از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

مولانا

وزیر فرهنگ ترکیه سخنانی فرمودند که " مولانا " ترک است و برای اینکه ایرانیها این موضوع را بفهمند درخواست کردند سخنانش را برای ما ترجمه کنند، اگرچه جواب جناب استاد دکتر ملکی خواندنیست

ای کاش کسی پیدا میشد دو مقاله از استاد عبدالحسین زرین کوب و استاد فروزانفر ، تحت عنوان شرح حال مولانا را برای جناب وزیر ترجمه میکردند تا اینچنین حرف نزند و " عرض خود و زحمت ما ندارد "

مولانا محمد نام داشت و ملقب بود به جلال الدین و پدرش محمد بن حسین خطیبی بود و معروف به بها الولد و سلطلن العلما و خود را از اعقاب خلیفه اول می دانست و از بزرگان " صوفیه " بود

مولانا در سال 604 هجری در شهر بلخ بدنیا آمد و تا آخر عمر خود را از مردم خراسان بزرگ میدانست   

سخنرانیهای پدر مولانا و بد گفتن از حکما و فلاسفه ، روابط او را با خوارزمشاه تیره کرد و پدر مولانا مدتی در خش و سمرقند اقامت کرد و در نهایت به قصد حج راهی حجاز شد و در نیشابور با فریدالدین عطار ملاقات داشت و عطار کتاب اسرار نامه را به جلال الدین محمد ، مولانای آینده هدیه کرد و در ناصیه محمد آینده درخشانی دید و این در سال 618 بود و مولانا 14 ساله و از راه بغداد به حج مشرف شد و در بازگشت به شام رفت و در این هنگام سرزمین ایران به دست خونخواران مغول افتاده بود و خوارزمشاه دربه در و ترسان از پیش دشمن می گریخت و بهاالدین پس از مدتی اقامت در شهرهای مختلف به " خواهش " علاالدین کیقباد سلطان سلجوقی روم به " قونیه " اسباب کشید و مقیم شد و 2 سال بعد فوت شد و در این هنگام مولانا 24 ساله بود

دلیل اضافه شدن نام " رومی " به نام مولانا اقامت او در قونیه بود و چون تمام سرزمین بیزانس را ایرانیها روم میخواندند به این نام خوانده شد ولی او هرگز ترکی شعر نگفت و کلاس درس و وعظ او به زبان پارسی بود و وزیر ترک هرگز فکر نکرد که این چه شاعر ترکی است که یک بیت شعر به زبان ترکی نگفته است ؟

در 38 سالگی با شمس تبریزی آشنا شد و.....در سال 672 یعنی در 68 سالگی از دنیا رفت

هرگز بجز به زبان پارسی هیچ شعری نگفت و مثنوی معنوی گنج اسراری است که هنوز مردم دنیا در جستجوی یاقوت های آن هستند

از " بشنو از نی چون حکایت میکند " تا " گردشش باشد همیشه زان هوا " او فریاد یک ایرانی آواره شده از وطن است که بدنبال "                                                               سینه خواهم شرحه شرحه از فراق              تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش              باز جوید روزگار وصل خویش

هرکسی از ظن خود یار من                          از درون من نجست اسرار من

ای کاش همین اولین سروده مولانا را برای وزیر ترک ترجمه میکردند و به او یادآور میشد ند که این اشعار یک شاعر پارسی گوی میباشد که بسیاری از مدعیان از نعمت فهمش محرومند و چون " ندارند " افتخارات اقوام دیگر را میدزدند و برای کسی که مولوی را میشناسد حرف وزیر ترک حسرت و پوزخند به دنبال دارد

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٧
comment نظرات ()