از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

نامه امیر محمد سمیع کارخانه آقاسی به محمد حسن خان قاجار

این نامه ایست تاریخی از یک ایرانی به جان آمده از ظلم و نابسامانی ایران به نام امیر محمد سمیع کارخانه آقاسی که پدر بزرگش در دوران صفویه حاکم قسمت بزرگی از افغانستان بود به محمد حسن خان قاجار برای تشویق و دعوت او به قیام علیه حاکمان ظالم آن دوران

این نامه اوضاع پنجاه سال تاریخ ایران از زمان سقوط اصفهان بدست اهالی قندهار تا چند سال قبل از قدرت رسیدن کریمخان زند را بطور خلاصه توضیح میدهد و اگر بتوانیم ادبیات غیر معمول و لقب دادنهای تکراری او را تحمل کنیم خواهیم فهمید که وقتی مردم از تحمل ظلم خسته و کلافه شوند به هر ریسمانی چنگ می اندازند و به هر کسی التماس می کنند و آماده کمک به او می شوند و هزار جور شخصیت و نسب برایش می سازند و یادمان باشد زمان عوض می شود و تاریخ تکرار

اگر چه نوبت پادشاهی نه به محمد حسن خان بلکه به کریم خان زند رسید و تعویض مسلسل وار حاکمان و ظلم و بیچاره کردن مردم کار را به جایی رسید که فکر کردند اگر قبیله دیگری به قدرت برسد اوضاع بهتر خواهد شد که ظلم و آدم کشی قاجارهای اولیه چیز کمی از قبلی ها نداشت

این نامه را ازصفحات 266 تا 270 کتاب خواندنی رستم التواریخ نوشته محمد هاشم آصف و به اهتمام آقای محمد مشیری از انتشارات امیر کبیر چاپ سال 1352 شمسی برداشتم و توصیه میکنم همه ایرانیان علاقه مند به تاریخ و بالای هجده سال این کتاب را بخوانند

فهو مالک الملوک

عرضه داشت کمترین بندگانی خدمتگذار، جان نثار، اخلاص شعار ، محمد سمیع کارخانه آقاسی ، خانه زاد قدیمی ، بعد از توکل بر خدا و پس از توسل بر ائمه هدی "ص" بذروه عرض حجاب بارگاه فلک اشتباه ، خوانین سجده گاه خاقانی و خدام آستان معدلت نشان ، سعادت بنیان سلطانی میرساند ، که ای وارث سلاطین نامدار سترگ صفویه مصطفویه و ای خلاصه ذریه ملوک نیکو سلوک کامکار بزرگ مرتضویه و ای زبده دودمان چنگیزخانی و ای سلاله خاندان تیمور سلطانی ، چون از حوادث فلک آبنوسی ، اکنون از نسل پاک ملوک خوش سلوک صفویه " ادام الله آثارهم " کسی جز جناب تو نمانده ( شاه سلطان حسین به پاداش عملکرد فتحعلی خان قاجار یکی از زنانش را طلاق داد و به او هدیه داد بسیاری از منابع نوشته اند که آن زن از شاه حامله بوده و محمد حسن خان قاجار در واقع پسر شاه سلطان حسین است و آزمایش ژنتیک هم نبود تا واقعیت معلوم شود ) که اهل ایران او را از روی ارادت و اخلاص بر سریر پادشاهی نشانند

از آن خاندان عظمت نشان با برکت ( صفویه ) غیر از حضرت تو و شاهزاده آزاده عباس میرزا از ذکور باقی نمانده که خلق ایران بخدمت گذاریش ، بر میان کمر همت بسته و باطاعتش سربازند و جان فشاند ، زیرا که از کج روشی چرخ وارونه کار ، محمود خان غلجه ( محمود افغان) بد منش گمراه ناسازگار بفتوای مفتی نامدار افاغنه جناب ملا زعفران جزائه علی الله ، سلطان تاجدار ، باج گیر ، افسر بخش جمشید نشان ، شاه سلطان حسین جهاندار ایران مدار و والاشان را با اولاد و احفادش از روی مصلحت کار خود ، در حال اضطرار بدرجه شهادت رساند ( البته قتل عام صفویان توسط اشرف افغان انجام شد) و مابقی ایشانرا آنچه از زیر تیغ افاغنه نجاتی یافته ، ندر قلیخان قرخلوی افشار ( نادر شاه) ، سفاک بیباک مغرور بیدادگر ستمکار خدمتگذار عبودیت شعار ، جان نثار اجاق با احترام صفویه از حسن خدمتگذاری بشفقت ولی نعمت والاهمت خود ، مسمی به طهماسب قلیخان شد و آخر الامر بسبب حوادثی چند ، نمک بحرامی و خیانت در حالت اضطرار لابد و ناچار گردن گیرش شده با ولی نعمت خود شاه طهماسب جوان که دست پرورده اتابک و مربی نامدارت عالیجاه امیرالامرا فتحعلی خان قاجار تیموری گورکانی بود و از روی مکر و فریب و تزویر هر وقت ، در پیشگاه فلک اشتباهش حاضر میشد ، در هفت جا زمین از روی ادب میبوسید بخدعه و لطائف الحیل چند که مشهور آفاق است بطریقه تیر در تاریکی افکندن و کمان پنهان نمودن ، آن آفتاب سپهر سلطنت و تاجداری را با انجم اولاد و اقاربش بغروب و افول رسانید و همه را از جام رنگ و نیرنگ ، شهد شهادت چشانید و مربی نامدار مذکورت را در حضور شاه طهماسب بی اذن و رضای آن والاجاه بغتتا گردن زد و بتدریج ترقیها نمود و چهار تاج بر سر نهاد و ممالک گرفت و کشور گشاد و باج ستانی و تاج بخشی نمود و شاهراه سلطنت را به پهلوانی و فرزانگی و مردانگی پیمود و نظر بآنکه این عالم دار مکافاتست و باعث اطاعت احتیاجست و از وجود ذیجود ، احتیاج مهمساز همه امور را واجبست

اهل ایران ملجائا و مضطرا و محتاجا در خدمت آن خدیو غیور و سفاک با تمیز و نظم و نسق عادل ، با حسن سیاست ، با مهابت و صلابت والاهمت پر کرم و بذل و جود و سخاوت ، قدر خدمت دان ، پایه شناس صاحب اجتهاد و حسن رای صاحب عدل و احسان و مهر و وفای شهنشاه جهان کدخدای ، گردن اطاعت نهادند و آخر الامر چنانکه شاید و باید آنسلطان هوشیار سرمست صهبای سلطنت و اقتدار را بجزای خود رسانیدند و خدای دادگر برادر زاده اش علیشاه را بر وی و اولادش مسلط نمود که باعث قتلش شد و نیز همه اولاد و احفادش را بقتل رساند و آنچه آنخدیو غیور متعصب سفاک بیباک کشور گشای ، با ولینعمت خود کرده بود ، آن با نفاق ، بی اتفاق ، با آن عم کامکار خود تلافی نمود و در حقیقت در این سرای فانی پر زحمات که دار مکافاتست ، تلافی مافات شد

بعد از بر چیده شدن سفره پر ناز و نعمت دولت آن خدیو جهان کدخدای کشور گیر با نظم و نسق و حساب و احتساب ( نادر شاه)،" الله یارخان ازبک "ستمکار بیدادگر از روی عناد و بغض و عداوت دینی ( سنی بود )، با دوازده هزار لشگر خونخوار از افغان و ازبک بگردش افتاد و بسیار شهرها و دیارها و بلادها و قریه ها و مساکن و مزارع را از تیشه ظلم و عدوان خراب و ایران را ویران و بی آب و تاب نمود و در قتل و غارت و خراب نمودن ، بخت النصر و چنگیز و هلاکو را اگر با او بسنجند ، ایشان مانند جذوه بودند و آن مانند کانون و اکنون از بیصاحبی ایران ، والاجاه " آزاد خان افغان " برسریر سلطنت و فرمان فرمائی و بر مسند پادشاهی و دارائی متمکن و برقرار است و دارالسلطنه اصفاهان را مقر و مقام خود نموده و ظاهرا با خلایق بعدل و احسان و حساب و احتساب و تمیز و حسن سلوک رفتار مینماید ، لاکن اتباعش که همه افغان و ازبک و اهل سنت باشند و خون شیعیان و ملشان و عرضشانرا مانند شیر مادر حلال و مباح میدانند در گوشه و کناری شیعیان را پنهانی می کشند و بیکفن و دفن در چاهها می اندازند و آزاد خان در تنبیه و نظم و نسق و سیاست ایشان عاجز و حیرانست

زیرا که بحد کثرت میباشد ، اگر خواهد چاره این ناخوشی نماید باید همه سپاه خود را بکشند و جنگ هفتاد و دو ملت را صلح صورت پذیر است مگر مگر جنگ شیعه و سنی که به هیچ وجه من الوجوه صلح پذیر نیست و از ظلم و تعدی اهل سنت ، ازبک و افغان ، اهل اصفاهان و توابعش روز و شب با آه و ناله و افغان میباشند و بجان رسیده اند و در مانده اند و راه بجائی نمی برند

هر چند با خود اندیشه مینمایم از ابتدای ملوک صفویه ادام الله آثارهم تا حال چهار دهنه ایران که آق قلعه مبارکه استرآباد و گنجه و مروشاهجان و ایروان باشد ، حسب الامرسلاطین معدلت آئین صفویه در تصرف خوانین با جاه و تمکین قاجار بوده و محافظت ایران و اهلش نموده اند و هر یک سلطانی بوده اند در سرحد خود و هر چند نظر میکنم اکنون در ربع مسکون ، در همه عالم سلطنت و فرمان فرمائی در دست اولاد چنگیز خان و امیر تیمورصاحبقرانست

ملوک صفویه اگر چه از جانب پدر از نسل جلیل حضرت خاتم الانبیا ص میباشند ( اشتباه است برای اطلاع به کتاب شیخ صفی و تبارش نوشته احمد کسروی مراجعه شود ) لاکن از جانب مادر از ذریه حضرت صاحبقرانی امیر تیمور گورکانی میباشند و پادشاهان ترکستان از اولاد و احفاد چنگیز خان و پادشاهان هندوستان از اولاد و احفاد امیر تیمور صاحبقران و پادشاهان روم ( قسمتی از ترکیه امروز) نیز همچنین

اکنون فی الحقیقت پادشاهی و فرمانفرمائی ایران باستحقاق بتو میرسد و برازنده و سزاوار تاج و تخت و نگین و چتر و کمر و همه زینت و پیرایه پادشاهی و اکنون بالارث مستحق ملک و آلات و اسباب جهانداری و لایق فرمانفرمائی و مملکت پناهی توئی و اگر چنانچه در باب ایران مداری و نگهداری خلق ایران اهمال و تکاهل فرمائی مورد مواخذه خدائی خواهید بود

اگر چنانچه با غیرت و حمیت و تعصب ، آن خاقان سکندر نشان ، قیصر پاسبان ، دارا دربان ، راست و درست میآید که آزاد خان افغان بنا حق بر تختگاه ملوک صفویه در دار السلطنه اصفاهان ، با جاه و جلال بنشیند و اتباعش از هر طرف رندانه ، در خفا شیعیان را بکشند و از هر طرف سر ایلان طاغی و یاغی مانند توشمال کریم خان زند و امثالش در منازعه با همدیگر هلاک حرث و نسل نمایند و در کشمکش ملک و مال و جاه و جلال جنگ و جدال کننده و خلایق را در میانه لگد کوب و پامال نمایند و اهلشان را به اسیری و اموالشان را به تاراج دهند ، ما هم تن به قضای آسمانی در دادیم ، الحکم لله الواحد القهار

جهان پناها هر کسی را یک قسم تکلیفی است ، تکلیف این بنده دعاگو این میباشد که اینمطالب را مفصلا بذروه عرض نواب مالکرقابی والا برسانم و مذکر باشم و یاد آوری آن پناه ایران نمایم ، بقدر قوه در باب تکلیف خود را بجا آوردم ، آن ذات اقدس و آن نفس مقدس با خود اندیشه بفرماید و با عقل سلیم خود بسنجند و بداند که که در این باب تکلیفش چیست ، موافق آن عمل فرماید ، زیاده از این بی ادبی و گستاخی نخواهم نمود والله اعلم

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٤
comment نظرات ()