از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

فوتبال

زیر 10 سالگی با بچه ها فوتبال بازی می کردیم . دروازه ما 2 تکه چوب بود که به هر بدبختی بود فرو میکردیم تو زمین ، بدون تور .

تا اینجا همه چی عادی بود ولی ما یک عباس داشتیم که همیشه سر اینکه توپ از کنار تیر رفته توی گل یا رفته اوت دعوا داشتیم .

البته اینکه ما کدام طرف دعوا بودیم بستگی داشت عباس یار ما بود یا نه . ولی قسم هایی که عباس میخورد باعث می شد که همه به چشممان شک کنیم مخصوصا وقتی می گفت به جگر پاره پاره امام مجتبی یا به جوانی حضرت جواد ، قسم هایش با قسم های ما زمین تا آسمان فرق داشت اصلا به ابوالفضل ما کجا و قسم های عباس کجا ؟.

ولی آن روز که من گل زدم وهمه دیدند که توپ حداقل 10 سانت از کنار تیر رفت توی گل ولی عباس گفت نه و قسم هم خورد همگی فهمیدیم که باید چیزی باشد که ما نمی فهمیم .

روز گار گذشت و ما 18 ساله شدیم و اتفاقا در یک روز رفتیم برای گرفتن گواهینامه رانندگی ، ناگهان فهیمیدیم یک چشم عباس  کور است .

و تازه فهمیدیم چرا عباس توپ های ما را کمی این طرف تر می دید و ما مانده بودیم و حلالیت طلبی از عباس که با گریه می گفت به جگر پاره ......... از هیچکدامتان هیچ دلخوری ندارم .

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
comment نظرات ()