از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

مسیحی

وقتی توی ناکسی نشستم متوجه جر و بحث ٣ مسافر صندلی عقب با راننده شدم که ٣ نفری داشتند به راننده می فهماندند که چرا مسیحی شدند و راننده هم تمام شنیده های خود پای منبر و... را به عنوان دلیل به آنها می گفت و آخرش هم نصیحت و سرزنش را مخلوط کرد که جوانید این کارها یعنی چه ؟

از دین آبا اجدادتان برگشتید که چی ؟ خجالت نمی کشید ؟ 

من فکر میکردم موضوع مهم نیست و دارند پیرمرد را " سرکار" میگذارند حرفی نزدم ووقتی آنها پیاده شدند ، تازه دل راننده باز شد که آقا اوضاع خراب است و مردم دارن راست راست از دین برمی گردند و هیچ کس هم خیالش نیست . مجموعا باور نکردم ، اصلا برایم باورکردنی نبود .

برگشتنی با یک مسافرکش شخصی می آمدم که از شانس من این یکی می گفت ٨ سال است مسیحی شده است جل الخالق .

از کلاسها و دعاهای دست جمعی در منازل همدیگر تا کوه رفتن و و ازدواج با هم " کیش" به من فهماند که موضوع جدی و عمیق است .

٣٠ سال پس از انقلاب " اسلامی " من نشنیدم در ایران  یک ارمنی یا زرتشتی یا یهودی مسلمان شده باشد  حالا ببینید مسلمان شیعه " علی " از دین و مذهب خودش دست کشیده است ، گیر کار کجاست ؟

حاکمان کشور که در حال درگیری با همدیگرند و عالمان دین هم همدیگر را متهم به انواع کارهای بد از پول گرفتن برای براندازی الی ... می کنند ، پس چه کسی مسؤل رسیدگی به تغییرات دین مردم است ؟

اگر این موضوع را به نیروهای انتظامی و امنیتی بدهند ، به نظرم کار بدتر می شود چون هیچ دین و باوری با زور ازبین نرفته است هیچ ، پیروان آن متعصب هم شده اند .

ای کاش حاکمان باور کنند اوضاع مملکت از هر نظر بحرانی است ولی خودشان به خودشان مشغولند و این نشانه خوبی برای آینده نیست .  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢
comment نظرات ()