از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

امام علی ابن ابی طالب

حکومت پر راز و رمز  حضرت امیر که اوج حکومتش را در چگونگی شهادتش میدانم همیشه برایم جای تامل داشت که چرا او مثل بقیه حکومت نکرد ؟ آیا پیش بینی نمیکرد که مردم زمانه چه تغییری کرده اند ؟ آیا نمی دانست هر صحابه بازمانده از دوران پیامبر خود را شایسته خلافت می داند ؟ آیا نمی دانست قدرت حکومت شام برابر و شاید هم بیشتر از تمام حجاز است ؟ و آیا ... ؟

شکل گیری اسلام بعد از بعد معنوی از وحی تا هوش و ذکاوت و سیاست های پیامبر مردمانی شجاع و از جان گذشته و وفادار لازم داشت که این امتیاز بزرگ در اطراف پیامبر بود و یکی از آنها حضرت امیر بود

در اوایل ظهور اسلام خواسته یا ناخواسته مردم حجاز به دو. گروه تقسیم شدند کسانی که اسلام را پذیرفتند و کسانی که نپذیرفتند ولی بهرحال هر دو گروه نسبت فامیلی و آشنایی با هم داشتند و هر گز بیگانه و غریبه نبودند و شرایط طوری پیش رفت که رودرروی هم قرار گرفتند و دست هر دو گروه به خون همدیگر آلوده شد و از آنجا که در نهایت مسلمانها پیروز شدند و بزرگان و قدرتمندان عرب ناچار به تسلیم و پذیرش دین اسلام شدند ، کینه ای عمیق در دل آنها باقی ماند وروز گار را برای رسیدن دوباره به قدرت با شکلی جدید به انتظار نشستند و در نهایت به آن رسیدند

مدتی پس از رحلت پیامبر مصادف شد با ضعف و از هم پاشیدگی امپراتوری ایران و شام و مصر که همین باعث شد اعراب مسلمان برای تصرف ایران اقدام کنند و تصرف ایران موجب سرازیر شدن غنائم بسیار به مدینه و در نتیجه تغییر وضع معیشت آنها و عوض شدن عادت ساده زیستی  اقلیت بزرگان و ثروتمند شدن مردم آنجا شد و اطرافیان حکومت خلیفه سوم آنقدر از مرحله پرت شدند که گرفتار قیام داخلی شدند  و در زمانی که عده ای خلیفه سوم را کشتند و از همه ناراضی و احساس قدرت می کنند و کار از هم گسیخته است ، حضرت امیر برای حکومت انتخاب شد ، در زمانی که هیچ چیزی سر جایش نبود

اولین اختلاف بین حضرت امیر و مدعیان بر سر انتخاب فرمانداران بود چون او برخلاف انتظار کسانی را به حکومت ولایات گمارده بود که در میان افراد معروف و متنفذ و ثروتمند نبودند و همین باعث شد که متنفذین و پولداران راهشان را کج کنند و از او جدا شوند و برای جنگ که عادت عرب بود آماده شوند این گروه از مکه تا شام را در بر گرفت

گره مخالف حضرت امیر از قشر خاصی نبودند از تشنگان قدرت تا عابدان ساده و نفهم و متعصب در برابرش ایستادند و جالب اینکه طرفدارانش هم با او یکدل و صمیمی نبودند و خسته از جنگ و فریب خورده از حیله های دشمنان آنچنان سرگردان مادند که یارای کمک به کسی که او را تا دیروز باور داشتند را نداشتند و حرفش را نمی پذیرفتند و تنهایش گذاشتند  

و حضرت امیر در نهایت بدست یکی از مذهب زدگان متعصب و اسیر جهل و شهوت ، در 21 رمضان سال 40 هجری برابر با پنجشنبه 11 بهمن سال 39 شمسی به شهادت رسید

دلیل شهادتش پایبندی به عقایدش بود و و ندادن فریب و نگفتن دروغ به خود و مردم و حتی به دشمنانش و عدم تحمل مردی پاک و وارسته از طرف مردم زمانه اش .

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
comment نظرات ()