از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

خاقانی - قسمت اول

یادم است در دوران جوانی که شور و شوق بیشتری به ادبیات و مخصوصا شعر داشتم کتابی خواندم بنام "خاقانی شاعری دیر آشنا" نوشته مرحوم علی دشتی و این کتاب را قبل از خواندن دیوان خاقانی خوانده بودم ولی بعد از خواندن دیوان این شاعر ممتاز عالم ادبیات پارسی هرگز نتوانسته بودم با اشعار خاقانی ارتباط برقرار کنم ولی زمان خالی نوروز امسال را گذاشتم برای مطالعه خاقانی ، کاری که 20 سال برایش امروز و فردا کرده بودم و هرگز کسی نمی تواند اشعار خاقانی را بخواند و زبان به تحسین مقدمه آقای دکتر ضیاالدین سجادی نگشاید

خاقانی متولد سال 520 و متوفای سال 595 هجری قمری از شاعران قرن ششم است که در شروان جمهوری آذربایجان فعلی بدنیا آمد و همانجا هم زندگی کرده و مثل بسیاری از شعرای ما زبان پارسی ، زبان مادری او نبود

او هم مثل همه دارای دو جنبه از زندگی بود ، جنبه اول نحوه ارتباط او با زندگی بود ، زندان رفت ، عزادار شد ، مسافرت رفت ،  از مردم زمانه نالید و .... و جنبه دوم زندگی هنر ممتاز شاعریش بود جنبه ای که تا روزی که یک پارسی زبان زنده است خواهد درخشید

مشکل بزرگ اشعار خاقانی استفاده از کلمات یا اصطلاحاتی است که معمول نیست و به صراحت و سادگی اشعار سعدی و حافظ نیست و سبک خاصی دارد و خواننده دیوانش باید انگیزه فهم اشعارش را داشته باشد ، خواننده اشعارش در مرحله نخست فکر می کند باید یک پروفسور یا علامه باشد تا اشعارش را درک کند   

دو بار به حج مشرف شد و اشعاری در وصف کعبه میگوید و از خود یک مسلمان متشرع و متعصب به نمایش می گذارد و فلسفه را نهی میکند و موجب گمراهی می داند ودر چارچوب شرع سخن میگوید و چون اوضاع مالی خوبی دارد از فقر کمتر شکایت می کند و این از تفاوتهای او با شاعران هم عصرش مثل انوریست

در بسیاری از اشعارش یک آدم زاهد و عابد و وارسته را به نمایش می گذارد و یک حالت عرفانی میگیرد ، مخصوصا در " خدایان رهزن " اشعار بسیار زیبایی دارد

برون از جهان تکیه گاهی طلب کن          ورای خرد پیشوائی طلب کن

قلم بر کش و بر دو گیتی رقم زن             قدم در نه و رهنمائی طلب کن

یا در قسمت آزادگی و فراغت از علایق ، اشعار عمیقی دارد

تن سپر کردیم پیش تیر باران جفا            هر چه زخم آید ببوسیم و زمرهم فارغیم

گر شما دین و دلی دارید و از ما فارغید    ما نه دین داریم و نه دل وز شما هم فارغیم

چند دام از زهد سازی و دم از طاعت زنی      ما هم از دام تو دوریم و هم از دم فارغیم

لاف آزادی زنی با ما مزن باری که ما              از امید جنت و بیم جهنم فارغیم

چند یاد کعبه و زمزم کنی خاقانیا                باده ده کز کعبه آزاد و زمزم فارغیم

خاقانی مثل بیشتر شعرا از هر دری شعر گفته است ، مدح شاهان گفته و زمانی که از دستور حاکم سرپیچی می کند و به زندان می افتد با سوز و گداز از دوران زندان شکایت می کند

سگ دیوانه پاسبانم شد         خوابم از چشم سیل ران برخاست

سگ گزیده ز آب ترسد ، از آن      ترسم از آب دیدگان برخاست

حتی از اینکه زنش دختر زائید ناراحت میشود

مرا بزادن دختر چه خرمی زاید           که کاش مادر من هم نزادی از مادر

در عوض تنها پسرش در اوج جوانی میمیرد و همسرش هم تاب تحمل مرگ پسر را نداشته و از دنیا میرود و شاعر تنها و رنجور اشعار سوزناکی می سراید و این سوگ و غم تا آخر عمر رهایش نمی کند

دلنواز من بیمار شمائید همه             بهر بیمارنوازی بمن آئید همه

و اشعار شاعر در زمان سوگواری ، چه سوگ عزیزانش و چه سوگ از دست دادن بزرگان عصرش از بهترین و گویا ترین حالات روحی شاعر است

تا درد و محنت است در این تنگنای خاک              محنت برای مردم و مردم برای خاک

خاقانی نسبت به وقایع زمانه اش واکنش نشان میدهد و سر به افکار خود نبرده و بی خیال دنیانیست در دیوان او هزاران شکایت از شرایط اجتماعی دیده می شود و اصولا یک منتقد و ناراضی است

نعمتی بهتر از آزادی نیست                     بر چنین مائده کفران چه کنم

از اینکه مردم به دروغ و تقلب روی به تجارت در آوردند شکایت می کند

هر جا که محرمی است خسی هم حریف اوست             آری ز گوشت گاو بود بار زعفران

او بی نهایت از اخلاق در حال فساد مردم زمانه شاکی است و به چشم می بیند که اخلاق و رفتار مردم آنها را به گمراهی میبرد

زود رنج است با کوچکترین محبتی شاد می شود و با کمترین مسئله ای به پرخاش برمیخیزد حتی اگر استاد و دوست قدیمیش باشد

این اخلاقش نشان می دهد آدمی است که انتظار ناملایمتی را نداشته و از برگ گل نازک تر را نمی توانست تحمل کند

او می بیند آدمهای پست و فرومایه به علت چاپلوسی به مقام و قدرت رسیدند و آدم های پاک و روراست وبا سواد از قدرت دور شده اند و ادامه حکومت ستمگر را فاسد کننده اخلاق عموم مردم می داند

دانی آسوده کیست در عالم         آنکه مقبول اهل عالم نیست

ادامه دارد .....

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳
comment نظرات ()