از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

سلمان فارسی

بعد از سی سال حکومت آدمهای مذهبی بر کشور ، وقتی آدم در مجلس ختم حرفهایی می شنود که در هیچ کتابی نوشته نشده و با عقل هیچ آدم سالمی هم جور در نمی آید تعجب می کند

در مجلس ختم یکی از آشنایان نشسته بودیم و به حرفهای سخنران محترم گوش میکردیم که چیزی یاد بگیریم و یاد خدا بیفتیم چون اصولا در مجلس یادبود رفتگان آدم بیشتر یاد مرگ و قبر و قیامت می افتد که نزدیک بود حرفهای منبر همان یک ذره اعتقاد باقیمانده را بر باد دهد ، البته ایشان داشت به مردم میفهماند که اگه آدم خوبی باشند میتوانند هر کاری بکنند

میگفت وقتی سلمان فارسی حاکم مدائن شد مردم از کم فروشی یک نفر قصاب شکایت کردند ، سلمان رفت درب مغازه ولی طرف نبود ناچار به " سنگ های ترازو " ی قصابی اشاره کرد و گفت قصاب را بیار دارالحکومه و......

مورد دوم هم اینکه دزد و شبگرد زیاد بود مردم شکایت کردند و سلمان به یک سگ گفت که دزدها را بگیرند و فردا صبح مردم دیدند که سگهای ولگرد شهر پاچه دزد ها را گرفتند و نگه داشتند و ....

خدایی کدام مغز پریشانی این حرفها را ساخته است معلوم نیست ، در این عصر هجوم و قابل دسترس اطلاعات آیا فکر میکنند با این حرفها کسی جذب میشود ؟

سلمان یک آدم ممتازی بود در جمع یاران پیامبر ، نه معجزه کرد نه کار محیرالعقولی انجام داد و این حرفها به هیچ وجه ارزشی برایش بوجود نمی آورد چون از بین صحابه ابوذر و یاسر و مقداد و سلمان ، یک کلاس خاصی داشتند و این حرفها باعث میشود مطالب واقعی با مطالب نادرست ادغام شود و تشخیص درست و غلط مشکل خواهد شد

"روزبه " چه در فارس به دنیا آمده باشد چه در اصفهان ولی در منطقه جی اصفهان در خانواده ای زمین دار و متمول و در دامن دین زرتشت بزرگ شد

او اهل جستجو و یافتن حقیقت بود و به دین " مانوی " گروید و با آزار و اذیت مانویان توسط حکومت وقت به شام گریخت ودر آنجا مسیحی شد و وقتی با کاروانی در حال رفتن به حجاز بود توسط یکی از قبایل دزد و آدمکش ( بنی کلب ) به اسیری گرفته شد و فروخته شد

خریدار او را به مدینه برد ، جایی که بعدها محل استقرار پیامبر شد ، او را به صورتی آزاد کردند و مسلمان شد و پیامبر نامش را " سلمان" گذاشت و آنقدر قابل اعتماد شد که پیامبر او را از خانواده خود دانست

او از یاران پیامبر بود و در جنگ خندق با مشاوره او مسلمانان ، تاکتیک ایرانیان را اجرا کردند

 البته علاوه بر استراتژی سلمان ، ضرب شمشیر حضرت امیر هم بود که عمرو بن عبدود را کشت و موضوع را فیصله دادند

او تنها ایرانی حاضر در کنار پیامبر و خلفا بود و بنا به اعتقادش به اعراب مسلمان برای تصرف کشور پدریش کمک کرد  

زمانی که اعراب مسلمان امپراتوری تضعیف شده و از هم پاشیده ایران را شکست دادند ، ازطرف خلیفه دوم حاکم پایتخت زمستانی امپراتوری ایران یعنی مدائن شد و در نهایت در سال ٣۵ هجری در اواخر خلافت خلیفه سوم از دنیا رفت

کسانی که به عراق میروند میتوانند قبرش را در سامرا ببینند که درجریانات عراق آسیب دیده بود و نمی دانم تعمیر شده است یا نه

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
comment نظرات ()