از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

دلتنگی

به اشتیاق بیش از معمول برای دیدن مجدد کسی ، بودن مجدد در جایی ،تجربه مجدد حسی  را دلتنگی می گوئیم پس لازمه دلتنگ شدن یکبار تجربه کردن موضوع است و مسلما برای کسی که تا حالا ندیده یا جایی که نبوده و ... نمی تواند دلتنگ شود چون تجربه ای نداشته است

در مورد جاها و مکانها بستگی به اینکه در چه سنی و چه مدتی در آنجا بوده است و چه خاطرات خوشی از آنجا دارد انسان دلتنگ می شود و در بسیاری از موارد برای کسانی که در خارج از کشورشان با فرهنگ های مختلف زندگی می کنند خود نوعی بیماری روانی تولید می کند

دلتنگی برای تجربه های گذشته خود داستانی دارد مثل تجربه قهرمانی و مورد و تشویق و احترام بودن و... دلتنگ برای تکرار موفقیت های گذشته و... بطور کلی این دلتنگی ها چون لازمه تکرار آن تجربه در سن خاص و محیط خاصی تکرار شدنی نیست

اما دل تنگی برای آدم ها شگفت آور است حتی انسان برای کسانی که از دنیا رفته اند هم دلتنگ می شود و بقول الکسیس کارل نویسنده کتاب انسان موجود ناشناخته ، اصلا قابل پیش بینی نیست انسان در چه سنی و در کجا و برای چه دلتنگ کسی شود و اصولا مثل بقیه کارهایش اختیاری ندارد کی دلتنگ که بشود و کی نشود ، عاشق کی بشود و کی نشود و ....

انسان می تواند با استفاده از ارتباطات جمعی ، جابجائی ، تغییرات محیطی و شغلی و ... دلتنگی خود را کاهش دهد

ولی وحشتناک ترین دلتنگی زمانیست که در کنارش هستی و دلتنگ اوئی ، حتی وقتی نگاهش میکنی و با او حرف هم میزنی باز هم دلتنگ او هستی ، این زیبا ترین دلتنگی ممکن است ، و این معنای واقعی عاشق شدن است .

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٩
comment نظرات ()