از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

امام علی ابن ابی طالب

حکومت پر راز و رمز  حضرت امیر که اوج حکومتش را در چگونگی شهادتش میدانم همیشه برایم جای تامل داشت که چرا او مثل بقیه حکومت نکرد ؟ آیا پیش بینی نمیکرد که مردم زمانه چه تغییری کرده اند ؟ آیا نمی دانست هر صحابه بازمانده از دوران پیامبر خود را شایسته خلافت می داند ؟ آیا نمی دانست قدرت حکومت شام برابر و شاید هم بیشتر از تمام حجاز است ؟ و آیا ... ؟

شکل گیری اسلام بعد از بعد معنوی از وحی تا هوش و ذکاوت و سیاست های پیامبر مردمانی شجاع و از جان گذشته و وفادار لازم داشت که این امتیاز بزرگ در اطراف پیامبر بود و یکی از آنها حضرت امیر بود

در اوایل ظهور اسلام خواسته یا ناخواسته مردم حجاز به دو. گروه تقسیم شدند کسانی که اسلام را پذیرفتند و کسانی که نپذیرفتند ولی بهرحال هر دو گروه نسبت فامیلی و آشنایی با هم داشتند و هر گز بیگانه و غریبه نبودند و شرایط طوری پیش رفت که رودرروی هم قرار گرفتند و دست هر دو گروه به خون همدیگر آلوده شد و از آنجا که در نهایت مسلمانها پیروز شدند و بزرگان و قدرتمندان عرب ناچار به تسلیم و پذیرش دین اسلام شدند ، کینه ای عمیق در دل آنها باقی ماند وروز گار را برای رسیدن دوباره به قدرت با شکلی جدید به انتظار نشستند و در نهایت به آن رسیدند

مدتی پس از رحلت پیامبر مصادف شد با ضعف و از هم پاشیدگی امپراتوری ایران و شام و مصر که همین باعث شد اعراب مسلمان برای تصرف ایران اقدام کنند و تصرف ایران موجب سرازیر شدن غنائم بسیار به مدینه و در نتیجه تغییر وضع معیشت آنها و عوض شدن عادت ساده زیستی  اقلیت بزرگان و ثروتمند شدن مردم آنجا شد و اطرافیان حکومت خلیفه سوم آنقدر از مرحله پرت شدند که گرفتار قیام داخلی شدند  و در زمانی که عده ای خلیفه سوم را کشتند و از همه ناراضی و احساس قدرت می کنند و کار از هم گسیخته است ، حضرت امیر برای حکومت انتخاب شد ، در زمانی که هیچ چیزی سر جایش نبود

اولین اختلاف بین حضرت امیر و مدعیان بر سر انتخاب فرمانداران بود چون او برخلاف انتظار کسانی را به حکومت ولایات گمارده بود که در میان افراد معروف و متنفذ و ثروتمند نبودند و همین باعث شد که متنفذین و پولداران راهشان را کج کنند و از او جدا شوند و برای جنگ که عادت عرب بود آماده شوند این گروه از مکه تا شام را در بر گرفت

گره مخالف حضرت امیر از قشر خاصی نبودند از تشنگان قدرت تا عابدان ساده و نفهم و متعصب در برابرش ایستادند و جالب اینکه طرفدارانش هم با او یکدل و صمیمی نبودند و خسته از جنگ و فریب خورده از حیله های دشمنان آنچنان سرگردان مادند که یارای کمک به کسی که او را تا دیروز باور داشتند را نداشتند و حرفش را نمی پذیرفتند و تنهایش گذاشتند  

و حضرت امیر در نهایت بدست یکی از مذهب زدگان متعصب و اسیر جهل و شهوت ، در 21 رمضان سال 40 هجری برابر با پنجشنبه 11 بهمن سال 39 شمسی به شهادت رسید

دلیل شهادتش پایبندی به عقایدش بود و و ندادن فریب و نگفتن دروغ به خود و مردم و حتی به دشمنانش و عدم تحمل مردی پاک و وارسته از طرف مردم زمانه اش .

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
comment نظرات ()

کودتای 28 مرداد و رفتار سیاسی ما

تاریخ ما پر از کودتاست  ، ناگهان پسری پدرش را کنار گذاشت  ، نظامی ها شورش کردند ، قومی بر قومی پیروز شد  و ..... اما در تاریخ معاصر دو کودتا مسیر تاریخ ما را عوض کرد  که یکی کودتای رضاخان بود و دیگری کودتای 28 مرداد ولی از نظر من بزرگترین کودتای تاریخ معاصر برکناری امیرکبیر بود که اگر چند سالی دیگر بر سر کار بود نه بعد ها کودتایی داشتیم نه وضعمان حالا این طور بود( البته برکناری امیرکبیر توسط ارتش و شکل کودتا نداشت ولی برکناری او تمام نظام مدیریتی و اداری و سیاسی کشور را عوض کرد )

ریشه یابی زمینه های بروز کودتا در هر کشوری متفاوت است چون بیماری کودتا خاص ایران نیست بلکه تمام کشورهای جهان سوم گرفتار آن بوده اند و هستند

ما ایرانیها به لحاظ رفتار سیاسی سه گروهیم

1-      بی تفاوت و به عبارتی خونسرد و به عبارتی منتظر که شاید عده ای دیگر کاری بکنند ، اکثر قاطع در این گروهیم ، با سواد و بی سواد ، دارا و ندار ، مذهبی و لامذهب ، محجبه و بی حجاب ، بیکار و چند شغله ،ورزشکار و معتادف  با لهجه و بی لهجه و... همه با هم می شویم مردم ، و بقول مرحوم علی حاتمی در سریال هزار دستان بسیار مرموز و خطرناک ،  چون این گروه همان آتش زیر خاکسترند که وقتی به حرکت در آمدند کسی جلودارشان نیست ، بطور مثال انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ، اما حرکت آنها ناگهانی و بر مبنای تصورات ذهنی و شرایط اجتماعی و به اصطلاح کارد به استخوان رسیدن می باشد   

2-      افراد فعال در امور سیاسی هم شرایط عجیبی دارند در زمانی که در قدرتند یا وابسته به مراکز قدرتند ، چشمشان روی حقایق بسته است و بی محابا از مجموعه قدرت دفاع میکنند  و برای توجیه کارشان هزار دلیل می آورند و نتیجه عملکردشان را بهترین میدانند و بعضی مواقع آنقدر پیش میروند که از اولین روز خلقت تا قبل از روز مدیریتشان یکطرف ، عملکرد درخشان و مشعشع خودشان  یکطرف ، شاید هم عملکردخود را چند برابر عملکرد قبل از خودشان  می دانند.

و وقتی از اسب قدرت به هر دلیل و مصیبتی پائین می آیند یا پائین کشیده میشوند ، تازه میشوند اپوزیسیون ، آزادیخواه ، دمکرات و کلا حرفهای سابق یادشان میرود  .

3-      دسته سوم کسانی هستند که تحمل زندگی در وطن را ندارند و وقتی از وطن خارج میشوند تازه میفهمند چقدر عاشق وطن بودند و خبر نداشتند ، اکثریت اینها در حال زندگی عادی خودشان هستند و بعد از چند سالی رفت و آمد به وطن را شروع میکنند و همه چیز برایشان عادی میشود و حواسشان هم هست کاری نکنند که در فرودگاه بفرمایند ....

ولی اقلیتی از همین گروه خارج رفته وقتی از وطن رفتند و از محل دعوا دور شدند ناگهان گردن کلفت میشوند و پیش پا افتاده ترین کارشان سرنگونی حکومت است

می گویند فلان فروند هواپیما اجاره کردیم و تاریخ فلان یهو میرویم فرودگاه تهران و اگر تاکسی گیرمان آمد میرویم سرنگون میکنیم ، عده ای دیگر میگردند در این کشور خبری بشود و بگویند اینها طرفدار ما هستند و داد و فریاد راه می اندازند که ببینید 75 میلیون نفر هموطن بی گناه دارند همدیگر را میکشند

اما عده ای دیگر که اهل کتاب و درس و مشقند گیر میدهند به تاریخ صدر اسلام و هر چه دلشان می خواهد میگویند کسی هم که نیست جواب بدهد و از اعتقاداتش دفاع کند چون معمولا خودشان هستند و یکی دو نفر در اتاق فرمان ، ناگهان میشوند داد ستان و سعد ابی وقاص و خالدابن ولید و مغیره و ابو عبید ثقفی هم متهم و ناگهان جوگیر میشوند و خر بیار باقلی بار کن ، فکر می کنند دارند مردم را روشن می کنند و بدتر از اینها یک عده هستند که می خواهند دین ما را عوض کنند ، اینها خیلی حوصله دارند

عده ای دیگر فردوسی میخوانند یا کلمات فارسی را ریشه یابی می کنند یا دکتر بازی میکنند ، فیلمهای آبکی آمریکای جنوبی و کره ای را قالب می کنند ولی اکثر همانها هم در فکر کاسبی خودشان هستند و دنبال شو اجرا کردن و تبلیغات برای زیبایی و یک مشت اجناس بنجل و در آخر هم هزار داروی بی ناموسی را جهت تقویت مردم توصیه می کنند تا حرف آقای رئیس جمهور برای افزایش جمعیت محقق شود ( قبلا به این جور آدمها چیزهای بدی نثار میکردند )

اینها مشخصات اکثر مردم ایران عزیزند البته اقلیتی فاضل و دانشمند هستند که افتخار ایرانند و اگر نبودند ما میشدیم زیمباوه و کومور

کم و بیش همین شرایط  را اگر برای سال 32 شمسی در نظر بگیریم فهمیدن علت موفقیت  کودتا راحت تر است

یک ماه و اندی پس از ملی شدن صنعت نفت دکتر مصدق به قدرت رسید ، اولین ایرانی دارنده دکترای حقوق از سوئیس ، سابقه استانداری ، وزارت ، نماینگی مجلس و  ... یعنی همه شرایط را داشت تا نخست وزیر باشد و بزرگتر از هر چیزی به کاری که میخواست بکند باور داشت

ولی یک مشکل اساسی وجود داشت و آن اینکه ما ایرانیها فقط با دو نفر میتوانیم کارکنیم ، یا ما او را قبول داشته باشیم یا او ما را ، امکان ندارد با مخالف خودمان همکاری کنیم و این مصیبت دامن مصدق را گرفت و ناگهان مدیران و حاکمان و حتی نظامیان و تمام ایران  دو شقه شدند ، طرفدار مصدق یا طرفدار شاه ، و به این جریان دشمنی کشورهای قدرتمند و زیرک را اضافه کنید و این در حالیست که منسجم ترین و پر طرفدارترین حزب سازماندهی شده ( حزب توده ) تمام سعی خود را گذاشته بود تا هم شاه را ساقط کند و هم نخست وزیر را .

بهم ریختگی وضعیت اقتصادی که با تحریم خرید نفت ایران بوجود آمده بود و اختلافات داخلی ، تند روی طرفداران و زیرکی دشمنان را به سادگی و خوش باوری مرد پاک و آزاده ای بنام مصدق اضافه کنید که حتی وقتی آیت الله کاشانی به او هشدار میدهد که کودتا در وقوع است او خود را " مستحضر به پشتیبانی ملت " میبیند ، آیا در این بلبشو شانسی برای او میبینید ؟

مصدق در این راه تنها بود و لی تنهائیش را باور نداشت و به کسانی دل خوش کرده بود که لیاقت او را نداشتند .

اما مردم چرا تنهایش گذاشتند و بارها میشنویم که مردم اهل کوفه هستند صبح میگفتند یا مرگ یا مصدق و عصر میگفتند جاوید شاه ، ولی واقعیت این نیست همانطور که در طبقه بندی رفتار سیاسی گفتم مردم تا جایی با رهبرانشان همراهی میکنند که امیدی برایشان باقی مانده باشد وقتی مردم اختلافات اطرافیان مصدق را می دیدند و اختلاف او را با آیت الله کاشانی و بقایی و... فهمیده بودند امیدی به این دولت نیست این واقعیت را باید پذیرفت یعنی طرفداران مصدق به هزار گروه تقسیم شده بودند و هیچکدام هم تحمل هم را نداشتند و مردم حیران مانده بودند که کدامشان درست می گویند ، طرفداران مصدق در حرف حقشان متفرق بودند و دشمنانش در حرف باطلشان یکدل  و همین باعث تنهایی مصدق شد

قصد فهرست کردن چگونگی ظهور و سقوط مصدق را ندارم ولی از دلایل مهم سقوط  دولت مصدق را نوع رفتار سیاسی مردم و زیرکی دشمنان داخلی و خارجی از یکطرف واختلافات اطرافیان و طرفدارانش و  سادگی و پاکی مصدق از طرف دیگر  میدانم

و این درد همیشه با تاریخ ایران همراه بوده است

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
comment نظرات ()

حافظ - سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلامی چو بوی خوش آشنایی                بدان مردم دیده ی روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان                       بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی بینم از همدمان هیچ برجای              دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

زکوی مغان رخ مگردان که آنجا                   فروشند مفتاح مشکل گشایی

می صوفی افکن کجا می فروشند             که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند           که گویی نبودست خود آشنایی

عروس جهان گرچه در حد حسن است       زحد میبرد شیوه ی بیوفایی

دل خسته من گرش همتی هست            نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

مر گر تو بگذاری ای نفس طامع                 بسی پادشاهی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت                       ز هم صحبت بد جدایی جدایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت               چه دانی تو ای بنده کار خدایی

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٦
comment نظرات ()

تجاوز های گروهی

خبر تجاوز گروهی به خانواده ها و حرمت شکنی و مشکلات آینده همه را ناراحت میکند ولی ریشه یابی موضوعات پیش آمده بسیار مهم است برای عدم تکرار این حوادث در آینده

این چند روزه در روزنامه ها و سایت ها خواندیم که یا تقصیر از حجات تجاوز شونده هست یا نیروی انتظامی که باید امنیت را برقرار کند

نگاهی به سایر کشورهایی که سال هاست مسئله حجاب در آنها حل شده است و این دست حوادث را هم ندارند به ما می فهماند که موضوع صرف حجاب نمی تواند باشد و از طرفی نیروی انتظامی هم نمی تواند سر هر کوچه و پشت هر دیواری مامور بگمارد تا کسی دست از پا خطا نکند

چرا مسائل اخلاقی ما بدین سو می رود ؟

بارها دیده ایم که خانمی کنار خیابان ایستاده است و ماشین های رهگذر همه داوطلب رساندنش به مقصد هستند و تا آنجا که بعضی مواقع ترافیک ایجاد می شود ، آیا یکی از صدها مشکل از همین جا نیست ؟ اگر آقایان حرمت خود را نگه دارند آیا باز هم همین مشکل خواهد بود ؟

توصیه به سرکوب غریزه جنسی  توسط جوانان با درس و عبادت و ورزش و... فکر میکنیم تا کی کیتواند ادامه داشته باشد ؟ انبوه هموطنانی که به خارج از کشور می روند آیا در آنجا هم با نداشتن حجاب توسط خانم های آنجا مشکل امنیتی پیدا میکنند ؟

اصلا فکر می کنید فقط جوانان مجرد دست به این کارها میزنند و مردان متاهل و میانسال پاک هستند ؟هیچ آماری نداریم تا ببینیم چقدر از این تجاوزات توسط آدمهای متاهل انجام شده است

حرف های کارشناسی ساده لوحانه نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه بدتر هم خواهد شد و بهانه دست عده ای خواهد داد .

اگر پلیس و دادگاه های ما هر مشکل کوچکی را در اسرع وقت با دقت و سرعت حل کنند کسی به خودش جرات انجام کاری خلاف قانون را نمی دهد ، آیا این حرف صحیح است ؟ مگر ما چه تعداد پلیس داریم که این همه جرم و خلاف را جمع کنند ؟

از بعد از انقلاب چند هزار نفر به جرم مواد مواد مخدر در زندان هستند یا اعدام شدند ، غیر از این است علاوه بر اینکه که کسی عبرت نگرفت بلکه قاچاق مواد مخدر هر روز بیشتر شد و دسترسی به آسانتر

ما کشوری هستیم با حدود 80 میلیون جمعیت و تشکیل شده از اقوام و زبان و دین و مذهب های مختلف که هر کدامشان فرهنگ خاص خود را دارند و البته مدیران کشور هم اصرار دارند که جمعیت بیشتر هم بشود و اداره جزء جزء حوادث  برنامه و نیروهای زیادی برای اجرای برنامه و پیگیری تخلفات از برنامه را می طلبد

اگر صریح باشیم مشکل اخلاق جنسی امروز جامعه را باید در چند موضوع پیدا کرد

1-      عدم دسترسی برای تخلیه غریزه جنسی که در سایر کشورها به وفور و سازماندهی شده وجود دارد

2-      پیشگیری از داروهای محرک که که مسلما باعث بروز تمایلات جنسی غیر عادی خواهد بود و  متاسفانه در روزنامه و سایتها وشبکه های ماهواره ای با تبلیغات پرحجم و بدون نظارت پزشکان در حال فروش هستند و مسلما تاثیرات منفی این داروها برای مردم استفاده کننده چند سال دیگر خود مصیبتی جدید برای کشور خواهد بود

3-      آموزش مردم برای حفظ امنیت خود و خانواده و توضیح صریح و بدون پرده پوشی به مردم از وضعیت امنیت اخلاقی و فهمیدن این موضوع که هزار بار اگر بگوئیم مملکت در امن و امان است مشکلی حل نخواهد شد بلکه باید واقعیت را به مردم گفت تا خودشان مواظب مسائل امنیت خود باشند

4- فقر و نداری انسان را به هزار راه می کشاند و از نشانه های فقر گسترش فساد هست و نه همه بلکه درصد بالایی از این مشکل را فقر تشکیل می دهد

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٥
comment نظرات ()

خربزه

دیروز از میوه فروشی محل خربزه خریدم که خدا پدر هر چی خیار بود را رحمت کند ، صبح داشتم از در مغازش رد میشدم گفتم مشدی خزبزه هات عین خیار بودند ، گفت می خواستی مزه هندوانه میدادند دیدم طرف طلبکار شد از ماشین اومدم پائین که مرد حسابی اول صبح چه مدل جواب دادن بود ، گفت امان از دست شما بی سوادها ، دیدم مثل اینکه بعد عمری با ما مسئله پیدا کرده بنده خدا ، البته سن و سال مش ابوالقاسم به عهد ایران باستان برمیگردد و اهل محل حرمتش را دارند و بعضی موقع برای اینکه سن خودش را یادآور شود به پیر مردهای محل میگوید چطوری پسرم ؟ بگذریم

گفتم مزه خربزه به بی سوادی من چه ربطی داره ؟

فرمودند در زبان پارسی باستان به خیار می گفتند " بوزه " و از آنجا که " خر " هم یعنی گنده و بزرگ و از آنجا که وقتی خربزه فعلی را وقتی از ولایتهای دیگر آوردند و اسمی برایش نداشتند اسمش را گذاشتند " خربزه " یعنی خیار بزرگ

برای اینکه خوب بفهمم دوبار توضیح داد و پرسید حالا برا چی اعتراض داری ؟

ما هم انصافا بلد نبودیم و دیدم مزه خیاری خربزه دیشب به این اطلاعات عمومی می ارزد و خربزه را فراموش کردیم و کلی از مشدی تشکر کردیم 

داشتم از مغازه بیرون می اومدم تازه گفت میدونی این خربزه چقدر خاصیت داره ؟ گفتم به شرطی که مثل اطلاعات عمومیت شیرین باشه ، آره میدونم

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٤
comment نظرات ()

فروغ فرخ زاد - آه ای زندگی

 

 

 آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم

                                             همه ذرات جسم خاکی من

                                              از تو ای شعر گرم در سوزند

                                       آسمانهای صاف را مانند

                                     که لبالب ز باده ی روزند

با هزاران جوانه میخواند

بوته نسترن سرود ترا

هر نسیمی که می وزد در باغ

می رساند به او درود ترا

                                      من ترا در تو جستجو کردم

                                    نه در آن خوابهای رویایی

                                        در دو دست تو سخت کاویدم

                                  پر شدم پر شدم ز زیبایی

پر شدم از ترانه های سیاه

پر شدم از ترانه های سپید

از هزاران شراره های نیاز

از هزاران جرقه های امید

                                      حیف از آن روزها که من با خشم

                                به تو چون دشمنی نظر کردم

                    پوچ پنداشتم فریب ترا

                      ز تو ماندم ترا هدر کردم

غافل از آنکه تو به جایی و من

همچو آبی روان که در گذرم

گمشده در غبار شون زوال

ره تاریک مرگ می سپرم

                                      آه ای زندگی من آینه ام

                                          از تو چشمم پر از نگاه شود

                                      ورنه گر مرگ بنگرد در من

                                  روی آینه ام سیاه شود

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

                                    می مکم با وجود تشنه خویش

                              خون سوزان لحظه های ترا

                         آنچنان از تو کام میگیرم

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٢
comment نظرات ()

روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه

از جمله تاریخ های مستند موجود " روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه " است که شرح ملاقا تهایش با ناصرالدین شاه و درباریان را بطور روزانه نوشته است

متن زیر یادداشت روزانه او بتاریخ 11 رجب 1308 قمری ، برابر با اول اسفند ماه 1269 شمسی می باشد که حکومت می خواست برای یکی از معضلات داخلی و قسمتی هم بین المللی تصمیم گیری کند  :

صبح زود دربخانه (دربار) رفتم ، دیدم وزراء کم کم جمع میشوند و هیچ کس نمی دانست احضار آنها برای چه است .

جمعی که حاضر شدند از این قرار بود : نایب السلطنه ، مشیرالدوله ، امین السلطان ، امین الدوله ، قوام الدوله ، عضدالملک ، صاحب دیوان ، مخبرالدوله ، امین حضور و من .

شاه که تشریف آوردند با مخبرالدوله در باب سیم تلگراف چند کلمه ای تکلم فرمودند ، دیگر به احدی اعتنا نفرمودند ، تشریف بردند خیابان باغ .

حکیم الممالک آمد جز من و امین حضور همه را باسم گفت شاه خواسته است ، جلو انداخت و برد ، حقیقت ما بسیار تحقیر شدیم ، وقتی که حضرات خدمت شاه رفتند دیدم میرزا محمد خان ملیجک میدود و مرا صدا میزند من رفتم ، شاه فرمود برای چه با حضرات نیامدی ، من برای کاری تو را خواستم ، عرض کردم حکیم الممالک جمعی را باسم خواست جسارت دانستم سر خود بیایم .

شاه عنوان مطلب فرمود که جمعی بتوسط امین الدوله از تمباکو فروش و غیره عریضه دارند که این کمپانی تمباکو بما ضرر وارد میاورد ، ما مجبوریم زیر بیرق روس بست بنشینیم ، پارسال که این امتیاز تمباکو داده شد اعتماد السلطنه نبود ، حالا بروید بنشینید صورت امتیاز نامه را دوباره بخوانید . ما را بردند در یکی از اطاقهای عمارت که تازه سفید کردند و هنوز فرش نداشت ، بعجله فرشی انداختند نشستیم در سرما . امتیاز نامه را امین السلطان بمن داد و من خواندم ، اگرچه ممکن بود بعضی ایراد ها بگیرم ، اما مسئله بانک پیرارسال که هنوز صدمه او را از امین السلطان دارم فراموش نکردم ، سراپا تصدیق کردم ، بلکه اغراق هم گفتم ، بعد امین السلطان اعلانی که دیشب نوشته بودم آورد ، گفت این را من نوشتم ملاحظه کنید چطور است ، امین الدوله گرفت و بلند خواند و زیر چشم به من نگاه کرد و خندید ، در این بین شاه ما احضار فرمود رفتیم من عرض کردم سلطنت مستقله همین که شخص از یک راه و مسئله حرف رعیت را شنید دیگر نمی تواند جلو بگیرد ، اگر این امتیاز نامه هم سراپا غلط بود چون به امضای همایون رسیده و به مهر وزراء چه میتوان گفت جز این که باید گفت ما این قدر جاهل و نادان بودیم که ندانستیم چه کاغذ مهر کردیم و باید دویست هزارتومان خسارت باین مرد داد و در تمام بلاد فرنگ بی قول و اعتبار شد ، پس نتیجه این سه سفر فرنگ و بودن این ایلچی های دربار برای چه است که هر روز بواسطه غرض شخصی جمعی رسوا شویم .

امین السلطان از این نطق من بسیار خوشش آمد ، با سر و چشم اظهار امتنان کرد و به شاه عرض کرد باید یک مجلس تدقیقاتی ( کارشناسی و ماست مالی ) در اجرای فصول تمباکو قرار بدهیم ، من ترتیبات این کار را درست نمی دانم  بفرمائید فلانی بنویسد ، مجلس ختم شد و به خانه آمدم .

انیس الدوله ( یکی از دهها زن شاه ) بشدت ناخوش است و خاطر همایون پریشاتن است

  دیدید برای کارهای مهم و مشکلات مردم چطور تصمیم می گرفتند ؟ واقعا مشکلات امروز ما ریشه در کجا دارد ؟

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٠
comment نظرات ()

انقلاب مشروطه

   بطور معمول روز 14 مرداد بعنوان سالروز مشروطه مقاله هایی می نویسند ، من بهتر دیدم دو سخنرانی از مرحوم سید جمالدین واعظ اصفهانی پدر مرحوم محمد علی جمالزاده را که از بزرگان و روشنفکران نهضت مشروطه خواهی بودند را به عنوان یادآوری ذکر کنم ، انگار صحبتهای آن مرحوم پس از 105 سال هنوز تازگی دارد

مواعظ درباره آثار قهری استبداد و ظلم

اعوذبالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین، و بعد فقد قال الله تعالی فی محکم کتابه الکریم.

 سوره اسری آیه ۳۳: «وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا»

 مکرر خدمت آقایان خودم عرض کرده‌ام که همچنان که اعتیاد به استعمال تریاک، مثلا، موجب ضررهایی است که به تدریج در وجود و مزاج انسان پیدا می‌شود، به عبارت اخری تریاک بالخاصیه موجب این امراض است مثل لاغر شدن و زرد شدن و تحلیل نرفتن غذا و درد سینه، یبوست و هزار قسم دیگر از امراض تا وقتی که بمیرد، همین قسم است ظلم و استبداد. به این معنی که در هر مملکتی که حکومت ظالم بود و سلطنت، سلطنتِ مستبده بود بالخاصیه مرضهایی در این مملکت‌ خواهی نخواهی پیدا می‌شود.

 یکی فقر است که در هر ملتی که سلطنت مشروطه نباشد، یعنی اختیار به‌دست یک نفر باشد که هر کار بخواهد بکند و اصلا رادعی و مانعی از اجرای خیالات ظالمانه و هوای نفس او در مملکت موجود نباشد، به این معنی که مملکت، مملکت قانونی نباشد و مسوولیت در کار نباشد. شما چنان گمان نکنید که در سلطنت مستبده فقط یک نفر که اسمش سلطان است ظالم است، یا به میل خودش رفتار می‌کند، مسوولیت ندارد، بلکه می‌خواهم بگویم لازمه ظلم و استبداد سلطان این است که تمام روسا هم می‌توانند ظلم کنند و به میل خود رفتار نمایند. آقا جانم شما در خانه خودتان اگر نماز نخوانید نمی‌توانید امر کنید به نوکرتان یا پسرتان که نماز بخوان. یا اگر کسی خودش قمارباز است نمی‌تواند پسرش را نهی کند از قماربازی. همین قسم در مملکتی که سلطان ظلم و خودسر باشد لازمه این مملکت این است که تمام روسا ظالم می‌شوند، به همان دلیل که عرض کردم. یعنی شخص ظالم نمی‌تواند دیگران را از ظلم نهی کند. وقتی که روسای طبقه اولی ظالم شدند مثل صدراعظم و وزیر لازمه‌اش این است که روسای نمره دوم هم ظالم باشند، و وقتی که سپهسالار ظالم شد لازم دارد که سردارها هم ظالم باشند، و ظلم سردار لازم دارد ظلم امیر تومان را، و ظلم امیر تومان باعث ظلم امیر پنجه است و ظلم امیر پنجه لازم دارد ظلم سرتیپ اول را، هَلَمَ جرا. لابدا در این صورت سرتیپ دوم و سرهنگ و یاور و سلطان و نایب با تمام افراد سربازها ظالم می‌شوند. پس از این مقدمات خوب واضح و معلوم شد که همین قدر که یک نفر سلطان در مملکتی مستبد و خودسر شد لازمه این مطلب این است که تمام افراد رعایا از حاکم و محکوم خودسر و ظالم در حق یکدیگر شوند، آن وقت که همه ظالم شدند لازمه‌اش این است که همه مظلوم باشند، چه‌ قدر خوب گفته است شاعر:

ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسکین                  عاجز و مسکین هر چه ظلم و بدخواه.

 بعد از آن که این مطلب معلوم شد که در مملکتی که سلطان ظالم و سلطنت، سلطنت مستبده شد تمام افراد مملکت ظالم و بدخواه یکدیگرند، به خوبی معلوم می‌شود که در چنین مملکتی تمام افراد فقیر و گدا می‌شوند و اصلا ثروت در این ملت یافت نمی‌شود و عموم ملت به مرض فقر و بینوایی مبتلا می‌شوند، فقط چهار نفر از اجزای سلطنت هستند که به واسطه خیانت به ملت و دولت متبوعه خود و نمک‌نشناسی‌ها که کرده‌اند جزیی ثروتی تحصیل کرده‌اند، و اگر از این چند نفر بگذرد عموم ملت فقیر و از برای قوت یومیه خودشان معطلند.

 دیگر از امراض که در دولت مستبده البته پیدا می‌شود، مرض جهل است که یقینا در چنین مملکتی افراد جاهل و بی‌علم می‌شوند. باید این مطلب را شما مستمعین پای منبر بنده تصدیق کنید که حکمای عالم اجتماع کرده بر این که استبداد با ثروت و علم و دانش و ادب و شرف ضد یکدیگر و دشمن هستند. به این معنی که محال است با وجود استبداد افراد مملکت عالم شوند. اگر چه بهتر دلیل از برای اثبات مدعی همین حال حالیه مملکت است که مشاهده می‌رود تمام جاهل، تمام عوام، تمام بی‌علم، تمام بی‌معرفت، یک مشت گوسفند به هم ریخته اصلا نفع و ضرر خود را نمی‌فهمیم و نمی‌دانیم، دوست و دشمن خودمان را بشناسیم. هر کس بیشتر به ما اذیت می‌کند و آزار می‌رساند او را بیشتر احترام می‌کنیم و هر کس خیر را می‌خواهد و می‌گوید او را دشمن می‌داریم و اذیت می‌کنیم بلکه تکفیر می‌کنیم که این کافر شده است چرا خیر ما را می‌خواهد و حرفی می‌زند که نفع ما در اوست! چنانچه شاعر در این باب گفته است:

آزار جو عزیز بود و لطف جوی خار     این است طبع دهر، دلت منقلب چراست؟

مستوجب ممات بود زهر، قیمتی است      سرمایه حیات بود آب، کم بها است.

 به حدی این مطلب در مملکت ما، که مملکت مستبده است، رواج دارد که گمان می‌کنند لازمه دهر و طبیعت عالم بر این جاری شده است و حال این که نه چنین است، اینها همه ثمره ظلم و استبداد است.

 مثلا شعرای ما گمان کردهاند که واقعا چرخ و فلک با مردم دانا دشمن و با مردم نادان دوست و مهربان است آنجا که گفته‌اند:

تَعس الزَّمان فَانَّ فی اَحشائه بَعضاً        لکُلِّ مُبَجَّلِ وَ مُفَضَّلِ

وَتَراهُ یَعشِقُ کُلُّ رَزلٍ ساخِطٍ       حُبُّ النَّتیجّۀً لِلـ‌اًخَسٌ الـارزَل

و نیز شاعر عجم گوید:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد     تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس.

 ایضاً شاعر عجم گوید:

ای چرخ که با مردم نادان یاری       پیوسته بر اهل فضل غم می‌باری

هر لحظه مرا از تو به دل بار غمی است     گویا که ز هل دانشم پنداری

 و نیز از این قبیل اشعار عربی و فارسی بسیار است که بیچاره مردم ایران یقین کرده‌اند اینها همه طبع دهر و روزگار است، و حال این که نه چنین است، بلکه اینها نتیجه ظلم و استبداد است. به این معنی که وقتی که در مملکت «امتیاز فضلی» نباشد و مناصب و امتیاز از روی قابلیت و لیاقت و استحقاق نباشد، بلکه از روی میل و خواهش نفسانی باشد، یا به واسطه تقدیمی و رشوه باشد، البته مردمان عالِم فقیر و ذلیل و گوشه‌نشین می‌شوند و مردمان رزل، دزد، ظالم، صاحب مشغله و کار می‌شوند.

 به عبارتی که همه بفهمیم، در عوض متابعت قانون و حکم خداوند متابعت هوای نفس خود را می‌نمایند. قال الله تعالی: «اَفَرَاَیتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلَههُ هَواه».]۱[ یعنی ای پیغمبر من، می‌بینی این مردم مرا که در عوض متابعت حکم خداوند، که همان قانون است، متابعت هوای نفس خود را می‌کنند؟ ایهاالناس را هیچ مملکت شما را آباد نمی‌کند مگر متابعت قانون، مگر ملاحظه قانون، مگر حفظ قانون، مگر احترام قانون، مگر اجرای قانون، قانون، باز هم قانون! ایضاً قانون اطفال باید از طفولیت در مکاتب و مدارس قانون بخوانند و بدانند که هیچ معصیتی در شریعت و دین بالاتر از مخالفت قانون نیست. معنی معصیت یعنی خلاف قانون عمل کردن. دین یعنی قانون، مذهب یعنی قانون، دین اسلام یعنی قانون اسلام، قرآن یعنی قانون خدایی. آقا جانم! قانون! قانون! بچه‌ها باید بفهمند، زنها باید بفهمند که حاکم قانون است و بس. هیچ کس در مملکت حکمش مجری نیست، مگر قانون مجلس شورای ملی، یعنی حافظ قانون. وکیل یعنی کسی که تدوین قانون کند، مجلس مقننه و قوه مقننه یعنی مجلسی که قانون وضع می‌کنند. وزیر یعنی مجری قانون، سلطان یعنی رییس قوه مجریه قانون. سرباز یعنی حافظ قانون، پلیس یعنی حافظ قانون، عدالت یعنی قانون. ثروت یعنی اجراء قانون استقلال. سلطنت یعنی احترام قانون. مختصر، آبادی مملکت، شیرازه‌بندی ملیت و قومیت هر ملت منوط است به اجراء قانون.

 مواعظ در معنی آزادی

 در این چند شب معنای آزادی را به قدر قوه خودم بیان کردم و اقسام و شعب او را هر کدام عرض کردم. لابد برادران من خوب فهمیدند که مقصود از آزادی چیست و شخص آزاد چیست. اما ای اهل ایران! شما امروزه آزاد نیستید. شما عبد و ذلیلید. خدا لعنت کند آنهایی را که شما را تا این درجه ذلیل فرنگیان کردند. ای کاش که حالا هم می‌فهمیدید و در استخلاص خود سعی می‌کردید. اما چه کنم که قوه منفعله ندارید. باز هم در مقام سلب احتیاج خود از اجانب نیستید، خود را از قید اسارت و ذلت فرنگیان خارج نمی‌کنید. باز هم حسرت دارید که با فرنگی‌ها معاشر باشید، اما یهودی‌ها را توی سرشان می‌زنید. اگر بدند، که هر دو بد هستند، چرا از آنها این قدر احترام و تملق می‌گویید و این بیچاره‌ها را می‌زنید؟ اقلا اینها اهل وطن خودتان هستند.

 مختصرا شما مردمان ایران نزد بزرگان حکم این یهودی‌ها را دارید که هر وقت بخواهند شما را توی سرتان می‌زنند، مالتان را می‌برند و رفع این کار نمی‌شود مگر به قوه علم و درس خواندن و عمل کردن به قانون محکم الهی که قرآن بوده باشد، و در زیر سایه امام عصر و پادشاه اسلام و اتفاق خودتان باید یک دل از مجلس محترم شورای ملی همراهی کنید تا آنکه به تدریج رفع نواقص مملکت را بکند، اصلاح امورات شما بشود که مثل حیوانات باز نیایید. مملکت ما امروزه حکم فرزندی است که پدر ندارد، و شوهر ننه دارد، و شوهرننه هم البته دلش نمی‌خواهد که این فرزند ترقی کند، شاید مجتهد یا عالم بشود و درصدد مطالبه حقوق خود برآید.

 خدایا مى نمی‌دانم دیگر با چه زبانی این مردم را حالی کنم. ایها الناس! شوهر ننه دلش می‌خواهد اولادش بی‌سواد و بی‌علم بار بیاید، مثل شما اهل ایران که هر چه توی سرش می‌زنند حرف نزند. بگویید ما می‌خواهیم مملکت‌مان آباد شود، پادشاه ما پادشاه حقیقی باشد، عزیز و محترم باشد، همه اهل علم و سواد باشیم، زن‌هایمان محترم و باسواد باشند. اما شوهر ننه می‌گوید تا قدرت دارم نمی‌گذارم تو آدم بشوی و چیزی یاد بگیری، اگر چیز یاد گرفتی دیگر نمی‌گذاری من شوهر ننه باشم. چه کنم که در سی کرور جمعیت ایران شاید پنجاه هزار نفر هستند که فهمیده‌اند و از عواقب امور اطلاع دارند و می‌دانند که شوهر ننه پدر نمی‌شود، غیر از اهل آذربایجان که تمام فهمیده‌اند، و ما اگر امیدواری داشته باشیم بعد از نظر امام عصر باید به آنها داشته باشیم. خیال نکنید که این جمعیت که پای منبر من می‌شود ]می‌نشینند[ همه ملتفت باشند، شاید در صد نفر پنج نفر می‌فهمند که من چه عرض می‌کنم.

 ایها الناس! آنهایی که دویست سال است عادت کرده‌اند مال دولت و ملت را بخورند چطور به این زودی دست بر می‌دارند آن چه بتوانند وسوسه و شیطنت می‌کنند. اما امیدواریم که انشاءالله به مقصود خود نرسند. تکلیف امروز شما اتفاق و اتحاد است که از هر چیزی لازم‌تر است.

 یکی از شعب آزادی آزادی مطابع بود. یعنی آزادی چیز نوشتن که هر کس آن چه به نظرش می‌رسد در صلاح ملک و ملت آزاد است که بنویسد و به طبع برساند. ولی این آزادی البته باید محدود به حدود باشد و از حدود شرع تجاوز نکند.

 اولا مخالف با قانون محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله نباشد. ثانیا مخالف منفعت عامه صحبت نکند. و چیزی در روزنامه خودش ننویسد که مضر به هیئت اجتماعیه مسلمین باشد و ملاحظه احترام و مقام علماء اعلام را بنماید، حفظ و شئونات سلطنت را داشته باشد، با کمال احترام صحبت کند، نام احدی را به زشتی در روزنامه ذکر نکند. مجملا روزنامه‌نویس از قانون شریعت محمدی صلی الله علیه و آله نباید قدمی تخطی کند و اگر چنانچه تخطی کرد و به کسی تهمتی روا داشت یا هتک عِرًض کسی را کرد، باید به مقتضای قانون که همان مقتضای قرآن است در معرض تنبیه و سیاست درآید، نه این که روزنامه‌نویس را منع از نوشتن کنند یا روزنامه را توقیف نمایند.

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
comment نظرات ()

غرامت جنگ

رفیق عزیز بنده زنگ زد که فوری برو سایت ایلنا که ایران یک طلبکار 700 میلیارد دلاری پیدا کرد ما هم رفتیم و در خبر شماره 201012 خواندیم یک فروند نماینده مجلس عراق از گروه سابقا رفیق بنام علاوی نطقی فرمودند که جنگ را ایران شروع کرد و ادامه داد و زنان ما را بیوه  و زیر ساخت مان را خراب کرد و برای ارواح کشته شدگان باید نه یک قران دو قران بلکه 700 میلیارد دلار باید غرامت بدهد

سابق بر این میفرمودند شهر که شلوغ شود قورباغه یا هفت تیر میکشد یا ابو عطا میخواند و ایضا اگر به مرده رو بدهی با کفنش فلان چیز دزست می کند

حالا که ما اولویت گذاشتیم اول غرامت جنگ جهانی اول و دوم را بگیریم بعد به نوبت برسیم به غرامت عراق ، مثل اینکه موضوع دارد وارونه می شود  و داریم بد هکار میشویم

اصولا وقتی منافع ملی را به چیزهایی گره بزنیم که منافعی در آن نداریم و غافل از مطالبات خودمان بشویم میشود همین که الان هست

حرف های این نماینده شاید مقدمه ای باشد برای ساخته شدن یک پرونده سنگین که فردا فلان دادگاه بین المللی حرف های اینها را بکند یک حکم و ما سالها برای حلش دست و پا بزنیم چون حضرت میگوید سازمان ملل و چند تا کمیته هم حرفهایش را تائید می کند و این یعنی موضوع می خواهد بیخ پیدا کند

اگر بی توجه به این حرف ها باشیم و اقدامی برای غرامت نکنیم شاید فردا بدهکار شویم و یادمان باشد که امروز که ما نمی توانیم پول نفت مان را بگیریم فردا شاید پول مان را به عنوان طلبشان بردارندو ما هم دستمان به جایی بند نباشد

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
comment نظرات ()

قحطی سومالی

دیشب تلویزیون داشت مردم قحطی زده سومالی را نشان میداد عده ای از اشرف مخلوقات آنچنان زجر کشنده گرسنگی را کشیده اند که فقط استخوان های از هر جا بیرون زده و چشمان از حدقه بیرون آمده ،  آنها را به انسان شبیه می کند

کشوری که 20 سال است دولت ندارد و هر کس هر کاری خواست کرد جنگ ، کشتار ، تجاوز ، دزدان دریایی و ... هر چه فقر و بدبختی بود سر این مردم بخت برگشته آمد

صد ها ناو جنگی مواظب این دزدان برهنه و گرسنه هستند و هزاران نظامی آمریکایی و غیره در سومالی اردو زده اند در این بگیر و ببند گروه الشباب هم میخواهد با زور جنگ حکومت را بدست بگیرد و جالب است پایتخت بی صاحب را گرفتند وبعد عقب نشینی تاکتیکی کردند و کلی هم خوشحال بودند

آسمان هم قهر کرده است و مدتهاست که قطره ای نباریده و همه جا خشک و برهوت است

تقصیر کیست ؟ محمد زیادباره ؟ اون که 20 سال است رفته است

عکس مردم سومالی را بگذارید کنار فلان خلبان گم شده اسرائیلی یا فلان آمریکایی زندانی در فلان کشور ، آیا 4 میلیون مردم قحطی زده سومالی لایق توجه ای به اندازه همان نفرات نیستند ؟ دیدید برای کشته شده های نروژ که واقعا ناراحت کننده بود چه قشقرقی راه انداختند؟ کسی نیست فریاد کند که روزی هزاران نفر بعلت گرسنگی دارند میمیرند ، آیا واقعا بنی آدم اعضای یکدیگرند ؟

آیا حقوق بشر فقط مربوط به جاییست که با دولت آن مسئله دارند ؟ آیا در جایی بیشتر از سومالی نقض حقوق بشر دیده اید ؟ اگر 4 تا چاه نفت آنجا بود آیا شرکت های نفتی و دولتهایشان میگذاشتند آنجا این قدر شهر هرت باشد ؟

اما منظور اصلی من چیز دیگری بود آیا احتمال نمی دهیم بلایی که امروز سر مردم سومالی آمده است روزی سر مابیاید ؟ اگر ما هم آب کشور را مدیریت نکیم گرفتار خشکسالی نخواهیم شد ؟ آیا اختلافات سیاسی ، قومی ، زبانی و اختلافات طبقاتی رو به گسترش هر روزه و ... روزی ما را در برابر هم قرار نخواهد داد ؟

بهتر است علاوه بر کمک به مردم سومالی از مصیبت آنها درس بگیریم که بلا همیشه برای همسایه نیست ممکن است سراغ ما هم بیاید چنانچه این همه بلا آمده است و متوجه نیستیم  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٧
comment نظرات ()

روزه و روزه داری در ادیان مختلف

روزه و روزه داری هرگز خاص مسلمانان نبود و نیست و اصولا همه ادیان به نحوی در امر روزه و روزداری دارای اصولی هستند و تنها دینی که پیروان بلوغش را یک ماه از هر هرگونه خوردن و آشامیدن منع می کند اسلام است البته به جز بیماران و کسانی که در سفر هستند .

حال اگر اصول روزه را در ادیان مختلف ببینیم موضوع روشن تر میشود

یهود :

اصولا مثل همه کارهای یهود ، روزه ( تعنیت ) هم جزء سنن سیاسی و با رنگ و بوی دینی و مذهبی می باشد و به مناسبت ها و روزهای مختلفی اطلاق می شود  شامل :

روز نهم از ماه تموز ( اولین ماه تابستان  به تقویم عبری ) که محاصره اورشلیم توسط بخت النصر پس از 3 سال به قحطی شهر و شکست مردم انجامید

روز هفدهم تموز که برای یهودیان دارای چندین مناسبت به شرح ذیل است :

-          ویرانی دو معبد مقدس یهود بنام های همیقداش اول و دوم

-          شکسته شدن دو لوح اول از فرمانهای 10 گانه ، حضرت موسی برای دریافت مجموعه اصول تورات 40 شبانه روز به کوه سینا رفت و وقتی برگشت دید پیروانش گوساله می پرستند که با مشاهده این وضعیت عصبانی شد و دو تا لوح را بر زمین زد و شکست

-          محاصره معبد مقدس بیت همیقداش توسط یونانیان که در عوض دریافت هموزن هر بره طلا دو راس بره میداند تا یهودیان صبح و عصر قربانی کنند ولی ناگهان بجای بره دو تا خوک فرستادند

-          آتش زدن تورات در یکی از روستاهای یهودی نشین و اعتراض و قیام مردم

-          قرار دادن یک بت در معبد یهودیان توسط یونانیان

اینها را برای نمونه نوشتم وگرنه روزه های واجب و مستحب  بسیار بیشتری دارند

احکام روزه  یهودیان هم با بقیه ادیان متفاوت است

برای دختران از 12 سالگی و پسران از 13 سالگی واجب است و مردم مریض هم معاف هستند

برای روز کبپور و روز نهم او هر گونه خوردن و آشامیدن و استحمام و استفاده از عطر و هرگونه برخورداری از لذات جسمانی برای هر روز  25 ساعت ممنوع است ( قبل از غروب روز قبل تا بعد از غروب روز بعد ) و برای بقیه روزها از نیمه شب تا غروب روز بعد است

مسیحیت :

مسیحیان هم مثل سایر ادیان مناسبت و مراسم خاصی برای روزه دارند اما چون مدل روزه داشتن آنها که شامل نخوردن گوشت و کم کردن وعده صرف غذا میشود راحت تر است ایام روزه داری آنها هم خیلی بیشتر است

-          روزه جمعه قبل از عید پاک

-          روزه دوشنبه تا پنج شنبه هفته مقدس

-          روزه چهل روزه قبل از عید پاک

-          روزه چهل روزه قبل از هفته مقدس

-          روزه چهارشنبه و جمعه هر هفته در اعتراض به دستگیری مسیح توسط یهودیان در روز چهارشنبه و به دار کشیدن مسیح در روز جمعه

-          روزه های فصلی

-          روزه به عنوان کفاره گناه

ولی در مذاهب مسیحیت ایام روزه داری در بسیاری از مواقع با هم فرق دارد

کاتولیک ها :

-          روزه چهرشنبه و جمعه

-          تمام روزهای جمعه ماه توبه

که دونوع غذای ساده و یک نوع معمولی بدون گوشت میخورند

ارتدکس :

-          روزه ماه انابت

-          روزه رسولان

-          روزه معراج حضرت مریم به آسمان

-          روزه ویژه میلاد مسیح

پروتستان :

ایام روزه داری در مذهب پروتستان بستگی به تشخیص شخص روزه دار و کلیسا دارد و لی برخلاف بقیه مذاهب مسیحیت از هرکونه خوردن و نوشیدن در ایام روزه داری امتناع می کنند

زرتشت :

زرتشتیان در تمام طول عمر باید از نظر روانی روزه باشند در دیدن ، شنیدن ، فکر کردن و ... ولی از نظر جسمانی هم در روزهای دوم ، دوازدهم ، چهاردهم و بیست و یکم نباید گوشت مصرف کنند

همچنین در صورت مرگ نزدیکان سه روز نباید غذا بپزند و یا گوشت بخورند

بودا :

تمام روزهایی که ماه کامل است مثل شب چهاردم قمری و دیگر ایام تعطیل جزء ایام روزه داری آنهاست که نباید غذای خشک و جند نوع نوشیدنی مصرف کنند

اسلام :

مناسبت خاص سیاسی یا قومی برای تعیین ماه رمضان برای روزه داری وجود ندارد و اصولا اعراب قبل از پذیرش دین اسلام نوعی روزه داری داشتند یعنی با روزه داری آشنا بودند و بعد از اسلام هم که اصول دینی بشکل مدون برایشان گذاشته شد قابل پذیرش تر شد

در هر صورت مسلما نا ن از اذان صبح تا اذان مغرب در ماه رمضان نباید از خوردنیها  و آشامیدنیها استفاده کنند مگر اشخاصی که بنا به تعیین دین از روزه داشتن معاف هستند  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
comment نظرات ()

ذخائر مشترک نفت و گاز ایران با همسایگان

قبل از هر چیز باید بدانیم در مورد برداشت از ذخائر مشترک انرژی هر کشوری که زورش برسد و امکان برداشت داشته باشد هر مقدار که خواست و توانست می تواند برداشت کند و جای اعتراضی هم نیست ، این قانون بین المللی است

حالا مقایسه آمار برداشت ما و همسایه ها

گاز - کشور قطر 360 میلیون متر مکعب  و ایران 210 میلیون متر مکعب

نفت – کشور قطر 450 هزار بشکه و ایران هیچ چی

نفت – کشور امارات 136 هزار بشکه و ایران 56 هزار

نفت – عربستان سعودی 42 هزار بشکه و ایران 10 هزار

نفت – عراق جنگ زده و تخریب شده 295 هزار بشکه و ایران در نهایت امنیت 130 هزار بشکه

این آمار در روز می باشد

نمی دانم کسی زیان این کم کاری و .... را حساب کرده است یا نه ؟ ولی اوضاع در بخش انرژی خیلی قمر در عقرب است و همان بهتر که یک سردار وزیر شود شاید بتواند کاری بکند

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
comment نظرات ()

جنگ و اسارت

انقلاب و درگیریهای گروه ها  و ضدوخوردهای خیابانی کم بود که جنگ هم شروع شد ، خوب ، معلوم است اگر همسایه بد جنسی داشته باشید باید مواظب اوضاع و احوال خانه باشید ، اگر قرار باشد هر کی به هر کی شود می شود زمانی صدام هوس ایران گیری به سرش بزند

نمی دانم این طرح فراخوان سربازان منقضی سال 56 از کجا در آمده بود ، البته ناگفته نماند این موردی که می خواهم تعریف کنم کمی فرق می کند چون  عباس ما " رنجر " بود و می گفتند هر رنجر خودش به تنهایی می شود حداقل یک گروهان ، پس چرا در آن بدبختی و بی کسی از چنین آدمهایی که هر کدام با 120 نفر برابری میکردند صرف نظر میشد ، اصلا ما که نمی فهمیدیم رنجر یعنی چی ؟ قیافه او هم که به این حرفها نمی خورد ، تازه مینی بوس خریده بود و آرام میرفت و آرام می اومد تا تصادف نکنه یا پلیس بهش گیر نده

یادش بخیر اول یک پیکان جوانان گوجه ای داشت 3 نفر بودیم با خودش میشدیم 4 نفر ، بی هوا یه سبقتی گرفت و وقتی رد  شدیم از توی آینه دیدیم از ماشین پلیس سبقت گرفتیم ، عید نوروز 57 بود  و ما هر چه منتظر بودیم که از بلندگوی زیبای ماشین پلیس بشنویم که پیکان جوانان آنهم گوجه ای بزن کنار ، نگفت که نگفت ظاهرا اونا هم سزشون گرم حرفاشون بود و زیر سبیلی رد کردند یا شاید گفتند ولش کن با اندازه کافی ترسیدند اما خدا بیامرز برا اینکه به پلیس ها نشون بده که خلاف کردنش تصادفی بوده و همیشه قوانین رو رعایت میکنه سر یک پیچ که نه راه پس داشت و نه پیش شروع کرد به چراغ راهنما زدن ، پلیس هم عصبانی شد و نه که بگه بزن کنار بلکه داد کشید

همگی اومدیم پائین ، یک افسر خوش تیپ و خوش لباس با عینک آفتابی زیبا از ماشین پلیس اومد پائین و گفت اونجا سبقت گرفتید به ..... تان بخشیدیم ، این چراغ راهنما زدنتان چی بود ؟ چند دقیقه ای لالمانی گرفتیم و دید ارزش چک و چانه زدن نداریم امر فرمود مواظب باشیم و ما را به جریمه شدن هم مفتخر نکرد

بگذریم در آن گیر و دار ، ناگهان اعلام شد سربازانی که سال 56 منقضی شدند دوباره برگردند سر خدمت و یکی از این اعلام شونده ها عباس بود که باید مینی بوسش را 6 ماه ول میکرد و میرفت و بدتر از همه زنش هم پا به ماه بود

عباس رفت و 3 هفته بعدش برگشت گفت دوباره آموزش رفتیم و مرور کردیم و از این حرفها و چند روز هم ماند تا پسرش به دنیا بیاید و خیالش که راحت شد کیفش را برداشت و رفت که رفت و دیگر از عباس خبری نشد

کم کم اعضای خانواده نگران شدند و به هر جایی که عقلشان میرسید رفتند و از عباس هیچ کس خبر نداشت انگار آب شده و رفته بود زمین و بدین صورت شد مفقودالاثر

زنش خونه پدر عباس بود و پسرش هم که حالا مدرسه میرفت ، کم کم پدر زنش ویالونش را کوک کرد که خوب نیست زن بیوه اینجا باشد و بدین صورت عباس رسما شهید محاسبه شد و حالا درگیری خونه عباس شکل دیگری گرفته بود پسرش نمی خواست برود و زن عباس روی حرف پدر جرات حرف زدن نداشت و میخواست برود و خلاصه یک وضعیت بحرانی بوجود آمده بود

عباس یک برادری داشت بنام مظفر که 5 سال از خودش کوچک تر بود و تقریبا نیم متر از هم سن و سال های خودش بلندتر و بسیار لاغر ، انگار سوء تغذیه داشت و از سربازی برگشته بود و بچه ها میگفتند چون عرضش کم بود هیچ تیر و ترکشی بهش نخورده بود ولی واقعیت این است که چون یک برادر مفقود داشت به جبهه اعزام نشده بود

ناگهان پدر عباس دو تا پایش کرد در یک کفش که زن عباس عروس و ناموس من است و پسرش هم نور چشمم و این معنیش این بود که زن و بچه عباس نباید از آن خانه تکان بخورند ، جنگ مغلوبه شده بود

پدر زن عباس پیغام داد که دخترم جوان است و 7 سال به پای شوهرش نشسته است و خدا را خوش نمی آید همین طور این جریان ادامه پیدا کند بگذارید برود رد کارش ، پدر عباس وقتی این حرف را شنید واکنشی سریع نشان داد سریعتر از نیروهای واکنش سریع ناتو ، که اگر بنا به شوهر دادن باشد خودم این کار را میکنم و حالا که اینطور است شوهرش را هم آماده دارم

همه " هنگ " کردند، چی ؟ خودت عروست را شوهر میدهی ؟ آماده و حاضر به یراق هم داری ؟ جل الخالق

و به همه اعلام کرد تا یک ماه تکلیف همه را روشن می کند و دیگر کسی در این مورد حرف نزند

مدتی گذشت و خبری نشد و یک روز همسایه ها دیدند که پدر عباس در نهایت عصبانیت مظفر را گرفت زیر مشت و لگد و آن کلکسیون استخوان را از خانه انداخت بیرون و یک بی غیرت آبدار هم در آخرین لحظه نثارش کرد و گفت تا حرف مرا گوش گوش نکنی نه پسرم هستی و نه دیگه میذارم خونه پاتو بذاری

هر کسی که کمی آکیو داشت تا ته جریان را خونده بود ولی مگه میشه ، مظفر بیاد زن عباس رو بگیره ؟ آخی آدم نمیره چه چیزایی رو که نمی بینه

مظفر بدبخت هم که جز والیبال هیچ کاری انجام نداده بود و اصولا با آن قد و قیافه بیشتر به درد ترساندن بچه ها میخورد پس از چند شب آورگی تسلیم شد ، حالا بیا و ببین چه خبر است ، پدر عباس میگفت نگفتم ناموسم را از خونه بیرون نمی فرستم ؟ دیدید ؟

یک مجلس مختصری گرفتند و مظفر شد داماد و خلاص

چند سال گذشت کم کم اسرای ایرانی شروع کردند به آمدن و بعد از چند روز معلوم شد که عباس زنده است ، فاجعه به تمام معنا ، حالا باید چکار کرد ؟ کی میتونه خبرو به عباس بده ؟ پدر عباس چی ؟ تکلیف مظفر که حالا یک بچه هم داشت چی ؟

هیچکس نفهمید عباس چطور از موضوع با خبر شد ولی هر چه بود عباس برای ابد مفقود شد و دیگر کسی او را ندید

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱
comment نظرات ()