از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

کودتای 28 مرداد و رفتار سیاسی ما

تاریخ ما پر از کودتاست  ، ناگهان پسری پدرش را کنار گذاشت  ، نظامی ها شورش کردند ، قومی بر قومی پیروز شد  و ..... اما در تاریخ معاصر دو کودتا مسیر تاریخ ما را عوض کرد  که یکی کودتای رضاخان بود و دیگری کودتای 28 مرداد ولی از نظر من بزرگترین کودتای تاریخ معاصر برکناری امیرکبیر بود که اگر چند سالی دیگر بر سر کار بود نه بعد ها کودتایی داشتیم نه وضعمان حالا این طور بود( البته برکناری امیرکبیر توسط ارتش و شکل کودتا نداشت ولی برکناری او تمام نظام مدیریتی و اداری و سیاسی کشور را عوض کرد )

ریشه یابی زمینه های بروز کودتا در هر کشوری متفاوت است چون بیماری کودتا خاص ایران نیست بلکه تمام کشورهای جهان سوم گرفتار آن بوده اند و هستند

ما ایرانیها به لحاظ رفتار سیاسی سه گروهیم

1-      بی تفاوت و به عبارتی خونسرد و به عبارتی منتظر که شاید عده ای دیگر کاری بکنند ، اکثر قاطع در این گروهیم ، با سواد و بی سواد ، دارا و ندار ، مذهبی و لامذهب ، محجبه و بی حجاب ، بیکار و چند شغله ،ورزشکار و معتادف  با لهجه و بی لهجه و... همه با هم می شویم مردم ، و بقول مرحوم علی حاتمی در سریال هزار دستان بسیار مرموز و خطرناک ،  چون این گروه همان آتش زیر خاکسترند که وقتی به حرکت در آمدند کسی جلودارشان نیست ، بطور مثال انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ، اما حرکت آنها ناگهانی و بر مبنای تصورات ذهنی و شرایط اجتماعی و به اصطلاح کارد به استخوان رسیدن می باشد   

2-      افراد فعال در امور سیاسی هم شرایط عجیبی دارند در زمانی که در قدرتند یا وابسته به مراکز قدرتند ، چشمشان روی حقایق بسته است و بی محابا از مجموعه قدرت دفاع میکنند  و برای توجیه کارشان هزار دلیل می آورند و نتیجه عملکردشان را بهترین میدانند و بعضی مواقع آنقدر پیش میروند که از اولین روز خلقت تا قبل از روز مدیریتشان یکطرف ، عملکرد درخشان و مشعشع خودشان  یکطرف ، شاید هم عملکردخود را چند برابر عملکرد قبل از خودشان  می دانند.

و وقتی از اسب قدرت به هر دلیل و مصیبتی پائین می آیند یا پائین کشیده میشوند ، تازه میشوند اپوزیسیون ، آزادیخواه ، دمکرات و کلا حرفهای سابق یادشان میرود  .

3-      دسته سوم کسانی هستند که تحمل زندگی در وطن را ندارند و وقتی از وطن خارج میشوند تازه میفهمند چقدر عاشق وطن بودند و خبر نداشتند ، اکثریت اینها در حال زندگی عادی خودشان هستند و بعد از چند سالی رفت و آمد به وطن را شروع میکنند و همه چیز برایشان عادی میشود و حواسشان هم هست کاری نکنند که در فرودگاه بفرمایند ....

ولی اقلیتی از همین گروه خارج رفته وقتی از وطن رفتند و از محل دعوا دور شدند ناگهان گردن کلفت میشوند و پیش پا افتاده ترین کارشان سرنگونی حکومت است

می گویند فلان فروند هواپیما اجاره کردیم و تاریخ فلان یهو میرویم فرودگاه تهران و اگر تاکسی گیرمان آمد میرویم سرنگون میکنیم ، عده ای دیگر میگردند در این کشور خبری بشود و بگویند اینها طرفدار ما هستند و داد و فریاد راه می اندازند که ببینید 75 میلیون نفر هموطن بی گناه دارند همدیگر را میکشند

اما عده ای دیگر که اهل کتاب و درس و مشقند گیر میدهند به تاریخ صدر اسلام و هر چه دلشان می خواهد میگویند کسی هم که نیست جواب بدهد و از اعتقاداتش دفاع کند چون معمولا خودشان هستند و یکی دو نفر در اتاق فرمان ، ناگهان میشوند داد ستان و سعد ابی وقاص و خالدابن ولید و مغیره و ابو عبید ثقفی هم متهم و ناگهان جوگیر میشوند و خر بیار باقلی بار کن ، فکر می کنند دارند مردم را روشن می کنند و بدتر از اینها یک عده هستند که می خواهند دین ما را عوض کنند ، اینها خیلی حوصله دارند

عده ای دیگر فردوسی میخوانند یا کلمات فارسی را ریشه یابی می کنند یا دکتر بازی میکنند ، فیلمهای آبکی آمریکای جنوبی و کره ای را قالب می کنند ولی اکثر همانها هم در فکر کاسبی خودشان هستند و دنبال شو اجرا کردن و تبلیغات برای زیبایی و یک مشت اجناس بنجل و در آخر هم هزار داروی بی ناموسی را جهت تقویت مردم توصیه می کنند تا حرف آقای رئیس جمهور برای افزایش جمعیت محقق شود ( قبلا به این جور آدمها چیزهای بدی نثار میکردند )

اینها مشخصات اکثر مردم ایران عزیزند البته اقلیتی فاضل و دانشمند هستند که افتخار ایرانند و اگر نبودند ما میشدیم زیمباوه و کومور

کم و بیش همین شرایط  را اگر برای سال 32 شمسی در نظر بگیریم فهمیدن علت موفقیت  کودتا راحت تر است

یک ماه و اندی پس از ملی شدن صنعت نفت دکتر مصدق به قدرت رسید ، اولین ایرانی دارنده دکترای حقوق از سوئیس ، سابقه استانداری ، وزارت ، نماینگی مجلس و  ... یعنی همه شرایط را داشت تا نخست وزیر باشد و بزرگتر از هر چیزی به کاری که میخواست بکند باور داشت

ولی یک مشکل اساسی وجود داشت و آن اینکه ما ایرانیها فقط با دو نفر میتوانیم کارکنیم ، یا ما او را قبول داشته باشیم یا او ما را ، امکان ندارد با مخالف خودمان همکاری کنیم و این مصیبت دامن مصدق را گرفت و ناگهان مدیران و حاکمان و حتی نظامیان و تمام ایران  دو شقه شدند ، طرفدار مصدق یا طرفدار شاه ، و به این جریان دشمنی کشورهای قدرتمند و زیرک را اضافه کنید و این در حالیست که منسجم ترین و پر طرفدارترین حزب سازماندهی شده ( حزب توده ) تمام سعی خود را گذاشته بود تا هم شاه را ساقط کند و هم نخست وزیر را .

بهم ریختگی وضعیت اقتصادی که با تحریم خرید نفت ایران بوجود آمده بود و اختلافات داخلی ، تند روی طرفداران و زیرکی دشمنان را به سادگی و خوش باوری مرد پاک و آزاده ای بنام مصدق اضافه کنید که حتی وقتی آیت الله کاشانی به او هشدار میدهد که کودتا در وقوع است او خود را " مستحضر به پشتیبانی ملت " میبیند ، آیا در این بلبشو شانسی برای او میبینید ؟

مصدق در این راه تنها بود و لی تنهائیش را باور نداشت و به کسانی دل خوش کرده بود که لیاقت او را نداشتند .

اما مردم چرا تنهایش گذاشتند و بارها میشنویم که مردم اهل کوفه هستند صبح میگفتند یا مرگ یا مصدق و عصر میگفتند جاوید شاه ، ولی واقعیت این نیست همانطور که در طبقه بندی رفتار سیاسی گفتم مردم تا جایی با رهبرانشان همراهی میکنند که امیدی برایشان باقی مانده باشد وقتی مردم اختلافات اطرافیان مصدق را می دیدند و اختلاف او را با آیت الله کاشانی و بقایی و... فهمیده بودند امیدی به این دولت نیست این واقعیت را باید پذیرفت یعنی طرفداران مصدق به هزار گروه تقسیم شده بودند و هیچکدام هم تحمل هم را نداشتند و مردم حیران مانده بودند که کدامشان درست می گویند ، طرفداران مصدق در حرف حقشان متفرق بودند و دشمنانش در حرف باطلشان یکدل  و همین باعث تنهایی مصدق شد

قصد فهرست کردن چگونگی ظهور و سقوط مصدق را ندارم ولی از دلایل مهم سقوط  دولت مصدق را نوع رفتار سیاسی مردم و زیرکی دشمنان داخلی و خارجی از یکطرف واختلافات اطرافیان و طرفدارانش و  سادگی و پاکی مصدق از طرف دیگر  میدانم

و این درد همیشه با تاریخ ایران همراه بوده است

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
comment نظرات ()