از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

انگلستان

فکر میکنم همه کسانی که انگلیس و مخصوصا لندن را دیده اند متوجه شده اند غیر از خیابانهای باریک و اتوبوس های دو طبقه و هوای غالبا ابری یک جو واتمسفر خاصی دارد که آدم در عین بی علاقگی ، در آنجا احساس خاصی دارد و احساس آزادی و راحتی میکند .

کسانی که به عنوان پناهنده یا به اصطلاح خارجی آنجا زندگی میکنند هم بسیار زیادند با عقایدی بسیار متفاوت ، مثلا فکر کنید از عطالله مهاجرانی وکیل و وزیر سابق خودمان گرفته تا سلمان رشدی و یا از اقامت همسر و فرزند مرحوم دکتر فاطمی که زندگیش را در مبارزه با انگلیس گذاشت ، منظورم این است همه جور آدمی آنجا هست .

البته قبل از اینکه ما به فکر فرو برویم ٢٠٠ سال پیش میرزا ابوالحسن خان ایلچی پس از مدتی زندگی در آنجا کتاب " حیرت نامه " را نوشت ، منظورم این است که این حرفها به سالها و قرنها پیش یر میگردد .

انگلیس تنها کشور دنیاست که قانون اساسی نوشته شده ای ندارد و مجلس آنها اختیار تصویب و لغو هر قانونی دارد ، یعنی قانون قانون است و اساسی و عادی ندارند .

پادشاه و یا ملکه آنها فقط به درد ادامه تاریخشان میخورد و اختیار و وظیفه ای ندارد .

بانک مرکزی انگلیس سال ١۶٩۴ میلادی (یعنی سال ١٠٧٢ شمسی و زمان حکومت صفویه ) تشکیل شد و دانشگاه آکسفورد سال ١٠٩۶ میلادی ( سال ۴٧۴ شمسی ).

موضوع این است علاوه بر ریشه ای که دارند و توانستند همان ریشه را ادامه و تکامل دهند ، در ظاهر یک حالت تساهل و تسامح را مردم آنجا یاد گرفتند بطوریکه از هر قوم و قبیله و مذهب و عقیده ای میتواند آنجا زندگی کند به شرطی که قانون را رعایت کند و مخصوصا مالیات بدهد ولی باطن این جریان را هرگز نخواهید فهمید.

چون هرگز چیزی از سیاست و رندبازیهای آنها نخواهید دید مگر اینکه چندین سال از اوضاع گذشته باشد و بگوئیم " کار کار انگلیسهاست " .

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
comment نظرات ()