از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

کوس نو دولتی بر بام سعادت بزنم گر ببینم که مه نو سفرم باز آمد

در ایام جوانی بعضی موقع می نشستیم با دوستان حافظ میخواندیم هر کس مدلی میخواند یکی صدایش خوب بود میزد زیر آواز و ما حالی میکردیم و دیگری طوری میخواند که مرحوم حافظ از سرودن آن شعر پشیمان میشد .

یک روز شعر " کوس نو دولتی بر بام سعادت بزنم     گر ببینم که مه نو سفرم باز آمد "   را میخواندیم تا نوبت رسید به دوست عزیز و فنی و هنرستانی ما که عاشق و دلباخته رشته برق بود و حالا مهندس برق هست ولی شرکت کامپیوتری دارد  ، ایشان یک نگاهی به دیوان حافظ فرمودند و " کوس نو دولتی "  را خواندند " کوس نود  ولتی " بنده خدا از بس گرفتار وات و ولت بود همه را برقی می دید

دیروز برنج هاشمی را میخواستیم بفروشیم آخرین قیمت راضی شد به 3100 تومان و خریدار هم هزار دلیل می آورد که زنش او را وادار کرده به خرید این برنج وگرنه خودش برنج وارداتی را می پسندد ،  توضیح دادم که مهندس جان قیمت تمام شده این 6000 تومان است حالا که زور ما به فروش به قیمت 6000 نمی رسد لااقل سر مال نزن یه خورده روحیه بزار تا سال دیگه هم کشت کنیم وگرنه زمین را میفروشیم و سمند میخریم و شروع میکنیم به مسافرکشی و آمار تصادف بالا میره ها .

این را برای این نوشتم که ما با فضای فکری خودمان در هر موردی اظهار نظر میکنیم اینکه منطق و واقعیت چی هست ، زیاد به کار ما نمی آید .

تقصیر ما مردم هم نیست حدیث شریف است که " الناس علی دین ملوکهم " معنی تحت اللفظی آن میشود مردم مثل رهبران خود میشوند، دیشب رئیس جمهور میگفت در این دنیای بی سر و ته مائیم و آمریکا ، حالا شما چی میگید ؟ علیرغم  گرانی ، تورم ، بیگاری ، اعتیاد ، فساد هزار میلیاردی و  ... دولتمردان در هوای خودشان هستند انگاری بقول برادران افغانی در گل و بستان داریم زندگی میکنیم ، می فرمایند یک میلیون شغل طی شش ماه ایجاد شد ولی کسی ندید ، تحریم ها بی اثر است ، اگه تونستید یک LC باز کنید و ....

همه مان کارشناسیم و مدیر و مدبر ولی مملکت هر روز یک مصیبت جدید دارد و کسی زیر بار نمی رود ، البته مملکت خودمان است اختیارش را داریم به استکبار هم ربطی ندارد

 

 

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۳
comment نظرات ()