از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

رشت ، شهر باران

فصل مورد علاقه و دوست داشتنی پائیز را با ناخوش احوالی شروع کردم ولی پائیز پائیز است و بقول مرحوم اخوان ثالث :

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب بال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصلها پائیز

پائیز دو مشخصه دارد ، "برگ ریزان" با عریان شدن درختان و نشان دادن موقتی بودن طراوت ها و شادابی ها یعنی قربانی شدن بهار و تابستان و " باران " نعمت زیبای خداوند که بقول عبدالرحمن جامی :

اگر باران به کوهستان نبارد          به سالی دجله گردد خشک رودی

بهرحال از هر چه بگذریم حرف خودمان بهتر است و باران این هفته رشت آنقدر پر مایه بود  که خیابانها را پر آب و حوضچه حوضچه کند تا روزهای دوشنبه و سه شنبه مدارس تعطیل و ادارات و کار و کاسبی تق و لق

از سالها پیش با کمک بانک جهانی در حال ایجاد و نوسازی سیستم فاضلاب رشت هستند که نشان میدهد ظاهرا حالا حالا ها مشکل ادامه دارد

اما همه مشکل سیستم فاضلاب نیست چون بقول این رفیق ما اسدخان سلامی که معمولا وقتی روزنامه میخرد تمام همسایه ها باید یاری کنند تا ایشان جدول روزنامه را حل کند ، ما اگر چه به انرژی هسته ای دست پیدا کردیم و ماهواره و موشک هوا کردیم ولی هنوز نتوانستیم به تکنولژی سری و پیشرفته زیر سازی و آسفالت ریزی خیابان ها و جاده ها دست پیدا کنیم تا وسط اتوبان حوضچه نشود

یک بار در یک کشور خارجی که باران شدید میبارید و هیچ جا هم آب جمع نمی شد، برای خودم دردسر گرفتم و از یکی سوال کردم جریان چیه ؟ ایشان هم از من بیکارتربود و شروع کرد توضیح دادن که 45 دقیقه طول کشید و من حدودا 5 دقیقه اش را فهمیدم و معلومم شد در زیر سازی و آسفالت ریزی موضوع بسیار مهم " شیب " است که در هرمتر عرض خیابان چند میلیمتر در نظر میگرفتند و آب باران را به کنارخیابان هدایت میکردند که از آبروها عبور کند ، به همین سادگی

ولی یک جای خوشحالی این باران داشت چون آقای سعادتی استاندار وآقای فریدونی  شهردار هر دو عذر خواهی کردند و این کار بسیار خوبی بود و معلوم شد مشکل را دیدند و حس کردند و هزار بار امیدواریم از الان طوری برنامه ریزی و کارکنند که سال آینده نیاز به عذر خواهی نباشد

یادش بخیر ایام دبستان که باران بسیار بیشتر بود نسبت به الان و ما دو نوبت صبح و عصر مدرسه میرفتیم وبا اون همه دقت و مراقبت معلمین شدیم این ،  خدا رحمت کند مرحوم شعبانی معلم کلاس اول و دوم ما را که همین سواد خواندن و نوشتن را مدیون اوئیم ، تمام محل ما یک وجب آسفالت نبود و برای رفتن به مدرسه یک چکمه پلاستیکی داشتیم و گل و لای جاده باتلاقی و همچنین یک نایلکس داشتیم تا کتاب و دفتر مان را داخل آن بگذاریم تا خیس نشود و وسیله لوکس بنام چتر هم هنوز به محل ما نرسیده بود یا همه نداشتند و حالا فکر میکنم پس چرا سرما نمی خوردیم و زکام و سینه پهلو نمی کردیم و حالا با هزار مراقبت چهل جور مریضی جور و واجور داریم ؟

روزگار خوشی بود و بقول حافظ :

روز وصل دوستداران یاد باد                       یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت            بانگ نوش شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من                    از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا                      کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مدام      زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند               ای دریغا راز داران یاد باد

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٧
comment نظرات ()