از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

ابریشم گیلان

تا همین چند سال پیش برای کشاوزران گیلان بعد از کاشت برنج نوبت کاری بود به نام " نوغان " یعنی پرورش کرم ابریشم ، بریدن شاخه های درختان توت ،استفاده از انبار برنج یعنی تلمبار با نوعی تغییر در معماری داخلی ، محصولی بسیار زیبا و پر ارزش با پیشینه تاریخی طولانی که امروز در حال فراموش شدن است ، برای 45 روز نوعی اشتغال با بهره وری عالی برای کشاورزان برنجکار بود

 تاریخ ابریشم به چین میرسد و به گفته لرد کرزن در سال 550 میلادی به اروپا رسید و از آنجا که تاریخ روابط ایران و چین به قرنها قبل تر میرسد می توان احتمال داد که ایرانیها خیلی زود تر از اروپائیها با ابریشم آشنا شده باشند

 اوج روابط تجاری خارجی با موضوع ابریشم در دوره صفویه بود که شاهان و شاهزادگان صفوی خود در تجارت ابریشم دست داشتند چون تا اواخر دوره قاجاریه کشور ایران از بلای نفت به دور بود و دولتهای بی نفت هم مجبور بودند به اقلامی روی آورند که دارای ارزش خوبی بودند و از با ارزشترین کالاها ، ابریشم بود و یکی از دلایلی که موجب حمله شاه عباس به گیلان و کشتار و تصرف گیلان و در نهایت از بین رفتن استقلال گیلان شد ، تصاحب صد در صد امتیاز و درآمد سرشار ابریشم بود

 برای تجارت ابریشم زمانی انگلیسیها در رشت دفتر داشتند و تجار هلندی و فرانسوی و روسی برای تجارت ابریشم در گیلان به رقابت می پرداختند بطوریکه بعد از هرج و مرج بعد از سقوط صفویه و افشاریه و... روسها جای انگلیسی ها را گرفتند و سالیانی بعد انگلیسیها با روسها متحد شدند تا دست فرانسویها به ابریشم گیلان نرسد ، این یعنی ابریشم گیلان آنقدر با ارزش بود که اروپائیها از لندن و مسکو و پاریس بر سر آن در گوشه ای از دنیا به رقابت بپردازند

کآرشیرین و دشوار پرورش کرم ابریشم با کول کردن پشته های برگ درخت توت در هوای گرم و شرجی گیلان و تحمل هزار مشقت و مواظبت آن موجود ظریف و در نهایت فروش پیله خام به قیمت مفت برای نوغان دار گیلانی هیچ انگیزه ای باقی نگذاشت حتی علیرغم چند قرن وجود ابریشم یک کارخانه مخصوص این کار در گیلان نصب نشد وکارخانه را دراصفهان گذاشتند  همانطور که کارخانه تولید تیلر های شخم زمین های کشاورزی را در تبریز و هشتگرد گذاشتند و یک نفر هم نپرسید مگر تبریز و هشتگرد زمین برنج کاری دارند که باید کارخانه ماشین الات برنجکاری آنجا باشند

 کم کم باید به حذف ابریشم از بازار گیلان عادت کنیم همانطور که " چای " گیلان در حال ازبین رفتن است و همانطور که مزارع برنج در حال تبدیل شدن به ویلاهای شیک " داراها " می شوند

حتی دیگر پرستو ها هم در بهار نمی آیند ما که روزگاری گرفتار لانه سازی بدون اجازه آنها روی دیوار ایوان خانه بودیم حالا دلمان برای دیدنشان تنگ شده است

 اگر روزی با شتر ابریشم گیلان را به استانبول و بغداد و شام میبردند امروز نه شتر ماند نه ساربان و نه ابریشم

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳٠
comment نظرات ()

آرزوهای انسان

آرزو اصطلاحی مستقل از امید یا هدف است و اصولا امید و هدف می توانند قسمتی از آرزوی انسان باشند ، انسان با دانش خود هدفی را طراحی میکند اما آرزو ناخود آگاه در ذهن انسان می نشیند بدون اینکه بداند دستیابی به آرزو مناسب وضعیتش هست یا نه ؟

انسان بنا به موقعیتی که در آن به دنیا می آید ، رشد می کند و زندگیش ادامه پیدا میکند به موضوعاتی علاقه مند می شود و موقعیت می تواند از خانواده ، محیط اجتماعی ، سن و هر چیز دیگری باشد

آرزوهای انسان در قالب نیروهای قابل دسترس شامل حسی یا خیالی شکل میگیرد ، اگر دانش آموزی قدرت انتخاب رشته تحصیلی خود را دارد و در درس خواندن موفق است و شاگرد اول مدرسه ، ولی در عاشق شدن بی اختیار است و شاید دیگران خود را هزار بار عاقلتر از او بدانند و کار او را سبک مغزی بدانند ولی واقعیت این است که او هرگز نمی خواست عاشق شود بلکه این نظم طبیعت خدا داده است و راه گریزی نیست

انسان با از دست دادن آرزو و رویایش بسیار عصبی و افسرده می شود چون فکر میکند بهترین را از دست داده است

آقای مهندس فهیمی مدیر عامل سابق کناف که برای ابد مدیون او هستم یک جمله زیبایی داشت که " وقتی انسان سنش بالا می رود و به آرزوهای دوران گذشته اش نگاه می کند خدا را شکر می گوید که به آن آرزوها نرسیده است چون چیزهایی که حالا دارد بهترند "

پس آرزوهای انسان نمی تواند تضمین کننده بهترین ها برای انسان باشد چون در همان زمانی که انسان آرزویی دارد ، خود مورد

آرزوی انسان دیگری است ، او خود آرزوی داشتن فلان خودرو یا فلان پست را دارد و کسان دیگری آرزوی بودن در موقعیت او را دارند ، یا شخصی جنس مخالفی را در آرزویش جاداده و آن جنس مخالف شخص دیگری را و شخصی دیگر شخص اول را ، هیچ چیزی به دلخواه نیست و نظمی در طبیعت وجود دارد که هر چیز را جای خودش می گذارد ، اگرچه انسان حوصله ندارد زمان این جا گذاری را تحمل کند

در بسیاری از مواقع انسان آرزو و رویایی دارد ولی رسیدن به آن ریسک بزرگی میطلبد ، مومنی که در حسرت و آرزوی بهشت است خود را باری بهرجهت به مرگ نمی سپارد حتی در سن 90 و 100 سالگی برای درمان درد زانوی مختصرش تا لندن هم میرود و هرگز نمی گوید زودتر بمیرم تا در بهشت همنشین اولیای خداوند شوم و از لذائذ موجود در جنت بهره ببرم چون هنوز آرزوهای دست نیافته ای در این دنیا دارد ، آرزوهایی که هرگز تمام شدنی نیستند .

یادش بخیر یکی داشتیم که از دنیا رفت و خدا بیامرزدش، یک روز که رفته بودم پیشش و سنش حدود 80 سال بود میگفت " نمی دانم چرا پایم درد میکند " و ما تعجب میکردیم که کمتر از نصف سن او را داریم و هر روز از پیری شکایت داریم ولی او در این سن از درد پایش متعجب است چون او هنوز آرزوهایی دست نیافته دارد

اما انسان همیشه آرزوهایی دارد در هر سن و موقعیتی و بسیار جالب است قسمت زیادی از آرزوهای انسان برای دیگران است و خودش اصولا نقشی ندارد مثلا پیرمردی روستایی که اصولا از داشتن سواد " راحت " است آرزو دارد نوه اش دکتر شود ، حالا اگر نوه محترم رشته گرافیک بخواند و دکترا هم بگیرد خود فاجعه است چون چطور باید تفهیم کرد که این دکتر حتی نمی تواند بفهمد علت دل پیچه بابا بزرگ چی هست ؟

بنابراین انتظار اینکه دیگران آرزوی انسان را برآورده کنند بیهوده است و هر انسانی آرزوهای خودش را دارد و آرزوهای هر کسی فقط برای خودش اهمیت دارد و اصولا برای دیگران مهم نیست که ما چی در سر داریم و اصولا دیکتاتوری از موقعی شروع می شود که شخصی آرزو و امید و فهم خودش را بهترین بداند وهمه را فدای برآورده شدن آن نماید و هرگز فکر نکند که خدای بزرگ برای خلق او هم به همان اندازه دیگران وقت گذاشته است و خودش هم یکی از این هفت میلیارد انسان آواره و سرگشته ایست که خالقشان آنها را به درجه "اشرف مخلوقات" مفتخر کرده است

ولی آرزو باید در موقعیت خاص خودش باشد چون بعضی از آرزوها بنیان انسان را بر باد می دهد مثل زمانی که آرزوهای دوران جوانی در پیرانه سری سراغ انسان بیاید ، نمی گویم عشق پیری سراغش بیاید و سر از رسوائی در بیاورد ، نه ، اگر سر پیری هوس چرخ و فلک سوار شدن در پارک کند یا در مجلس عروسی بیاد ایام " نداشته " جوانیش ، بخواهد پا به پای جوانان برقصد ،منظورم این است آرزوهای بی موقع بیچاره کننده هستند و از طرفی انسان با آرزوهای خیالی خودش زندگی میکند و بدتر از همه همه مصیبتها و فجایع عالم از جنگها و... همه از آرزوهای ویرانگر رهبرانی است که عقلشان به این موضوع نرسید که آرزویت منطقی نیست و یا قدرت رسیدن به آرزویت را نداری

و همه اختراعات و داشته های انسان هم روزی آرزوی مخترعان آن بود از ساخت هواپیما تا ...

پس ازداشتن آرزو فراری نیست ، فقط منطقی و معقولانه کردن آرزو مهم است

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۳
comment نظرات ()

قیمت سکه و معیشت مردم

رها شدن ارزش پول ملی به آزمون و خطاهای امتحان شده و انکار نرخ تورم و بیکاری و هزار جور مشکل گریبانگیر مردم ، اگر هیچ کاره هم باشیم نمی توانیم نگران وضع مملکت نباشیم .

درگیری رهبران و بزرگان کشور با همدیگر ومشغول شدن به هم و  فشار خارجی ها که ندانم کاریهای داخلی آن را تشدید کرده است از طرفی و انکار کردن ها و بی خبری و بی خیالی دولت از طرف دیگر مثل دو تیغه قیچی ، نفس مردم را بریده است و بدترین مشکل امروز فقط معیشت مردم است وبقول سعدی شیرین سخن ،  چنان خشکسالی آمد اندر دمشق    که یاران فراموش کردند عشق  

خشکسالی فقط باران نباریدن نیست وقتی هر روز آذوقه مردم گران و گرانتر شود و مردم توان خرید نداشته باشند ، خشکسالی بدتری است

 

 

فقط یک مورد از تفاوت قیمتها ( سکه طرح قدیم ) به ما می فهماند که اوضاع از چه قرار است ، متن کامل جدول را سایت مهر می توانید ببینید

سال 1357 قیمت 4200 ریال

سال 1359 قیمت 24000 ریال ، یعنی 571% افزایش نسبت به سال 57

سال 1364 قیمت 44180 ریال ، یعنی 184% افزایش نسبت به سال 59

سال 1368 قیمت 109220 ریال ، یعنی 247 % افزایش نسبت به سال 64

سال 1372 قیمت 164880 ریال ، یعنی  151 % افزایش نسبت به سال 68

سال 1376 قیمت 388330 ریال ، یعنی 236% افزایش نسبت به سال 72

سال 1380 قیمت 608200 ریال ، یعنی 157 % افزایش نسبت به سال 76

سال 1384 قیمت 1228900 ریال ، یعنی 202 % افزایش نسبت به سال 80

سال 1389 قیمت 4350000 ریال ، یعنی  354 % افزایش نسبت به سال 84

حال اگر قیمت سکه سال 57 ( 4200 ریال ) را با قیمت سال 89 ( 4350000 ریال ) مقایسه کنیم میبینیم که ارزش پول ما در مورد ارزش سکه 103571 درصد کاهش پیدا کرده است  ، حالا که قیمت ها بطور لجام گسیخته ای رو به افزایش است باید نگران کسانی باشیم که برای سیر شدن دست به نا امن کردن جامعه برخیزند ، برای همه مشکلات بوجود آمده و در حال بوجود آمدن ، چه کسی باید مجازات شود ؟ آیا ندیدیم پیر مرد گارگر شهرداری از نداری و گرسنگی از حال رفته بود ؟ تکلیف آنهایی که دوربین تلویزیون آنها را نمی بینند چیست ؟

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٠
comment نظرات ()

سیر تشکیل سلسله صفوی - قسمت پایانی

 

شاه اسماعیل اول

در زمانی که شیخ جنید ، پدر بزرگ شاه اسماعیل به دیار بکر و به دربار اوزون حسن پناه برده بود پادشاه طرابوزان برای مقابله با پادشاه عثمانی از اوزون حسن تقاضای کمک کرد و در مذاکرات طرفین قرار شد که خواهر بسیار زیبا و یونانی و مسیحی پادشاه طرابوزان به عنوان همسر پادشاه آق قو ینلو ها به دربار دیاربکر فرستاده شود و این مهم انجام شد و اوزون حسن و شاهزاده صاحب سه دخترو یک پسر شدند که یکی از دخترها همسر شیخ حیدر ، پدر شاه اسماعیل و در نهایت مادر بنیانگذار سلسله صفوی شد

شکست شیخ حیدر ، تبعید همسر و سه پسرش بنام های علی و اسماعیل و ابراهیم را به فارس بدنبال داشت و خواهر و خواهر زاده های سلطان یعقوب تا سال 872 شمسی یعنی تا زمان مرگ سلطان یعقوب در زندان باقی ماندند

آغاز زندگی شاه اسماعیل تحت تاثیر3 واقعه مهم بود ، اول کشته شدن پدرش شیخ حیدر و دوم مرگ سلطان یعقوب ، دائی و پادشاه قسمت بزرگی از ایران که شکست دهنده و قاتل پدرش نیز محسوب می شد و سوم کشته شدن برادرش سلطان علی

پس از مرگ سلطان یعقوب بین بازماندگان بر سر جانشینی اختلاف افتاد ، گروهی به مسیح ، برادر سلطان یعقوب و پسر 22 ساله اوزون حسن پادشاه مقتدر آق قو ینلو ها و گروهی دیگر یه بایسنقر پسر یعقوب پیوستند ، در نبرد کشته شد ولی سپاهیان در نهایت به رستم پسر بزرگ سلطان یعقوب روی آوردند و درجنگی دیگردر سال 872 شمسی ، رستم بر بایسنقر پیروز شد ولی خطر بایسنقر از بین نرفت و تکلیف آن کاملا روشن نشد بلکه بایسنقر راهی دربار شیروانشاه ، عمو و پدرزنش شد

عقلای آق قو ینلو بدترین تصمیم ممکن را برای حل موضوع گرفتند و آن آزادی فرزندان شیخ حیدر از زندان بود تا بتوانند بدست سلطان علی پسر ارشد شیخ حیدر ، بایسنقر را از بین ببرند و در صورتی که بایسنقر پیروز میشد معنی آن از بین رفتن بازماندگان شیخ حیدر بود ، در هر صورت این کار را به نفع خود می دانستند

چنگ بین شیخ صوفی و بایسنقر با پیروزی شیخ جوان و تازه کار تمام شد و یک نتیجه کلی بدنبال داشت و آن اینکه ستون های پادشاهی آق قو ینلو ها بدست صو فیان صفوی مستحکم شده بود و حال که صوفیان توانسته بودند یک حکومت را مستحکم کنند بنا بر این تا زمانی که خود دارای حکومت شوند راه درازی نمانده بود

شیخ فاتح صفوی پیروزمندانه به تبریز آمد و پس از مدتی بعنوان جانشین پدرش شیخ حیدر راهی خانقاه اردبیل شد و با ورود شیخ یه اردبیل دوباره سیل درویشان از همه جا راهی خانقاه شدند و همین موضوع موجب قدرتمند شدن شیخ و نگرانی رستم شد و رستم سال بعد شیخ را به دربار دعوت کرد و تصمیم داشت ریشه صفویان را بخشکاند ولی متوجه جریان شد و از دربار گریخت و مورد تعقیب قرار گرفت وبرادران را به بزرگان صوفی سپرد و در جنگ و گریز کشته شد

با کشته شدن برادر ، دربدری و آوارگی شاه اسماعیل آغاز شد ، مدتی در اردبیل مخفی شد و بعد به شهر رشت برده شد و در نهایت به لاهیجان فرستاده شد جایی که کارگیا میرزا علی از خاندان سادات کیایی شرق گیلان حکومت میکرد و این پادشاه شیعی زیدی مذهب با تمام قدرت به تربیت این بازمانده و یادگار شیخ صفی الدین همت گذاشت و از خواندن و نوشتن تا رموز جنگ و راز بزرگی را به شیخ اسماعیل آموخت ، ضمن اینکه توانست کودک و سرزمین و حکومتش را از شر رستم آق قویونلوها در امان نگه داشت و این از لیاقت و هوش این پادشاه کیایی حکایت دارد و کودک آواره صوفی حالا درسال 878 شمسی و در 13 سالگی آماده فرماندهی سپاهی برای تصرف تمام ایران و تشکیل اولین حکومت ملی بعد از ساسانیان شد

صوفیان سرکوب شده منتظر دو موضوع بودند اول ضعیف شدن آق قو ینلوها و دوم بزرگ شدن نسبی کودک بازمانده از خاندان شیخ صفی ، و آنها که طی سالهای اقامت اسماعیل در لاهیجان او را زیر نظر داشتند ، هنوز سن اسماعیل کاملا 13 ساله نشده بود که او را با خود به خلخال اردبیل بردند و شروع به جذب نیرو از اهالی سوریه و قسمت اناتولی ترکیه امروز کردند و بسرعت توانستند چند هزار شیفته خاندان صوفی و شیعه مذهب را در اردوی صوفیان جمع کنند ، صوفیانی که از روی عقیده و باورهای خود حاضر به کشتن و کشته شدن بودند ، موضوعی که هر حاکمی آرزوی داشتن آنها را داشت  

در مرحله نخست بهترین بهانه حمله به مناطق مسیحی نشین به بهانه جهاد با کفار بود اگر چه هرگز دنبال مسلمان کردن مردم مورد حمله قرار گرفته نبودند ، اما کار آسان تر پیش رفت چون در جنگی در منطقه گلستان سپاه شیروانیان را شکست داد و باکو را تصرف کرد و در منطقه نخجوان سپاه آق قو ینلو ها را در هم شکست و وارد تبریز شد و در سال 880 شمسی و پس از 800 سال از شکست از اعراب مسلمان که با فروپاشی ایران همراه شد ، آغاز حکومت سلسله صفویه به عنوان اولین حکومت ملی بعد از ساسانیان را اعلام کرد، کاری که پدر بزرگ ؛ پدر و برادرش برای رسیدن آن جان خود را از دست داده بودند ، در طی فقط 7 سال تقریبا تمام ایران و حتی عراق را تصرف کرد

از مهم ترین وقایع دوره شاه اسماعیل حمله غافلگیرانه سلطان سلیم اول پادشاه عثمانی به بهانه کافر بودن شیعیان بود که سپاه ایران با 30000 نفر و سلاح های ابتدایی نظیر شمشیر و نیزه و تیر وکمان در برابر چندین برابر سپاه آموزش دیده و مجهز به تفنگ و توپخانه در چالدران بصورت کاملا انتحاری جنگیدند واگر چه فقط 85 نفر زنده ماندند ولی حتی یک نفر تسلیم و اسیر نشدند و حضورشاه اسماعیل در میدان نبرد و جنگیدن در کنار سایر سپاه ایران یکی از افتخارات ایران در جنگها و به اصظلاح شاه جنگ ایرانیان شد و از موارد قابل ذکر اینکه مدت کوتاهی تبریز به اشغال عثمانی ها در آمد و همسر شاه به اسارت رفت ولی برای آزادی همسرش هرگز حاضر نشد یک وجب خاک کشور را از دست بدهد

توجه به این نکته که همسایگی با عثمانی ها ، ابرقدرت آن دوره و هم زبانی و هم مذهبی آنها با بسیاری از اهالی ایران ، صفویان فقط دو مورد برای ایجاد انگیزه در مردم برای جنگیدن با آنها داشتند و آن زبان پارسی و مذهب شیعه بود و همین دو موضوع وجه جدا کننده ایران و عثمانی بود

اتحاد و همبستگی ایران مدیون شجاعت و دانایی صفویان اولیه هست و اگر در زمان قاجارها سرزمین های زیادی را از دست نمی دادیم امروز شرایطی دیگر داشتیم

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٢
comment نظرات ()

عدالت

هر موقع کلمه زیبای عدالت را می شنوم یاد رمان عزیز نسین می افتم که مرد روستایی آمده بود شهر و زنش که نامش عدالت بود گم شد و او هم فریاد کنان بدنبالش و مردم " عدالتخواه " هم دنبال او و شد تظاهرات و دخالت پلیس و هزار مصیبت

راستی عدالت چیست ؟ یعنی برابری ؟ یعنی عدم تبعیض ؟ یعنی همه چیز را مساوی تقسیم کردن ؟ یعنی ... ؟

عدالت هر چه باشد کلمه ای زیبا ست که انسان بدون آنکه بداند قابل دسترسی هست یا نه ؟ ، در تمام تاریخ بدنبالش بود

کسانی هم که میخواهند در انتخابات پیروز شوند این اصطلاح زیبا و ناشناخته را شعار خود قرار می دهند و مردم تشنه عدالت هم همیشه جذب سیاست پیشگان عدالتخواه شدند ولی هرگز عدالتی توسط هیچ کسی دیده نشد

کجای این عالم توام با عدالت است ؟ آب و هوای کشورها و قاره ها ؟ ضریب هوشی مردم ؟ شکل ظاهری مردم ؟ خصوصیات جسمانی و فیزیکی انسان ها ؟ نوزادی در نهایت سلامتی در یک کشور اسکاندیناوی بدنیا می آید و نوزادی آلوده به بیماری ایدز در همان لحظه در آفریقا ، این کجای عدالت می گنجد ؟ امکانات طبیعی و خدادادی کشورها ؟ کجا می توانیم نشانی از عدالت پیدا کنیم ؟

عدالت مفهومی است غیر قابل اندازه گیری ، یعنی نمی توان خط کش گذاشت و گفت مثلا 47 درصد عدالت رعایت شده و 53 درصد باقیمانده با فلان مقدار اقدام انقلابی تکمیل خواهد شد

عدالت مفهومی است غیر قابل اجرا در یک زمان مشخص و برای تمام نیاز انسان ، این به این معنا نیست که عدالت فقط برای انسان است و سایر موجودات نیاز به استفاده از نعمت عدالت ندارند ، مسلما باید برای حیوانات هم باید عدالتی باشد یعنی امکانات پزشکی برای گربه های تورنتوی کانادا مساوی با گربه های بندر انزلی ما باشد ، مسلما فکرش هم بسیار دور بنظر میرسد

اما اجرای عدالت بصورت جزء امکان پذیر است ، بطور مثال اگر استانداردی برای مدرسه های پایه ابتدایی تعریف شود و این امکان برای همه کودکان 7 ساله تمام کشور فراهم باشد که به مدرسه بروند با یک سری تبصره از امکانات مدرسه گرفته تا کیفیت معلم ، می توانیم ادعا کنیم در یک مور بطرف عدالت رفتیم

یا اگر برای واکسیناسیون همه کودکان امکان فراهم باشد و انجام شود ، عدالت است و .....

پس این ادعا که اگر کارها بصورت جزء تعریف شود اجرای عدالت امکان پذیر تر است منطقی به نظر میرسد

ولی برای بی عدالتی ذاتی چاره ای نیست کسی که در کویر زندگی می کند مسلما هرگز امکانات کسی که در یک منطقه پر آب زندگی میکند را نخواهد داشت یا کسی که با ناتوانی بدنی متولد میشود امکان داشتن شرایط مساوی با دیگران که سالم هستند ندارند

پس عدالت را باید در حداقل ها جستجو کنیم از تغذیه ، پوشاک ، آموزش ، امنیت و ...

اما مفهوم عدالت چیست ؟ بنظرم عدالت میزان امکان دسترسی انسان به مواهب و نعمت های هستی میباشد و انسان هرگز به عدالت نخواهد رسید مگر اینکه آزاد باشد در انتخاب هایش

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٠
comment نظرات ()

نامه امیر محمد سمیع کارخانه آقاسی به محمد حسن خان قاجار

این نامه ایست تاریخی از یک ایرانی به جان آمده از ظلم و نابسامانی ایران به نام امیر محمد سمیع کارخانه آقاسی که پدر بزرگش در دوران صفویه حاکم قسمت بزرگی از افغانستان بود به محمد حسن خان قاجار برای تشویق و دعوت او به قیام علیه حاکمان ظالم آن دوران

این نامه اوضاع پنجاه سال تاریخ ایران از زمان سقوط اصفهان بدست اهالی قندهار تا چند سال قبل از قدرت رسیدن کریمخان زند را بطور خلاصه توضیح میدهد و اگر بتوانیم ادبیات غیر معمول و لقب دادنهای تکراری او را تحمل کنیم خواهیم فهمید که وقتی مردم از تحمل ظلم خسته و کلافه شوند به هر ریسمانی چنگ می اندازند و به هر کسی التماس می کنند و آماده کمک به او می شوند و هزار جور شخصیت و نسب برایش می سازند و یادمان باشد زمان عوض می شود و تاریخ تکرار

اگر چه نوبت پادشاهی نه به محمد حسن خان بلکه به کریم خان زند رسید و تعویض مسلسل وار حاکمان و ظلم و بیچاره کردن مردم کار را به جایی رسید که فکر کردند اگر قبیله دیگری به قدرت برسد اوضاع بهتر خواهد شد که ظلم و آدم کشی قاجارهای اولیه چیز کمی از قبلی ها نداشت

این نامه را ازصفحات 266 تا 270 کتاب خواندنی رستم التواریخ نوشته محمد هاشم آصف و به اهتمام آقای محمد مشیری از انتشارات امیر کبیر چاپ سال 1352 شمسی برداشتم و توصیه میکنم همه ایرانیان علاقه مند به تاریخ و بالای هجده سال این کتاب را بخوانند

فهو مالک الملوک

عرضه داشت کمترین بندگانی خدمتگذار، جان نثار، اخلاص شعار ، محمد سمیع کارخانه آقاسی ، خانه زاد قدیمی ، بعد از توکل بر خدا و پس از توسل بر ائمه هدی "ص" بذروه عرض حجاب بارگاه فلک اشتباه ، خوانین سجده گاه خاقانی و خدام آستان معدلت نشان ، سعادت بنیان سلطانی میرساند ، که ای وارث سلاطین نامدار سترگ صفویه مصطفویه و ای خلاصه ذریه ملوک نیکو سلوک کامکار بزرگ مرتضویه و ای زبده دودمان چنگیزخانی و ای سلاله خاندان تیمور سلطانی ، چون از حوادث فلک آبنوسی ، اکنون از نسل پاک ملوک خوش سلوک صفویه " ادام الله آثارهم " کسی جز جناب تو نمانده ( شاه سلطان حسین به پاداش عملکرد فتحعلی خان قاجار یکی از زنانش را طلاق داد و به او هدیه داد بسیاری از منابع نوشته اند که آن زن از شاه حامله بوده و محمد حسن خان قاجار در واقع پسر شاه سلطان حسین است و آزمایش ژنتیک هم نبود تا واقعیت معلوم شود ) که اهل ایران او را از روی ارادت و اخلاص بر سریر پادشاهی نشانند

از آن خاندان عظمت نشان با برکت ( صفویه ) غیر از حضرت تو و شاهزاده آزاده عباس میرزا از ذکور باقی نمانده که خلق ایران بخدمت گذاریش ، بر میان کمر همت بسته و باطاعتش سربازند و جان فشاند ، زیرا که از کج روشی چرخ وارونه کار ، محمود خان غلجه ( محمود افغان) بد منش گمراه ناسازگار بفتوای مفتی نامدار افاغنه جناب ملا زعفران جزائه علی الله ، سلطان تاجدار ، باج گیر ، افسر بخش جمشید نشان ، شاه سلطان حسین جهاندار ایران مدار و والاشان را با اولاد و احفادش از روی مصلحت کار خود ، در حال اضطرار بدرجه شهادت رساند ( البته قتل عام صفویان توسط اشرف افغان انجام شد) و مابقی ایشانرا آنچه از زیر تیغ افاغنه نجاتی یافته ، ندر قلیخان قرخلوی افشار ( نادر شاه) ، سفاک بیباک مغرور بیدادگر ستمکار خدمتگذار عبودیت شعار ، جان نثار اجاق با احترام صفویه از حسن خدمتگذاری بشفقت ولی نعمت والاهمت خود ، مسمی به طهماسب قلیخان شد و آخر الامر بسبب حوادثی چند ، نمک بحرامی و خیانت در حالت اضطرار لابد و ناچار گردن گیرش شده با ولی نعمت خود شاه طهماسب جوان که دست پرورده اتابک و مربی نامدارت عالیجاه امیرالامرا فتحعلی خان قاجار تیموری گورکانی بود و از روی مکر و فریب و تزویر هر وقت ، در پیشگاه فلک اشتباهش حاضر میشد ، در هفت جا زمین از روی ادب میبوسید بخدعه و لطائف الحیل چند که مشهور آفاق است بطریقه تیر در تاریکی افکندن و کمان پنهان نمودن ، آن آفتاب سپهر سلطنت و تاجداری را با انجم اولاد و اقاربش بغروب و افول رسانید و همه را از جام رنگ و نیرنگ ، شهد شهادت چشانید و مربی نامدار مذکورت را در حضور شاه طهماسب بی اذن و رضای آن والاجاه بغتتا گردن زد و بتدریج ترقیها نمود و چهار تاج بر سر نهاد و ممالک گرفت و کشور گشاد و باج ستانی و تاج بخشی نمود و شاهراه سلطنت را به پهلوانی و فرزانگی و مردانگی پیمود و نظر بآنکه این عالم دار مکافاتست و باعث اطاعت احتیاجست و از وجود ذیجود ، احتیاج مهمساز همه امور را واجبست

اهل ایران ملجائا و مضطرا و محتاجا در خدمت آن خدیو غیور و سفاک با تمیز و نظم و نسق عادل ، با حسن سیاست ، با مهابت و صلابت والاهمت پر کرم و بذل و جود و سخاوت ، قدر خدمت دان ، پایه شناس صاحب اجتهاد و حسن رای صاحب عدل و احسان و مهر و وفای شهنشاه جهان کدخدای ، گردن اطاعت نهادند و آخر الامر چنانکه شاید و باید آنسلطان هوشیار سرمست صهبای سلطنت و اقتدار را بجزای خود رسانیدند و خدای دادگر برادر زاده اش علیشاه را بر وی و اولادش مسلط نمود که باعث قتلش شد و نیز همه اولاد و احفادش را بقتل رساند و آنچه آنخدیو غیور متعصب سفاک بیباک کشور گشای ، با ولینعمت خود کرده بود ، آن با نفاق ، بی اتفاق ، با آن عم کامکار خود تلافی نمود و در حقیقت در این سرای فانی پر زحمات که دار مکافاتست ، تلافی مافات شد

بعد از بر چیده شدن سفره پر ناز و نعمت دولت آن خدیو جهان کدخدای کشور گیر با نظم و نسق و حساب و احتساب ( نادر شاه)،" الله یارخان ازبک "ستمکار بیدادگر از روی عناد و بغض و عداوت دینی ( سنی بود )، با دوازده هزار لشگر خونخوار از افغان و ازبک بگردش افتاد و بسیار شهرها و دیارها و بلادها و قریه ها و مساکن و مزارع را از تیشه ظلم و عدوان خراب و ایران را ویران و بی آب و تاب نمود و در قتل و غارت و خراب نمودن ، بخت النصر و چنگیز و هلاکو را اگر با او بسنجند ، ایشان مانند جذوه بودند و آن مانند کانون و اکنون از بیصاحبی ایران ، والاجاه " آزاد خان افغان " برسریر سلطنت و فرمان فرمائی و بر مسند پادشاهی و دارائی متمکن و برقرار است و دارالسلطنه اصفاهان را مقر و مقام خود نموده و ظاهرا با خلایق بعدل و احسان و حساب و احتساب و تمیز و حسن سلوک رفتار مینماید ، لاکن اتباعش که همه افغان و ازبک و اهل سنت باشند و خون شیعیان و ملشان و عرضشانرا مانند شیر مادر حلال و مباح میدانند در گوشه و کناری شیعیان را پنهانی می کشند و بیکفن و دفن در چاهها می اندازند و آزاد خان در تنبیه و نظم و نسق و سیاست ایشان عاجز و حیرانست

زیرا که بحد کثرت میباشد ، اگر خواهد چاره این ناخوشی نماید باید همه سپاه خود را بکشند و جنگ هفتاد و دو ملت را صلح صورت پذیر است مگر مگر جنگ شیعه و سنی که به هیچ وجه من الوجوه صلح پذیر نیست و از ظلم و تعدی اهل سنت ، ازبک و افغان ، اهل اصفاهان و توابعش روز و شب با آه و ناله و افغان میباشند و بجان رسیده اند و در مانده اند و راه بجائی نمی برند

هر چند با خود اندیشه مینمایم از ابتدای ملوک صفویه ادام الله آثارهم تا حال چهار دهنه ایران که آق قلعه مبارکه استرآباد و گنجه و مروشاهجان و ایروان باشد ، حسب الامرسلاطین معدلت آئین صفویه در تصرف خوانین با جاه و تمکین قاجار بوده و محافظت ایران و اهلش نموده اند و هر یک سلطانی بوده اند در سرحد خود و هر چند نظر میکنم اکنون در ربع مسکون ، در همه عالم سلطنت و فرمان فرمائی در دست اولاد چنگیز خان و امیر تیمورصاحبقرانست

ملوک صفویه اگر چه از جانب پدر از نسل جلیل حضرت خاتم الانبیا ص میباشند ( اشتباه است برای اطلاع به کتاب شیخ صفی و تبارش نوشته احمد کسروی مراجعه شود ) لاکن از جانب مادر از ذریه حضرت صاحبقرانی امیر تیمور گورکانی میباشند و پادشاهان ترکستان از اولاد و احفاد چنگیز خان و پادشاهان هندوستان از اولاد و احفاد امیر تیمور صاحبقران و پادشاهان روم ( قسمتی از ترکیه امروز) نیز همچنین

اکنون فی الحقیقت پادشاهی و فرمانفرمائی ایران باستحقاق بتو میرسد و برازنده و سزاوار تاج و تخت و نگین و چتر و کمر و همه زینت و پیرایه پادشاهی و اکنون بالارث مستحق ملک و آلات و اسباب جهانداری و لایق فرمانفرمائی و مملکت پناهی توئی و اگر چنانچه در باب ایران مداری و نگهداری خلق ایران اهمال و تکاهل فرمائی مورد مواخذه خدائی خواهید بود

اگر چنانچه با غیرت و حمیت و تعصب ، آن خاقان سکندر نشان ، قیصر پاسبان ، دارا دربان ، راست و درست میآید که آزاد خان افغان بنا حق بر تختگاه ملوک صفویه در دار السلطنه اصفاهان ، با جاه و جلال بنشیند و اتباعش از هر طرف رندانه ، در خفا شیعیان را بکشند و از هر طرف سر ایلان طاغی و یاغی مانند توشمال کریم خان زند و امثالش در منازعه با همدیگر هلاک حرث و نسل نمایند و در کشمکش ملک و مال و جاه و جلال جنگ و جدال کننده و خلایق را در میانه لگد کوب و پامال نمایند و اهلشان را به اسیری و اموالشان را به تاراج دهند ، ما هم تن به قضای آسمانی در دادیم ، الحکم لله الواحد القهار

جهان پناها هر کسی را یک قسم تکلیفی است ، تکلیف این بنده دعاگو این میباشد که اینمطالب را مفصلا بذروه عرض نواب مالکرقابی والا برسانم و مذکر باشم و یاد آوری آن پناه ایران نمایم ، بقدر قوه در باب تکلیف خود را بجا آوردم ، آن ذات اقدس و آن نفس مقدس با خود اندیشه بفرماید و با عقل سلیم خود بسنجند و بداند که که در این باب تکلیفش چیست ، موافق آن عمل فرماید ، زیاده از این بی ادبی و گستاخی نخواهم نمود والله اعلم

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٤
comment نظرات ()