کنیم ؟

بقیه را هر روز حال داشتم می نویسم     

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٤
comment نظرات ()