از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

خوشبختی

بارها فکر کردم خوشبختی چیست  ؟ یا به عبارتی خوشبخت کیست ؟

داشتن خانواده ای خوب ، با اصل و نسب بودن ، پولدار بودن ، تحصیلات عالیه داشتن ، سالم و سلامت بودن و ............ هیچکدام نمی تواند انسان را خوشبخت کند اگر چه همه لازمند .

همیشه خاطرات خوش انسان بیشتر از حوادث ناراحت کننده او بوده است ، چون انسان فطرتا زود خوشحال میشود ، مثلا به تعداد نمره های ٢٠ که در مدرسه گرفتیم ، کارنامه قبولی مدرسه ، قبولی کنکور ، ازدواج و حتی بطور روزانه خنده و لبخند ما بیشتر از اخم کردن ماست ولی در مجموع احساس شاد بودن نمی کنیم ، چرا ؟ شاید در محیط شادی نیستیم یا خاطرات و گرفتاریهای ذهنی رهایمان نمی کند مثلا وقتی یادمان می آید باید چه ترافیکی را تحمل کنیم تا به خانه برسیم تمام لحظات خوش را خراب می کند .

اصولا انسان با خاطراتش زندگی میکند ، بچه های جنگ را دیده اید به هر دلیلی یاد خاطرات جنگند اگر چه ٢٠ سال گذشته باشد ، انگار بعد از این همه سال چیز جدیدی ندیدند و بقول یکی چیزی را لایق دیدن ندیدند .

همه ما به شکلی با تصورات ذهنی خودمان زندگی می کنیم یعنی با هر چیزی که به طبع ما بسازد  خوشحایم و موافق و بالعکس .

مقایسه تصورات ذهنی ما با وقایع اطراف ، میزان رضایتمندی یا نا رضایتی ما را مشخص می کند و این موردی است که روحیه ما را بر خورد با جامعه می سازد .

ولی خوشبختی ، میزان رضایت انسان از شخص خودش است ، اینکه انسان چقدر با خودش احساس رضایت می کند و این چیزی نیست الا نتیجه مثبت مجموع عملکرد او در تمام عمر .

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٩
comment نظرات ()