از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

خیام - قسمت اول

 اصولا نوشتن در مورد خیام بسیار سخت است ، انسانی چند بعدی ، فیلسوف ، منجم ، ریاضیدان ، ادیب و... که کمترین بعدش شاعر بودنش است و این که این همه علوم را از چه کسانی یاد گرفته است هم مشخص نیست ، فقط مشخص است که فقه را نزد امام موفق نیشابوری فرا گرفت و اساتیدش در بقیه علوم مشخص نیست ، ولی واقعیت این است که سطح فهم او از علوم نقلی و عقلی فرا تراز مردم عصرش بود

 اسمش عمر پسر ابراهیم معروف به خیام ، تاریخ تولدش 28 اردیبهشت 427 شمسی در شهر آباد و بزرگ نیشابور است و در  12 آذر سال 510 شمسی در همان شهر از دنیا رفت

 نیشابور فعلی با آن نیشابوری که خیام در آن بزرگ شد تفاوت دارد چون با به قدرت رسیدن سلجوقیان نیشابور پایتخت شد و اگرچه این شهر قبل از سلجوقیان شهری بزرگ بود ولی با انتخاب بعنوان پایتخت به لحاظ علمی و تاسیساتی نیز گسترش یافت بطوریکه دارای 13 کتابخانه بود و یکی از کتابخانه ها 5000 جلد کتاب داشت و شهر را دارالعلم نامیدند با نگاهی بر تعداد کتابخانه ها می توان جمعیت ، خانه ها ، کاروانسراها و... را حدس زد و تا زمان ویران شدن بدست مغولان مرکز خراسان بزرگ بود

 درچنین شهر بزرگی که دانشمندانش با دریافت حقوق از حکومت کاری جز جر و بحث های بی حاصل و تفرقه ایجاد کن و تکفیر یکدیگر نداشتند ، مجالی برای اندیشه های مخالف نمیماند  اما خیام در دریای علومی غوطه ور بود که کمتر کسی یارای هم کلامی با او او را داشت

 عصری که خیام در آن زندگی میکرد عصر خفقان مذهب زدگان متحجر بود عصری که تعصبات دینی آنچنان بر همه زوایای جامعه چنگ انداخته بود که هیچ کس مجال ابراز عقیده ای نداشت و تکفیر عالمان و دانشمندان کالای رایج زمان بود

 سقوط حکومت آل بویه شیعه زیدی مذهب و برپا کنندگان عزاداری های عاشورا و جشن های غدیر خم که برآمده از خاندان دیالمه گیلان بودند و طی 127 سال حکومت توانستند خلفای عباسی را تحت قدرت خود در آورند وبسیار اهل مدارا با سایر مذاهب بودند ، جایگزین حکومت ماهیگیران تاج دار، ترکان سلجوقی بودند ( سال 433 شمسی ) با به قدرت رسیدن ترکان متعصب سلجوقی روزنه های تنفس اندیشه ها بسته شد و فقط اندیشمندان دینی بر سر تعریف اصطلاحات دین با هم در بحث و نزاع بودند و در چنین جوی حتی امام محمد غزالی نیز تکفیر می شد و خواجه نظام الملک وزیر مقتدر سلجوقیان ، کسانی را که با او هم عقیده نبودند " منحرف " و " ملعون " خطاب می کرد  و در چنین جامعه ای خیام باید آدم بسیار محافظه کاری بوده باشد که نه مکتبی داشت و نه مدرسه ای و نه کرسی وعظ و خطابه ای ، او سر در حل مسائل ریاضی خودش داشت و " امر " خود را مهمتر از " امور " اطراف خود می دانست و او را به " بخل در تعلیم " متهم کرذدند ولی خیام نظردیگری دارد

 خورشید به گل نهفت می نتوانم                   و اسرار زمانه گفت می نتوانم

 از بحر تفکرم بر آورد خرد                               دری که ز بیم سفت می نتوانم

 موضوع این است کسی توان کشیدن بار علوم خیام را نداشت و اسرار و تفکرات خیام جایی برای عرضه نمی یافت

 و مهمتر از همه او ماموریتی مهمتر دارد بنام حل مسائل ریاضی ، نجوم و تدوین و اصلاح تقویم ایرانیان ، حال بخواهیم حکیم بزرگی را در مدرسه ای جای دهیم و دهن به دهن با افرادی متحجر و خشک مغز کنیم که حتی امام غزالی هم ترحم نمیکنند میخواهیم به چه نتیجه ای برسیم آیا سرنوشت شهاب الدین سهروردی  و     را برایش میخواهیم

 خیام در جایی مینو یسد :

 دچار زمانه ای شده ایم که اهل علم از کار افتاده و جز عده کمی باقی نمامده اند و..... بر عکس حکیم نمایان دوره ما همه دست اندر کارند که حق را باطل بیامیزند ، جز ریا و تدلیس کاری ندارند و........ در هر حال به خداوند پناه میبریم

 گر کار فلک به عدل سنجیده شدی          احوال فلک جمله پسندیده بدی

 ور علم بدی بکارها در گردون                  کی خاطر اهل علم رنجیده بدی

 این فقط غم خیام نیست بلکه تا دنیا باقیست همه در حسرت جاری شدن علم و عقل و حکمت در کارهایند ولی مگر تعصبات و خود را بهترین و کاملترین دانستن ها میگذارد ؟

 در چنین زمانه ای  خیام چه میخواهد تدریس کند ؟ به چه کسانی ؟ علوم متداول عصر خیام علوم نقلی بود که با تعصب و اوهام مخلوط شده بود و کسی را یارای اعتراض نبود و در آن عصر خیام میخواست از چه چیزی سخن بگوید که سرش را از دست ندهد در زمانه ای که فقیه عصر نظر می دهد : "انسان با زن شرعی خود نباید به نیت انجام تقاضای غریزه نزدیک شود ، بلکه این عمل غریزی باید به عنوان کسب ثواب اخروی باشد " فکر می کنید خیام با شنیدن این حرف غیر از پناه بردن به خدا چاره دیگری داشت ؟

 آثار علمی خیام

 خیام در 22 سالگی کتابی به زبان عربی در مورد معادلات در جه سوم با موضوع مسائل جبر و مقابله نوشت و با در نظر گرفتن ارتباط خوبش با خواجه نظام الملک وزیر سلجوقیان ، به او تقدیم کرد

 پس از آن 18 سال در اصفهان ساکن و رئیس رصد خانه اصفهان شد و کاری ماندگار بنام تقویم گاهشمار ایرانیان را تهیه کرد و به  جلال الدین ملکشاه سلجوقی تقدیم کرد و آن را تقویم جلالی نامیدند

 مهمترین اثرش که در مورد معادلات اقلیدس بود را نوشت و در آن خطوط موازی و نظریه نسبت ها را شرح داد و با کشته شدن خواجه نظام و مرگ ملکشاه راهی پایتخت جدید سلجوقیان یعنی مرو شد و در مرو دو کتاب دیگر در مورد علم حساب نوشت  

 اشعار خیام

 فضای کاملا بسته زمان خیام او را از ابراز عقایدش منصرف کرده بود و این انتظار بیجائیست که در چنین فضایی کسی انتظار ابراز چنین اشعاری را داشته باشد که حتی پس از 1000 سال هنوز عده ای علیه آن جبهه می گیرند ، بدین سبب اشعارش تا 50 سال پس از مرگش مخفی ماند واولین بار چند بیت شعر به زبان عربی توسط کاتب اصفهانی در کتاب خریده القصر آمده است  این نشان می دهد عده خاصی به اشعارش دسترسی داشتند ولی فضای زمانه به آنها فرصت مطرح کردن آنها را نمی داد و از آنجا که خیام یک شاعر حرفه ای نبود و سر در کارهای مهمتری داشت شاید کل اشعارش بصورت پراکنده سروده شد و هرگز کار منسجمی انجام نداده بود ومهمتر از همه محتوای اشعارش چیزی نبود که بتواند به همه عرضه کند و ظاهر کفر آمیز اشعارش مجال زنده بودن را از او می گرفت

 به هر صورت اشعار منتصب به خیام را باید به دو دسته تقسیم کرد ، اشعار به زبان عربی و اشعار به زبان پارسی

 اشعار عربی :

 اولین بار پنجاه و پنج سال پس از مرگ خیام ، عمادالدین کاتب قزوینی در کتاب خریده القصر اشعاری به زبان عربی از خیام ذکر کرد و جالب اینکه او این اشعار را در اصفهان پیدا کرده است

 در اشعار عربی حرفی از می و میخوارگی نیست و مجموعا حاوی اوضاعیست که در آن زندگی می کند و توصیه و اندرز و هشداریست در مورد زندگی جاری

 اذا رضیت نفسی بمیسور بلغه            یحصلها بالکد کفی و ساعدی

 امنت تصاریف الحوادث کلها                 فکن یا زمانی موعدی او مواعدی

 این شعر که تا 7 بیت ادامه می یابد مجموعا این این طور معنی میدهد که اگر قانع به دسترنج خودم شوم از گزند دیگران محفوظم و از نوید و وعید روزگار ترسی ندارم و مقامم از ماه و آسمان بالاتر است  و حالا که چرخ گردون بر مرادت نیست شکیبا باش که حال دوران همیشه به یک صورت نیست . چون هر آدم زحمتکش و بیکاره هر دو میمیرند پس برای دنیا هر دو یکیست

 و در شعر

 رجیت دهرا طویلا فی التماس اخ   و .............

 یک درد دل است که انواع دوست و برادر جستجو کرد و پیدا کرد و رها کرد  ولی هرگز آنکه دلخواهش بود نیافت پس نتیجه گرفت دنبال انسان واقعی نباش که نیست  ولی شکایت او از بی وفائی مردم یک هزارم خاقانی نیست

 و در جایی خود را میستاید که

 تدین لی الدنیا بل السبعه العلی                 بل الافق الاعلی اذاجاش خاطری

 و............

 میگوید اگر طبعش بجوشد زمین و زمان و عرش در برابرش تعظیم می کنند و هرگز در نهان و آشکار کار بدی انجام ندادم و همیشه خود را در محضر خدا می بینم و چه بسیار گمراهانی را که به راه راست هدایت کردم

 اشعار پارسی :

 باید بیاد داشته باشیم هیچ دفتر شعری از خیام بدست نیامده است و آنچه امروز بنام دیوان خیام می بینیم جمع آوری شده از منابعی مختلف بوده است و هر محققی بنا به ذوق و سلیقه خود رباعیاتی را به خیام منسوب کرده است و منابع مورد استفاده برای جمع آوری رباعیات خیام به ترتیب تاریخ تحریر منابع به شرخ زیر است

اولین بار در کتاب سند باد نامه که در سال 533 ( حدودا 23 سال پس از مرگ خیام ) نوشته شده است 5 رباعی پارسی  بدون ذکر نام خیام آمده است ولی چون در منابعی دیگر بنام خیام آمده است ، آنها را بنام خیام ثبت می کنیم  

 1-

 برگیر پیاله و سبوی ای دلجوی                خوش خوش بخرام گرد باغ و لب جوی

 کاین چرخ بسی سرو قدان گل روی           صدبار پیاله کرد و صد بار سبوی   

   2-                                 ********

 مشنو سخن زمانه ساز آمدگان            می خواه مروق ز طراز آمدگان

رفتند یکان یکان فراز آمدگان                  کس می ندهد نشان ز بازآمدگان

 3-                                 *********    

چون نیست مقام مااین دهر مقیم               پس بی می و معشوق خطائیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم               چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم

 البته بیت اول این رباعی در کتاب مونس الاحرار " جاوید نیم چو اندر این دیر مقیم " نوشته شده است

   4-                                    *********

 از جمله رفتگان این راه دراز                     باز آمده کیست تا بما گوید راز

 هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز           چیزی نگذاری که نمی آیی باز

 5-                                   **********

 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم              فانوس خیال از آن مثالی دانیم   

 خورشید چراغ دان و عالم فانوس              ما چون صوریم کاندر آن گردانیم

 امام فخر رازی در کتاب التنبیه  که حدودا 90 سال پس از مرگ خیام نوشته شده است یک رباعی دیگر را ذکر میکند

 6-

 دارنده چو ترکیب چنین خوب آراست          از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست

  گر خوب نیامد این بنا عیب کراست           ور خوب آمد خرابی از بهر چراست

                                      ************

 شیخ نجم الدین دایه در مرصاد العباد( سال 601شمسی ) تقریبا هم زمان با اولین حمله مغول به ایران وویرانی و کشتار مردم و برچیده شدن بساط تحجر و تعصبات بدون فکر و اندیشه بود که علاوه بر رباعی اول یک رباعی دیگر از خیام را ذکر میکند

 7-

 دوری که در آن آمدن و رفتن ماست             آنرا نه بدایت نه نهایت پیداست

 کس می نزند در این معنی راست                کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست

                                       **********

 چهارمین منبع به ترتیب تاریخ تحریر منابع کتابی است نوشته عبدالقادر بن حمزه بن یاقوت اهری که در سال 610 شمسی نوشتن آن تمام شده است  و اصل کتاب در کتابخانه مجلس موجود است  و رباعیات مندرج در آن بشرح ذیل :

 8-

 جانها همه آب گشت و دلها همه خون             تا چیست حقیقت به پس پرده درون

 ای با علمت خرد زد و گردون دون                     از تو دو جهان پر و تو از هر دو برون

 این رباعی را جامی به سنایی نسبت میدهد ولی تاریخ حضور جامی 3 قرن پس از این منبع است

 9-                                   ************

 در جستن جام جم جهان پیمودم                روزی ننشستیم و شبی نغنودم

 ز استاد چو راز جام جم بشنودم              آن جام جهان نمای جم من بودم       

 10-                                 ***********

 مائیم در این گنبد دیرینه اساس              جوینده رخنه ای چو مور اندر طاس

 آگاه نه از منزل و امید و هراس            سرگشته و چشم بسته چون گاو خراس

 11-                              **********

 از روی حقیقتی نه از روی مجاز           ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز

 بازی چو همی کنیم بر نطع وجود          رفتیم بصندوق عدم یک یک باز

 12-                            ***********

زآوردن من نبود گردون را سود           وز بردن من جاه و جلالش نفزود

 وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود         کاوردن و بردن من از بهر چه بود

 3-                         ***********

 در مستی ما چو چو بوی هشیاری نیست       غافل منشین که وقت بیکاری نیست

 بیدار شو از خواب که داری در پیش           خوابی که در امید بیداری نیست

 این رباعی بدون ذکر نام خیام است

                                        **********

 در کتاب جهانگشای جوینی ( سال 638 شمسی – حدودا 130 سال بعد از مرگ خیام  ) یک رباعی دیگر پیدا می شود

 14-

 اجزای پیاله ای که در هم پیوست            بشکستن آن روا نمی دارد مست

 چندین سر و پای نازنین از برو دست      در مهر که پیوست و بکین که شکست

                                        **********

 همزمان با جهانگشای جوینی کتاب " نزهه المجالس " نوشته جمال الدین خلیل شروانی نیزرباعیاتی را بنام خیام ثبت کرده است که  از تکرار رباعیات منابع ذکر شده صرف نظر میکنیم و ذکر نشده ها را ذکر میکنیم

 15-

 من می نه برای تنگ دستی نخورم         یا از غم رسوایی و مستی نخورم

 من می ز برای خوشدلی میخوردم        اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

 16-                             ************

 هر چند دلم ز علم محروم نشد         کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

 اکنون که بروی کار در مینگرم      معلومم شد که هیج معلوم نشد

                                      ××××××

این رباعی مثل رباعی ابو علی سیناست با همان معنی ، ببینید

 دل گرچه درین بادیه بسیار شتافت            یک موی ندانست ولی موی شکافت

 اندر دل من هزار خورشید بتافت                آخر به کمال ذره ای راه نیافت

 17-                                 **********

 بر شاخ وجود اگر بری یافتمی           هم رشته خویش را سری یافتمی

 تا چند ز تنگنای زندان وجود             ایکاش سوی عدم دری یافتمی

 18-                            ***********

 تا راه قلندران نپوئی نشود                          رخساره بخون دل نشوئی نشود

 سودا چه پزی که تا چو دلسوختگان              یکباره به ترک خود نگویی نشود

 19-                                     **********

 مائیم که اصل شادی و کان غمیم             سرمایه دادیم و نهاد ستمیم

 پستیم و بلندیم و فزونیم و کمیم              آئینه زنگ خورده و جام جمیم

                                          ××××××××

پنج رباعی بالا را مرحوم دشتی بعنوان رباعیات خیام نمی پذیرد و لی مرحوم فروغی و صادق هدایت پذیرفته اند

 20-                             ***********

 گیرم تو به ادراک معما نرسی                در نکته زیرکان دانا نرسی

 اینجا ز می لعل ، بهشتی می ساز           کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

21-                             ********    

 آنرا که به صحرای علل تاخته اند          بی او همه کارها بپرداخته اند

 امروز بهانه ای در انداخته اند               فردا همه آن بود که خود ساخته اند

  22-                              ******

 ترکیب طبایع چو بکام تو دمیست         رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمیست

 با اهل خرد باش که اصل تن تو            گردی و نسیمی و شراری و نمیست

 23-                              ******

 در کارگه کوزه گری رفتم دوش         دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

 ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش         کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 24-                             ******

 هر راز که اندر دل دانا باشد             باید که نهفته تر ز عنقا باشد

 کاندر صدف از نهفتگی گردد در         آن قطره که راز دل دریا باشد

 25-                             ******

هریک چند ی یکی بر آید که منم              با نعمت و با سیم و زر آید که منم

چون کارک او نظام گیرد چندی        ناگه اجل از گمین در آید که منم

 26-                           ******

 خورشید بگل نهفت می نتوانم          واسرار زمانه گفت می نتوانم

 از بقحر تفکرم برآورد خرد                   دری که ز بیم سفت می نتوانم

 27-                          ******

 از کوزه گری کوزه خریدم باری                  آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

 شاهی بودم که جام زرینم بود               اکنون شده ام کوزه هر خماری

 28-                             *******

 در دهر چو آواز گل تازه دهند                       فرمای بتا که می به اندازه دهند

 از دوزخ و از بهشت و از حور و قصور          فارغ بنشین کاین همه آوازه دهند

 29-                                       ********

 از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن              فردا که نیامددست  فریاد مکن

 بر نامده و گذشته بنیاد مکن                        حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

                                     **********     

 

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۳
comment نظرات ()