از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

خربزه

دیروز از میوه فروشی محل خربزه خریدم که خدا پدر هر چی خیار بود را رحمت کند ، صبح داشتم از در مغازش رد میشدم گفتم مشدی خزبزه هات عین خیار بودند ، گفت می خواستی مزه هندوانه میدادند دیدم طرف طلبکار شد از ماشین اومدم پائین که مرد حسابی اول صبح چه مدل جواب دادن بود ، گفت امان از دست شما بی سوادها ، دیدم مثل اینکه بعد عمری با ما مسئله پیدا کرده بنده خدا ، البته سن و سال مش ابوالقاسم به عهد ایران باستان برمیگردد و اهل محل حرمتش را دارند و بعضی موقع برای اینکه سن خودش را یادآور شود به پیر مردهای محل میگوید چطوری پسرم ؟ بگذریم

گفتم مزه خربزه به بی سوادی من چه ربطی داره ؟

فرمودند در زبان پارسی باستان به خیار می گفتند " بوزه " و از آنجا که " خر " هم یعنی گنده و بزرگ و از آنجا که وقتی خربزه فعلی را وقتی از ولایتهای دیگر آوردند و اسمی برایش نداشتند اسمش را گذاشتند " خربزه " یعنی خیار بزرگ

برای اینکه خوب بفهمم دوبار توضیح داد و پرسید حالا برا چی اعتراض داری ؟

ما هم انصافا بلد نبودیم و دیدم مزه خیاری خربزه دیشب به این اطلاعات عمومی می ارزد و خربزه را فراموش کردیم و کلی از مشدی تشکر کردیم 

داشتم از مغازه بیرون می اومدم تازه گفت میدونی این خربزه چقدر خاصیت داره ؟ گفتم به شرطی که مثل اطلاعات عمومیت شیرین باشه ، آره میدونم

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٤
comment نظرات ()