از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

آرزوهای انسان

آرزو اصطلاحی مستقل از امید یا هدف است و اصولا امید و هدف می توانند قسمتی از آرزوی انسان باشند ، انسان با دانش خود هدفی را طراحی میکند اما آرزو ناخود آگاه در ذهن انسان می نشیند بدون اینکه بداند دستیابی به آرزو مناسب وضعیتش هست یا نه ؟

انسان بنا به موقعیتی که در آن به دنیا می آید ، رشد می کند و زندگیش ادامه پیدا میکند به موضوعاتی علاقه مند می شود و موقعیت می تواند از خانواده ، محیط اجتماعی ، سن و هر چیز دیگری باشد

آرزوهای انسان در قالب نیروهای قابل دسترس شامل حسی یا خیالی شکل میگیرد ، اگر دانش آموزی قدرت انتخاب رشته تحصیلی خود را دارد و در درس خواندن موفق است و شاگرد اول مدرسه ، ولی در عاشق شدن بی اختیار است و شاید دیگران خود را هزار بار عاقلتر از او بدانند و کار او را سبک مغزی بدانند ولی واقعیت این است که او هرگز نمی خواست عاشق شود بلکه این نظم طبیعت خدا داده است و راه گریزی نیست

انسان با از دست دادن آرزو و رویایش بسیار عصبی و افسرده می شود چون فکر میکند بهترین را از دست داده است

آقای مهندس فهیمی مدیر عامل سابق کناف که برای ابد مدیون او هستم یک جمله زیبایی داشت که " وقتی انسان سنش بالا می رود و به آرزوهای دوران گذشته اش نگاه می کند خدا را شکر می گوید که به آن آرزوها نرسیده است چون چیزهایی که حالا دارد بهترند "

پس آرزوهای انسان نمی تواند تضمین کننده بهترین ها برای انسان باشد چون در همان زمانی که انسان آرزویی دارد ، خود مورد

آرزوی انسان دیگری است ، او خود آرزوی داشتن فلان خودرو یا فلان پست را دارد و کسان دیگری آرزوی بودن در موقعیت او را دارند ، یا شخصی جنس مخالفی را در آرزویش جاداده و آن جنس مخالف شخص دیگری را و شخصی دیگر شخص اول را ، هیچ چیزی به دلخواه نیست و نظمی در طبیعت وجود دارد که هر چیز را جای خودش می گذارد ، اگرچه انسان حوصله ندارد زمان این جا گذاری را تحمل کند

در بسیاری از مواقع انسان آرزو و رویایی دارد ولی رسیدن به آن ریسک بزرگی میطلبد ، مومنی که در حسرت و آرزوی بهشت است خود را باری بهرجهت به مرگ نمی سپارد حتی در سن 90 و 100 سالگی برای درمان درد زانوی مختصرش تا لندن هم میرود و هرگز نمی گوید زودتر بمیرم تا در بهشت همنشین اولیای خداوند شوم و از لذائذ موجود در جنت بهره ببرم چون هنوز آرزوهای دست نیافته ای در این دنیا دارد ، آرزوهایی که هرگز تمام شدنی نیستند .

یادش بخیر یکی داشتیم که از دنیا رفت و خدا بیامرزدش، یک روز که رفته بودم پیشش و سنش حدود 80 سال بود میگفت " نمی دانم چرا پایم درد میکند " و ما تعجب میکردیم که کمتر از نصف سن او را داریم و هر روز از پیری شکایت داریم ولی او در این سن از درد پایش متعجب است چون او هنوز آرزوهایی دست نیافته دارد

اما انسان همیشه آرزوهایی دارد در هر سن و موقعیتی و بسیار جالب است قسمت زیادی از آرزوهای انسان برای دیگران است و خودش اصولا نقشی ندارد مثلا پیرمردی روستایی که اصولا از داشتن سواد " راحت " است آرزو دارد نوه اش دکتر شود ، حالا اگر نوه محترم رشته گرافیک بخواند و دکترا هم بگیرد خود فاجعه است چون چطور باید تفهیم کرد که این دکتر حتی نمی تواند بفهمد علت دل پیچه بابا بزرگ چی هست ؟

بنابراین انتظار اینکه دیگران آرزوی انسان را برآورده کنند بیهوده است و هر انسانی آرزوهای خودش را دارد و آرزوهای هر کسی فقط برای خودش اهمیت دارد و اصولا برای دیگران مهم نیست که ما چی در سر داریم و اصولا دیکتاتوری از موقعی شروع می شود که شخصی آرزو و امید و فهم خودش را بهترین بداند وهمه را فدای برآورده شدن آن نماید و هرگز فکر نکند که خدای بزرگ برای خلق او هم به همان اندازه دیگران وقت گذاشته است و خودش هم یکی از این هفت میلیارد انسان آواره و سرگشته ایست که خالقشان آنها را به درجه "اشرف مخلوقات" مفتخر کرده است

ولی آرزو باید در موقعیت خاص خودش باشد چون بعضی از آرزوها بنیان انسان را بر باد می دهد مثل زمانی که آرزوهای دوران جوانی در پیرانه سری سراغ انسان بیاید ، نمی گویم عشق پیری سراغش بیاید و سر از رسوائی در بیاورد ، نه ، اگر سر پیری هوس چرخ و فلک سوار شدن در پارک کند یا در مجلس عروسی بیاد ایام " نداشته " جوانیش ، بخواهد پا به پای جوانان برقصد ،منظورم این است آرزوهای بی موقع بیچاره کننده هستند و از طرفی انسان با آرزوهای خیالی خودش زندگی میکند و بدتر از همه همه مصیبتها و فجایع عالم از جنگها و... همه از آرزوهای ویرانگر رهبرانی است که عقلشان به این موضوع نرسید که آرزویت منطقی نیست و یا قدرت رسیدن به آرزویت را نداری

و همه اختراعات و داشته های انسان هم روزی آرزوی مخترعان آن بود از ساخت هواپیما تا ...

پس ازداشتن آرزو فراری نیست ، فقط منطقی و معقولانه کردن آرزو مهم است

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۳
comment نظرات ()