از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

شاطر صالح

شاطر به پیک پیاده می گفتند و شاطران را از سنین 14 یا 15 سالگی برای پیاده رفتن های طولانی در بیابان های بی آب و علف آموزش میدادند

شرط اولیه شاطر شدن دو چیز بود " نفس داشتن " به معنای مقاوم بودن و "تحمل خستگی" و تحمل خستگی اهمیت بیشتری داشت چون شاطران باید روز و شب راهپیمائی میکردند ، اینها انسان هایی مورد اطمینان حاکمان بودند و بسیار امانتدار

شاطران روزها با سرعت زیاد راه میرفتند و شبها قدم را آهسته میکردند و در همان حال راه رفتن می خوابیدند و این نشان از تمرکز بسیار زیاد داشت و اگر در هنگام خواب و راه رفتن از مسیر خارج می شدند با دیدن ستارگان راه را پیدا می کردند و این استثنا وجود داشت که اگر بیدار میشدند و هوا ابری بود و ستارگان دیده نمی شدند همان جا تا صبح می خوابیدند

یکی از شاطران معروف که اسمش در تاریخ آمده است نامش " شاطر صالح " است که پیک قطب الدین پسر خوارزمشاه ، که حاکم خوارزم و خراسان بود و برادرش " جلال الدین " حاکم آذربایجان

جناب قطب الدین نامه ای به برادرش جلال الدین نوشت و یک الماس گرانبها هم داخل نامه گذاشت و به شاطر صالح داد تا در مراغه به برادرش برساند

شاطر صالح نزدیک ری بیمار شد ولی مقاومت کرد و خود را به زنجان رساند و در زنجان فهمید که خواهد مرد و از طرفی شنید که مغول ها علاوه بعداز کشتن جلال الدین ( در یافت کننده نامه ) در سال 628 قمری یا 1230 میلادی ، به زنجان هم نزدیک شده اند و کار را تمام شده دید و ادامه کار بی فایده 

او نامه را از بین برد وبه کاروانسرایی رفت و با توجه به اطمینانش از مردن به کاروانسرادار وصیت کرد که بعد از مرگش از پولی که زیر بستر گذاشته است هزینه کفن و دفنش را بپردازد و برای اینکه بعدها قبرش را پیدا کنند روی قبرش سنگ بگذارد تا برایش فاتحه بخوانند و برای اینکه مزاحم کاروانسرادار نشود خود چانه و چشمش را با دستمال خواهد بست که این رسم مسلمانان است تا چشم و دهان مرده باز نباشد و از طرفی بعد از مرگ دهان مرده باز نمی شود و کسی هم به موضوع شک نخواهد کرد و صبح فردا کاروانسرادار شاطر را مرده یافت و دقیقا وصیت شاطر صالح را اجرا کرد

چند سال بعد فرستنده نامه که جان سالم بدر برده بود به زنجان آمد و هرگز شک نداشت که شاطر صالح به او خیانت کرده باشد و الماس را فروخته باشد و شروع به تحقیق کرد و در نهایت کاروانسردار را پیدا کرد و داستان را شنید و فهمید که الماس گرانبها باید در قبر شاطر صالح باشد و هدف از وصیت شاطر برای این که خودش دهان و چانه اش راببندد و سنگ روی قبرش بگذارند این بود تا قبرش را پیدا کنند و امانت را بردارند

پس از 6 سال بدستور او قبر شاطر را شکافتند والماس را در دهانش پیدا کردند

خلاصه شده از کتاب خواجه تاجدارصفحات 330 تا 333

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٦
comment نظرات ()