از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

تنهایی

انسان موجودی اجتماعیست و اگر هم مدتی را به تنهائی و خلوت بگذراند هرگز بدین معنا نیست که نیاز به حضور حتی با یک نفر ندارد

تنهاترین ، خداست ، اگر چه میگویند " دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد "  ولی بقیه آنقدر توانمند نیستند که بتوانند با خود تنها باشند حتی اگر شیخ صنعان باشد و ماجرای چله نشینی و این حرفها هم به هدف تقرب است و تحمل اجباری تنهایی

بوجود آمدن تنهایی دو دلیل دارد یا انسان از مردم کناره می گیرد یا مردم از انسان ، این بدین معناست که در شرایطی ارتباط با سایرین مخل آسایش و رفاه و بهم زننده برنامه شخص است و انسان برای اجرای برنامه خود تنهایی را میگزیند و یا در مواقعی برای نشنیدن نظرات و پند و اندرز های مزخرف دیگران

بطور معمول راحت ترین کار ، نصیحت کردن و انتقاد کردن و ... است بطور یکه فکر می کنند طرف هیچ چیز نمی فهمد و خود استاد دهر هستند و انسان عاقلانه ترین را را در ندیدن و نشنیدن می بیند

موضوع دیگر نوع کاری هست که انجام میدهد ، بطور مثال کسانی که اهل فکر و تحقیق هستند ناچارند که تنها باشند تا به کارشان برسند

یا کسانی که به هر دلیلی نمی تواند کارشان را در ملا عام و با اطلاع و رویت عموم انجام دهند ناچار به پذیرش تنهایی هستند یا کسانی که دارای بیماری خاصی هستند و شرایط خاص ، که مجبور به تحمل تنهایی هستند

همچنین کسانی که حضورشان در جمع موجب " التماس دعا" ی عده خواهد شد و ...

اصولا عامه مردئم از آدم های دردسر ساز و بدنام و ... دوری می گزینند و شخص را دچار تنهایی می کنند

پس می توانیم نتیجه بگیریم تنهایی می تواند دلائل زیادی داشته باشد

اما سخت ترین نوع تنهایی آن است که در میان جمع باشد و خود را تنها احساس کند چون برای پر کردن تنهائیش نیاز به کسی دارد که حضور ندارد   

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳٠
comment نظرات ()