از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

سیر ظهور سلسله صفوی - قسمت دوم

شیخ جنید

شیخ جنید آغاز گر حرکت صوفیان برای به دست گرفتن قدرت بود و با جانشینی او عقاید مذهبی صوفیان که تا زمان پدرش شیخ ابراهیم از امور سیاسی جدا بود در اختیار کسب قدرت قرار گرفت و این در زمانی بود که با تحرکات عثمانیها و درگیریها و عدم یکپارچگی در ایران و گرایش مردم در گوشه و کنار ایران به مذهب شیعه و حکومت های شیعه مذهب در شمال ایران، آمادگی پذیرش مذهب شیعه وجود داشت و بطوریکه میدانیم آق قوینلوها و قره قوینلو ها و همچنین منطقه شرق گیلان و تمام مازندران شیعه بودند و با خانقاه اردبیل ارتباط داشتند و هرگز این طور نیست که صفویان ناگهان شیعه شده باشند بلکه زمینه آن از قبل فراهم بود و اصولا قویوینلوها شیعیان متعصبی بودند

قبل از توضیح در مورد شیخ جنید باید وضعیت قدرت های حاکم در آن روزگار را بدانیم ، اردبیل و تمام آذربایجان و ارمنستان و گرجستان در اختیار طایفه قره قوینلو ( صاحبان گوسفندهای سیاه) بود و کردستان و نواحی مرکزی و جنوبی تا بغداد در دست دولت تیموری بود ودر منطقه کوچک دیار بکر واقع در ترکیه امروز که متعلق به ایران بود ، طایفه آق قوینلو ( صاحبان گوسفندهای سفید ) حاکم بودند ودر شمال ایران نیز هم سادات کیائی و مرعشی حکومت میکردند بنا بر این حاکمان ایران ترک و ترکمن و سادات عرب نژاد بودند

جنید در زمان جانشینی به علت سن کم تحت سرپرستی عمویش شیخ جعفر بود که چندان راضی نبود ریاست خانقاه را به جنید بسپارد و خود را لایق تر می دانست چون او پسر بزرگ شیخ خواجه علی و طبعا عموی ارشد جنید بود

جنید مذهب جدید صوفیان را تکمیل و علنی کرد وبا جمع شدن صوفیان از اطراف ، طرحهایی برای بدست گرفتن قدرت تهیه کرد ولی هنوز به موقعیت مناسب نرسیده بود که جهانشاه حاکم قره قوینلو به او مشکوک شد و از آنجا که حمله به صوفیان در حال دعا و عبادت و سجاده نشین هیچ توجیهی نداشت از شیخ جعفرکه دختر جهانشاه عروسش بود و شاید به همین وسیله از جریانات حاکم بر خانقاه با خبر بود ، خواست جنید را تبعید کند و شیخ جعفر از فرصت استفاده کرد وبا خروج جنید از اردبیل ، خود به تنهایی رئیس خانقاه اردبیل شد

شیخ جنید پس از تبعید خود را به سرزمین عثمانی رساند او بهر حال امن ترین جا را انتخاب کرده بود که از قدرت جهانشاه قره قو ینلو در امان باشد اما مورد لطف و محبت پادشاه عثمانی قرار نگرفت و شیخ نا آرام و ماجراجو خود را از حوزه عثمانی ها بیرون کشید و خود را به ولایت نیمه مستقل قونیه رساند ولی در شهرمولانا ، گرفتار سنی های متعصب گردید و اگر زودتر فرار نمیکرد بی گمان کشته می شد

در این زمان در سوریه و مصر امروز حکومت ممالیک حاکم بودند که پایتخت آنها در قاهره بود و جنید به سوریه پناهنده شد و دوباره شروع به جذب درویشان کرد و بسیاری از درویشان شکست خورده در جنگ با سلطان محمد اول پادشاه عثمانی در نبرد با شیخ بدر الدین مقتول نیز به شیخ جنید پیوستند و تعداد درویشان فزونی یافت و موجب نگرانی شیوخ و حکام اطراف گردید

حرکات صوفیان جدید و شیعه مذهب برای شیوخ سنی مذهب اطراف قابل تحمل نبود و از پادشاه ممالیک خواستار نابودی شیخ جنید شدند و در جنگ بر سر نابودی شیخ ، بسیاری از درویشان طرفدار شیخ کشته شدند ولی او فرار کرد و مدتها آواره بود و در اوج تنهایی به کنار دریای سیاه به جانیق رسید ولی هرگز از پای ننشست و دوباره شروع به جمع کردن درویشان کرد و این بار با هر وسیله حتی به کمک باد و طوفان ،سعی کرد تا طرابوزان را که در اختیار مسیحیان یونانی بود تصرف کند واین شیخ خانقاه و سجاده نشسته آنچنان بیرحمی از خود نشان داد که موجب وحشت گردید ولی این جنگها برای شیخ حاصلی نداشت

جنید از سر استیصال و ناچاری به دیار بکر نزد پادشاه آق قو ینلو ، حسن بیک که بعدها اوزون حسن ( حسن دراز) نامیده شد رفت و از شانس خوب مورد استقبال قرار گرفت و روابط آنقدر صمیمانه شد که در سال 838 شمسی خواهر پادشاه را به عنوان همسر گرفت که باید دومین ازدواج شیخ بوده باشد

فتوحات اوزون حسن هر روز گسترش یافت او توانست در ارمنستان و گرجستان پیروزیهایی داشته باشد وشیخ جنید دوباره هوای قدرت به سراغش آمد وروحیه نا آرامش باعث شد که  از دربار آق قو ینلو ها خارج شود و دوباره به سرزمین اجداد خود، خانقاه اردبیل برگشت

اگرچه چند سالی از آخرین ماجراهای شیخ گذشته ولی شرایط زیاد عوض نشده بود همان دشمنان سابق کماکان بر سر قدرت بودند ، از عمویش شیخ جعفر تا جهانشاه فرمانروای قره قو ینلو ها ، پس برای شیخ جنید راهی جز خارج شدن از اردبیل باقی نماند و با فراهم کردن هزاران درویش ، راهی جهاد با کفار گرجستان شد و پس قتل و غارت بسیار در قره باغ ساکن شد ، اصولا مسیحی بودن مردمان ارمنستان و گرجستان ، مجوزی بود برای قتل و غارت آنان ، حتی برای کسانی که در مملکت خود اعتباری نداشتند و جنید نیز همین بهانه را برای به اصطلاح جهاد داشت ولی اکثر جهادها برای غارت اموال و کشتن و اسیر گرفتن بود

حاکم شیروان که روحیه جنید را می شناخت و می دانست اگر منتظر باشد این صوفی شمشیر بدست به او و مملکتش رحم نخواهد کرد و وقتی نامه عموی جنید به حاکم شیروان رسید که جنید هیچ سمتی در خانقاه ندارد و یک شورشی و یاغی است دیگر هیچ شکی برای حاکم نماند و شروع به فراهم کردن سپاه کرد و مذاکرات طرفین با به دار آویختن سفیر شیروان توسط شیخ جنید بی نتیجه ماند و کار به جنگ و شکست و قتل جنید کشید و ماجراجوئیهای آن شیخ شورشی و نا آرام پایان یافت ولی ریشه قیام برای کسب قدرت گذارده شد بطوریکه نوادگانش راه او را پی گرفتند

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۳
comment نظرات ()