از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

جن

این روزها صحبت از جن و جن گیری است ، دوران نوجوانی که هنوز محله ما برق نداشت معمولا در تاریکی شب از موجودی میترسیدیم بنام جن ( از ترسش یا می دویدیم یا آواز می خواندیم )، ولی بعدها که سن ما بالاتر رفت و محله برق دار شد انگار جن ها هم رفتند به محله های بی برق

 میگفتند بسم الله بگوئیم یا سنجاق قفلی به لباس ببندیم  از دسترس جن خارج میشویم البته جن ها با زن های بتازگی زایمان کرده و کسانی که آب گرم به حیاط می ریختند بیشتر مشکل داشتند ، یادش بخیر می گفتند " بی وقتی " ، این اصطلاحی رایج برای مرض و بیماری بود که بصورت سنتی تشخیص آن مشکل بود

میگفتند جن ها مثل حیوانات سم دارند و یک لیست از مشخصات آنها میگفتند که بسیار هم انتقام جو بودند و خلاصه اینکه جن ها هم ، خوب و بد دارند مثل آدمها ، بعضی هم معتقدند که بسیاری از اتفاقات توسط ا جنه اداره می شود مخصوصا نوزادانی که بعلت بیماریهای مختلف می مردند یا زنهایی که در وقت زایمان می مردند  

بعضی ها هم تعریف میکردند که  پدر بزرگ فلان کس یک جن زن را که در رودخانه شنا میکرد و لخت بود را گرفته بود آن با زدن سنجاق قفلی به لباسش که کنار گذاشته بود  که بعد شده بود زنش و بچه آورد و .... حالا اگر می بینی اخلاق و رفتارشان با بقیه مردم فرق دارد به این دلیل است که مادر بزرگشان جن بوده ، ولی خدایی من کسی را ندیدم که بگوید خودش جن را دیده است همه شنیده بودند ،ا لبته دوستانی دارم که حمام های خراب و متروکه و غسالخانه و... را دنبال جن گشتند ولی چیزی ندیدند

بسیاری از مردم برای پیدا کردن گمشده خود به دنبال کسانی میرفتند که آنها را جن گیر می گفتند و اصولا علاقه زیادی وجود داشت که بدانند در آینده چه بلایی منتظرشان هست و چه بسیار کسانی که امور کاری خود را با نظر غیب گو ، جن گیر هماهنگ میکنند ،  خلاصه داستان سر درازی دارد و موقعیت کلاهبرداری برای کلاهبردارها ، چون معمولا سر آدم گرفتاروساده را راحت تر زیر آب میبرند

سر و کار زدن با جن ها از قرن ها پیش حتی در تاریخ باستان در کشورهایی با تمدن قدیم مثل چین ،  مصر ، هند و ایران وجود داشت ، چه بسیار حاکمانی که با فریب جن گیرها مملکت را به جنگ و فساد و بدبختی کشیدند    

از خرافات گذشته ، اگر عطف کنیم به قرآن خودمان، معروف ترین جن عالم شیطان است و شیطان جزئی از فرشتگان نبود همچنین هدف از خلق انسان و جن عبادت خداوند است و کاخ سلیمان را هم جن ها ساختند و تعدادی از جن ها را هم حضرت سلیمان اسیر کرده بود و به بیگاری میکشید ،  بنابراین باید به وجود جن طبق آیات قرآن معتقد باشیم ولی عملکرد جن ها همیشه جنبه داستانی برایمان داشته است و هرگز عملکرد ملموسی ندیدیم و در دنیای امروز که مردم منابع بیشتر و راحت تری برای مطالعه دارند مسلما امکان بیشتری از گذشته به مطالعه موضوع دارند و می توانند به نتایج بهتری برسند که از خرافه و موهومات بدور باشد

میگویند فلان تعداد جن آمده بود برای کمک به فلان ... ولی کمکشان را قبول نکرد و چه بسیار از این داستانها داریم ، ولی آن چیزی که به پای جن ها می نویسند معمولا مسلمانها باور ندارند اصولا وقایع محیرالعقول را ما بعنوان امداد غیبی و الطاف ویژه خداوند ، راحت تر می فهمیم

من در هند آدم هایی را دیدم که ادعا میکردند می توانند جن را احضار کنند و آینده را پیش بینی کنند وحتی آینده را تغییر دهند و حق الزحمه کمی هم می گرفتند و بسیاری از توریست ها هم مشتری دائم آنها بودند از همه کشورها ، نه فقط از ایران ، ولی از سر و وضع زندگیشان میشد فهمید که اگر میتوانستند وضع خود را تغییر میدادند

اینکه اجنه چقدر در زندگی روزمره ما یا در سرنوشت جامعه و کشور نقش دارند و یا اینکه می توان از آنها برای بهبود شرایط موجود کمک گرفت ، نمی دانم و به عقل جور نمی شود

ولی هیچ نیازی به جن نیست  چون خداوند به انسان عقل داده است و فقط کافیست انسان از عقل خود و مشاورانی دیگر کمک بگیرد و مردم هم برای بهتر اداره شدن جامعه و کشورشان آدم هایی متعهد ، متخصص با ضریب هوشی بالا را انتخاب کنند ، آنوقت جن هم از انسان بهتر زندگی کردن را خواهد آموخت چون انسان اشرف مخلوقات است و برای اداره زندگی خود نیاز به موجودات با رتبه پائین ندارد و باید به عقل کسی که خدا را کنار گذاشت و موجود دیگری را پرستش کرد و انتظار کمک داشت شک کرد .     

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٩
comment نظرات ()

سیر ظهور سلسله صفوی - قسمت سوم

شیخ حیدر

یک ماه پس از کشته شدن شیخ جنید ، همسرش خدیجه بیگم ، خواهر اوزون حسن پسری زائید که نام او را حیدر نهادند و این طفل یتیم که در دربار آق قو ینلو بدنیا آمده بود  تحت سرپرستی دائیش اوزون حسن قرار گرفت در زمان رشد حیدر ، اوزون حسن ، قره قو ینلو ها و حاکمان تیموری را شکست داد و پایتخت را به تبریز منتقل کرد و برای شیخ حیدر  نه ساله هیچ مانعی برای رفتن به خانقاه اجدادش در اردبیل باقی نماند و او با ابهت در سال848 شمسی به اردبیل رفت و جای غصب شده پدرش شیخ جنید را علیرغم حضور شیخ جعفر که پس از شکست قره قو ینلو ها دیگر پشتیبان قدرتمندی نداشت ، پس گرفت و در 9 سالگی پیر و مرشد صوفیان و درویشان اردبیل شد ولی یاد دادن تعالیم دینی این مرشد 9 ساله به شیخ جعفر واگذار شد ، تعالیمی که بعد از مرگ جنید در خانقاه حبس شده بود و چندان رونقی نداشت ولی بعد از حضور شیخ جدید و معصوم و خردسال ، آنهم با پشتیبانی مرد قدرتمندی چون اوزون حسن که حالا پادشاه ایران نامیده می شد دوباره هجوم زائران برای زیارت شیخ جدید آغاز شد ، شیخی که هر چه بزرگتر می شد گرفتن انتقام خون پدر وظیفه غیر قابل مذاکره او بود

یکی از شرایط قرارداد بین اوزون حسن و پادشاه یونانی و مسیحی طرابوزان ، ازدواج خواهر پادشاه طرابوزان با اوزون حسن بود که از شانس شیخ حیدر یکی از دختران شاهزاده یونانی همسن شیخ بود و با ازدواج شیخ و شاهزاده ، اعتبار او نیز فزونی یافت و شاه اسماعیل بنیانگذار سلسله صفویه فرزند این زوج میباشد

اندیشه ای که با اقدامات شیخ جنید در خاندان صفوی رسوخ کرده بود توقف ناپذیر بود و شیخ حیدر همواره در اندیشه ادامه راه پدر بود و این شانس را داشت که داماد پادشاه بود و رهبر مطلق خانقاه ، بطوریکه پاسخگوی کسی نبود

شیخ حیدر خانقاه را انبار مهمات کرد و با تمام توان صوفیان را گرد خود جمع کرد و بطور منظم شروع به آموزش پیروان خود نمود و باید باور کرد که او مردی مصمم و دلیر یود که بهترین درسها را از پدر زنش یاد گرفته بود بطوریکه بهتر از پدرش توانست از صوفیان سجاده نشین و ریاضت کش ، جنگجویانی دلیر بسازد که بقول امروزیها بصورت انتحاری میجنگیدند

شیخ حیدر یک نظم آهنین را در سپاهش برقرار کرد در اولین مرحله او درویشان را وادار کرد که بجای خرقه درویشی، لباس متحدالشکل بپوشند و آن لباسی قرمز رنگ بود که سپاهش را قزلباش ( کلاه سرخ ) معروف کرد

تغییر لباس تکلیف همه را مشخص کرد ، هر که دل در گرو شیخ داشت لباس خود را کنار گذاشت و لباس تعیین شده شیخ را پوشید و این نظم باعث همبستگی شدید در میان طرفداران شیخ حیدر شد

در سال 862 شمسی که شیخ 22 ساله بود برای نخستین بار آماده جنگیدن شد و مثل پدر یاد جهاد افتاد و به گرجستان مسیحی هجوم برد و قتل و غارت براه انداخت و هدف آن هم صرفا گرفتن غنائم از " کفار " بود تا بتواند حقوق سپاهیانش را بپردازد

پس از شکست چرکس ها ، شیخ به اردبیل برگشت و دختران و پسران زیبا روی اسیر و غنائم بسیار را بین مردم اردبیل " به عدل و انصاف " تقسیم کرد و در عین حال از قزلباش ها خواست در اندیشه تهیه و تکمیل سلاح باشند

در این زمان پدر زن شیخ مرده بود و بین بازماندگان کسی اقتدار اوزون حسن را نداشت و بنابراین اعتمادی که حسن به او داشت از بین رفته بود و لشگرکشی شیخ ، حاکمان آق قو ینلو را نگران کرده بود بنا بر این شیخ را به تبریز فرا خواندند و شیخ با لباسی ساده و زاهدانه به تبریز رفت و نتیجه مذاکرات این شد که شیخ به قرآن سوگند خورد که به فرزندان اوزون حسن وفادار باشد

در سال 867 شمسی توانست یعقوب پسر اوزون حسن را از طریق مادرش که خواهر حسن و طبعا عمه یعقوب را فریب دهد و دوباره مجوز حمله به چرکس ها را گرفت و در مسیر خود وقتی با مقاومت مردم دشت مغان روبرو شد  قتل و عام وحشتناک براه انداخت و قسم قرآن را از یاد برد و به فکر انتقام خون پدر افتاد و با فریب دادن حاکم شیروان ، به آنجا حمله برد

حاکم شیروان از سر ناچاری به قلعه گلستان که از قلعه های شوم تاریخ ایران است و قرارداد گلستان در همین قلعه امضا شد ، پناه برد و شیخ قلعه را محاصره کرد و علیرغم جنگ و کشتار گسترده به نتیجه نرسید و بعد از رها کردن محاصره در حالی که دنبال راه حلی بود خبر نزدیک شدن سپاه امیر یعقوب را دریافت کرد که مقایسه دو سپاه یک فاجعه تام و تمام برای شیخ بود ، نبرد شروع شد و دلاوریهای انتحاری قزلباش نتوانست از شکست شیخ جلو گیری کند و شیخ مجروح بدست دشمن افتاد و سر بریده شیخ حیدر برای دائیش یعقوب فرستاده شد

در تبریز سر شیخ در نهایت بی احترامی در شهر گردانده شد و در جائی آویختند و این سر که ربوده شده بود در سال 880 شمسی به پسرش تحویل شد تا شاه اسماعیل سر پدر را دفن کند واین عاقبت همه انقلابیون و ماجراجویان تاریخ است

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٦
comment نظرات ()

سیر ظهور سلسله صفوی - قسمت دوم

شیخ جنید

شیخ جنید آغاز گر حرکت صوفیان برای به دست گرفتن قدرت بود و با جانشینی او عقاید مذهبی صوفیان که تا زمان پدرش شیخ ابراهیم از امور سیاسی جدا بود در اختیار کسب قدرت قرار گرفت و این در زمانی بود که با تحرکات عثمانیها و درگیریها و عدم یکپارچگی در ایران و گرایش مردم در گوشه و کنار ایران به مذهب شیعه و حکومت های شیعه مذهب در شمال ایران، آمادگی پذیرش مذهب شیعه وجود داشت و بطوریکه میدانیم آق قوینلوها و قره قوینلو ها و همچنین منطقه شرق گیلان و تمام مازندران شیعه بودند و با خانقاه اردبیل ارتباط داشتند و هرگز این طور نیست که صفویان ناگهان شیعه شده باشند بلکه زمینه آن از قبل فراهم بود و اصولا قویوینلوها شیعیان متعصبی بودند

قبل از توضیح در مورد شیخ جنید باید وضعیت قدرت های حاکم در آن روزگار را بدانیم ، اردبیل و تمام آذربایجان و ارمنستان و گرجستان در اختیار طایفه قره قوینلو ( صاحبان گوسفندهای سیاه) بود و کردستان و نواحی مرکزی و جنوبی تا بغداد در دست دولت تیموری بود ودر منطقه کوچک دیار بکر واقع در ترکیه امروز که متعلق به ایران بود ، طایفه آق قوینلو ( صاحبان گوسفندهای سفید ) حاکم بودند ودر شمال ایران نیز هم سادات کیائی و مرعشی حکومت میکردند بنا بر این حاکمان ایران ترک و ترکمن و سادات عرب نژاد بودند

جنید در زمان جانشینی به علت سن کم تحت سرپرستی عمویش شیخ جعفر بود که چندان راضی نبود ریاست خانقاه را به جنید بسپارد و خود را لایق تر می دانست چون او پسر بزرگ شیخ خواجه علی و طبعا عموی ارشد جنید بود

جنید مذهب جدید صوفیان را تکمیل و علنی کرد وبا جمع شدن صوفیان از اطراف ، طرحهایی برای بدست گرفتن قدرت تهیه کرد ولی هنوز به موقعیت مناسب نرسیده بود که جهانشاه حاکم قره قوینلو به او مشکوک شد و از آنجا که حمله به صوفیان در حال دعا و عبادت و سجاده نشین هیچ توجیهی نداشت از شیخ جعفرکه دختر جهانشاه عروسش بود و شاید به همین وسیله از جریانات حاکم بر خانقاه با خبر بود ، خواست جنید را تبعید کند و شیخ جعفر از فرصت استفاده کرد وبا خروج جنید از اردبیل ، خود به تنهایی رئیس خانقاه اردبیل شد

شیخ جنید پس از تبعید خود را به سرزمین عثمانی رساند او بهر حال امن ترین جا را انتخاب کرده بود که از قدرت جهانشاه قره قو ینلو در امان باشد اما مورد لطف و محبت پادشاه عثمانی قرار نگرفت و شیخ نا آرام و ماجراجو خود را از حوزه عثمانی ها بیرون کشید و خود را به ولایت نیمه مستقل قونیه رساند ولی در شهرمولانا ، گرفتار سنی های متعصب گردید و اگر زودتر فرار نمیکرد بی گمان کشته می شد

در این زمان در سوریه و مصر امروز حکومت ممالیک حاکم بودند که پایتخت آنها در قاهره بود و جنید به سوریه پناهنده شد و دوباره شروع به جذب درویشان کرد و بسیاری از درویشان شکست خورده در جنگ با سلطان محمد اول پادشاه عثمانی در نبرد با شیخ بدر الدین مقتول نیز به شیخ جنید پیوستند و تعداد درویشان فزونی یافت و موجب نگرانی شیوخ و حکام اطراف گردید

حرکات صوفیان جدید و شیعه مذهب برای شیوخ سنی مذهب اطراف قابل تحمل نبود و از پادشاه ممالیک خواستار نابودی شیخ جنید شدند و در جنگ بر سر نابودی شیخ ، بسیاری از درویشان طرفدار شیخ کشته شدند ولی او فرار کرد و مدتها آواره بود و در اوج تنهایی به کنار دریای سیاه به جانیق رسید ولی هرگز از پای ننشست و دوباره شروع به جمع کردن درویشان کرد و این بار با هر وسیله حتی به کمک باد و طوفان ،سعی کرد تا طرابوزان را که در اختیار مسیحیان یونانی بود تصرف کند واین شیخ خانقاه و سجاده نشسته آنچنان بیرحمی از خود نشان داد که موجب وحشت گردید ولی این جنگها برای شیخ حاصلی نداشت

جنید از سر استیصال و ناچاری به دیار بکر نزد پادشاه آق قو ینلو ، حسن بیک که بعدها اوزون حسن ( حسن دراز) نامیده شد رفت و از شانس خوب مورد استقبال قرار گرفت و روابط آنقدر صمیمانه شد که در سال 838 شمسی خواهر پادشاه را به عنوان همسر گرفت که باید دومین ازدواج شیخ بوده باشد

فتوحات اوزون حسن هر روز گسترش یافت او توانست در ارمنستان و گرجستان پیروزیهایی داشته باشد وشیخ جنید دوباره هوای قدرت به سراغش آمد وروحیه نا آرامش باعث شد که  از دربار آق قو ینلو ها خارج شود و دوباره به سرزمین اجداد خود، خانقاه اردبیل برگشت

اگرچه چند سالی از آخرین ماجراهای شیخ گذشته ولی شرایط زیاد عوض نشده بود همان دشمنان سابق کماکان بر سر قدرت بودند ، از عمویش شیخ جعفر تا جهانشاه فرمانروای قره قو ینلو ها ، پس برای شیخ جنید راهی جز خارج شدن از اردبیل باقی نماند و با فراهم کردن هزاران درویش ، راهی جهاد با کفار گرجستان شد و پس قتل و غارت بسیار در قره باغ ساکن شد ، اصولا مسیحی بودن مردمان ارمنستان و گرجستان ، مجوزی بود برای قتل و غارت آنان ، حتی برای کسانی که در مملکت خود اعتباری نداشتند و جنید نیز همین بهانه را برای به اصطلاح جهاد داشت ولی اکثر جهادها برای غارت اموال و کشتن و اسیر گرفتن بود

حاکم شیروان که روحیه جنید را می شناخت و می دانست اگر منتظر باشد این صوفی شمشیر بدست به او و مملکتش رحم نخواهد کرد و وقتی نامه عموی جنید به حاکم شیروان رسید که جنید هیچ سمتی در خانقاه ندارد و یک شورشی و یاغی است دیگر هیچ شکی برای حاکم نماند و شروع به فراهم کردن سپاه کرد و مذاکرات طرفین با به دار آویختن سفیر شیروان توسط شیخ جنید بی نتیجه ماند و کار به جنگ و شکست و قتل جنید کشید و ماجراجوئیهای آن شیخ شورشی و نا آرام پایان یافت ولی ریشه قیام برای کسب قدرت گذارده شد بطوریکه نوادگانش راه او را پی گرفتند

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۳
comment نظرات ()

سیر ظهور سلسله صفویه - قسمت اول

اجداد بسیاری از سلسله هایی که در ایران به حکومت رسیدند انسان هایی شجاع و باهوش بودند که چند نسل پس از کشته شدن بزرگانشان ، در نهایت توسط یکی از بازماندگان به قدرت رسیدند و سلسله صفویه هم یکی از سلسله هائیست که ریشه به قدرت رسیدن آن را نسل های قبل گذاشته بودند

آغازسلسله صفویه با استفاده از دین و با تکیه بر اعتقادات مذهبی مردم بود و این نشان از هوش آنها داشت که راه جذب عامه مردم را از راه عقاید مذهبی آنها دانستند و راه دست یافتن به قدرت را در همین موضوع پیدا کردند و تا آخر در همین راه ماندند اگرچه هیچ نشانی نیست که آغاز کنندگان راه در سر هوای قدرت داشتند  

 شیخ صفی الدین ،شاگرد شیخ زاهد گیلانی ، مردی آرام و اهل علم بود و علاقه شیخ زاهد و صفی الدین تا آنجا با لا گرفت که صفی الدین ، دختر شیخ را به زنی گرفت و بعد از مرگ شیخ زاهد جانشینش شد و شیخ صفی الدین مقیم خانقاه اردبیل شد و صاحب اختیار خرج کردن سیل " نذری "ها و هدایایی که از گوشه و کنار به خانقاه میرسید

روش مذهبی شیخ ، او را مجذوب مردم و حاکمان نمود وموجب هجوم مردم که برای یاد گیری دروس مذهبی و همچنین زیارت شیخ و خانقاه  راهی شده بودند .

شیخ صفی الدین در سال 711 شمسی درگذشت و پسرش صدرالدین بر جایش نشست و کوچکترین تغییری در روش پدر نداد و همان راه پدر را پی گرفت

با مردن صدرالدین در سال 770 شمسی ، پسرش خواجه علی بزرگ صفویان و رئیس خانقاه شد . او اگرچه قدم در راه پدر و پدر بزرگش نهاد ولی بنیان حکومتی صفویه در زمان او گذاشته شد و موضوع بدین صورت است که وفتی تیمور لنگ در سال 780 شمسی پس از شکست سلطان عثمانی به اردبیل آمد و در خانقاه اردبیل با نوه شیخ صفی الدین ملاقات کرد آنچنان شیفته سادگی و زهد خواجه علی شد که تمام اردبیل و و روستا ها و شهرهای اطراف را " وقف " خانقاه کرد و این وقف بنیان قدرت گیری صفویان شد و بدین ترتیب یک سنی متعصب در ظهور یک حکومت شیعی متعصب صاحب سهمی بزرگ شد واین همه لطف تیمور نبود بلکه خانقاه اردبیل محل امن و پناهگاه و بست نشینی افراد مجرم و فراری به رسمیت شناخته شد و تیمور که سر مست از پیروزی بود از مرشد صفویان خواست اگردرخواستی دارد بگوید و شیخ هم که چیزی لازم نداشت آزادی عده ای از اسیران همراه سپاه تیمور را خواست که هزاران نفر از مردم ترکیه امروز بودند و تیمور موافقت کرد و آنها را به شیخ داد و آنها هم شدند مریدان شیخ و چون مناطقی از ترکیه امروز را روم می خواندند ، اسیران شدند طایفه " روملو " که در تاریخ ما منشا اثر بسیار شدند

صوفیان معتقد به خانقاه مردمی اهل عبادت بودند و این عبادت کاری بیش از دعا و نمازو روزه معمولی عامه مسلمانان بود بلکه نوعی ریاضت کشی بود که آنها را انسانهایی سخت اراده تربیت میکرد  

بنیه مالی و انسانی خانقاه تا آنجا بود که می توانست در هر جایی و هر مقدار، به مستمندان غذا و لباس بدهد و به هر ترتیب نیرو جدب کند بدین ترتیب پس از مرک خواجه علی در سال 808 شمسی ، پسرش ابراهیم جانشین شد و راه اجداد ش را ادامه داد و هرگز امکانات موجود را در برآوردن هوس های شخصی خود بکار نبرد و عمرش را در خانقاه گذراند و شاهد طوفان پسرش و بازماندگانش نبود و با مرگ شیخ ایراهیم در ساله هشتصد و بیست وشش  شمسی ، سودای قدرت خواهی بر سر صفویه افتاد .

پسر ایراهیم ، شیخ جنبد جای پدر نشست و برای رسیدن به قدرت خیز برداشت و این آغاز شمشیر برداشتن صوفیان زاهد و عابد و مومنین خانقاه نشین شد و در نهایت هم بعد از ٩٠٠ سال ایران صاحب یک حکومت ملی شدند

تا زمان شیخ ابراهیم ، صفویان حداقل در ظاهر در زمره اهل سنت یودند ولی از زمان خوجه علی تغییرمذهب از تسنن به تشیع بطور محرمانه و آرام آغاز شده بود و با روی کار آمدن جنید مذهب شیعه را آشکار کردند و همین مذهب راز به حکومت رسیدن صوفیان و وحدت ملی ایرانیان شد

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۱
comment نظرات ()

گنجینه جواهرات ایران

گنجینه جواهرات ایران

اصولا باید تاریخ ایران را به سه قسمت تقسیم کرد اول از افسانه های پیشدادی تا شکست از اعراب مسلمان ، دوم اززمان شکست از اعراب تا ظهور سلسله صفوی( سال 907 قمری ) و سوم از دوران صفویه به بعد

اما یک فصل مشترک برای همه تاریخ ما وجود دارد و آن هم ارزش داشتن انواع جواهرات نزد عامه مردم و مخصوصا حاکمان و قدرتمندان است

بطور مشخص تا زمان صفویه اطلاعات زیادی در مورد خزانه جواهرات وجود ندارد چون آنقدر مورد هجوم و غارت بیگانگان و حتی هم وطنان بدتر از بیگانه بوده ایم که کاری جز خرابی و کشتار مردم به هزار بهانه چیز دیگری از خود بر جای نگذاشتند

و تنها کالایی که برایشان ارزش داشت بعد از وسائل جنگ از شمشیر تا اسب چیزی با ارزش تر از جواهرات وجود نداشت

ظهور صفویه باعث یک ثبات نسبی در ایران شد مخصوصا بعد از جنگهای طولانی شاه اسمائیل و پسرش شاه طهماسب اول که بنیانگذار و تثبیت کننده صفویان  با عثمانیها بودند.

اینکه جواهرات ایران تا قبل از صفویه کجا بود ؟ مشخص نیست ولی بعد از شکست از اعراب مسلمان ایران حکومت مستقلی که در برگیرند همه ایران باشد و بتواند مدتی طولانی حکومت را در دست داشته باشد وجود نداشت و اصولا آنقدر حاکمان آمدند و رفتند که نمی توان حکومتی را آنقدر متعهد دانست که برای جواهرات مملکت برنامه ای داشته باشد

حکومت طولانی و باثبات صفویه سبب شد که پادشاهان آنها شروع به جمع آوری جواهرات و تدوین برنامه ای برای حفاظت و نگهداری آن کنند و اشخاص ماهری برای خرید و جمع آوری آن از داخل کشور و کشورهای همسایه ، حتی از بازارهای پاریس و .... اقدام نمودند

اما همه تلاشها برای جمع آوری جواهرات با بی لیاقتی شاه سلطان حسین (آخرین شاه صفوی ) به دست معترضین و شورشیان افغان افتاد و محمود و اشرف افغان به روش خودشان گنجینه صفویان را تقسیم کردند و حاصل زحمات شاه عباس به تاراج رفت و دوباره برگشتیم به قبل از صفویه .

ظهور نادر شاه افشار و شکست افاغنه باعث شد که قسمتی از جواهرات دوباره بدست آید و این بار نادر" امانت دار " شد و او که علاقه ویژه ای هم به جواهرات داشت بنایی مخصوص نگهداری جواهرات در کلات خراسان ساخت که برایش یک گاو صندوق بزرگ بود

قسمتی از جواهرات صفوی را محمود و اشرف افغان به فرماندهان سپاه خود داده بودند و آنها پس از شکست از نادر به هندوستان پناهنده شدند وپیام ها و هشدارهای  نادر برای پادشاه هند برای بازگرداندن فراری های جواهر دار به جایی نرسید و نادر هند را تصرف کرد و فراریان را پیدا کرد و در دهلی به دار آویخت و این بار هم جواهرات غارت شده از دربار صفویه را برگرداند و هم در برابر واگذاری حکومت به پادشاه شکست خورده هند ، جواهرات حیرت آور هند را به کلات منتقل کرد البته از مال مفت هر چه خواست به فرماندهان و سربازان و سایر حاکمان محلی هم داد و با احساس پولدار بودن مالیات مملکت را بخشید و بعد از اینکه دید بدون مالیات نمی شود ادامه داد ،  آنچنان ظلمی در مورد مالیات گرفتن راه انداخت که کشور را ویران کرد ونهایتا منجر به قتل او شد

بعد از قتل نادر دوباره جواهرات ایران بدست این و آن افتاد و قسمتی از آن به دست یکی از فرماندهان افغانی نادر که " کوه نور " هم جزئی از آن  بود افتاد که بعدها از هند سر در آورد و نهایتا به ملکه انگلیس " اهدا " شد که هنوز آنجاست  و دیگری بنام " دریای نور " دست فتحعلی شاه افتاد که در نهایت بی سلیقگی یک طرفش را تراش داد و اسم خودش را حک کرد ، در مجموع بسیاری از جواهرات ما را خارجی ها به طرق مختلف صاحب شدند و دیگر نادری پیدا نشد که آنها را پس بگیرد و حالا اگر بخواهیم بسیاری از جواهرات یا سایر آثار باستانی را ببینیم باید منت آنها را بپذیریم  و کسانی که موزه لوور فرانسه را دیده اند می دانند آدم حیرت میکند آن همه آثار چطور بیش از یک قرن بیش بدون لیفتراک و جرثقیل و کامیون توانستند آنها را تا پاریس و لندن و صد جای دیگر ببرند

با به قدرت رسیدن آقا محمد خان و علاقه مفرت او به جواهرات ، دوباره تلاش برای جمع آوری جواهرات شروع شد و حتی او برای بدست آوردن قسمت کمی از جواهرات که در دست شاهرخ نوه نادر شاه ، حاکم کور مشهد بود روی سرش مواد ذوب شده ریخت و خان قاجار برای بدست آوردن جواهرات ، جنایت های زیادی مرتکب شد .

خارج از بحث علاقه آقا محمد خان به جواهرات او ناچار بود جواهرات را از دست دارندگان بیرون بیاورد به دلیل اینکه وجود جواهرات سبب میشد که آنها در فکر جمع آوری سپاه برای شورش کنند و گرفتن جواهرات نوعی خلع سلاح برای دشمنانش بود

در هر صورت آن چیزی که امروز در خزانه جواهرات مملکت است ، هر قطعه آن تاریخی دارد که دانستن آن بسیار جالب است .

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٦
comment نظرات ()

حذف صفر از اسکناس و مسکوکات

 برنامه جدید برای حذف چهارصفر از اسکناس ها و طبعا مسکوکات  رایج کشور ، مثل همه کارها ، خوبی ها و بدی هایی دارد و نمی توان نظر داد که مطلقا خوب یا بد است و باید با در نظر گرفتن همه جوانب تصمیم گرفت

چهار مشکل بزرگ :

1-      هزینه های زیاد برای چاپ اسکناس و چک پول و سکه

مسلما از طراحی تا چاپ انواع اسکناس ها و چک پول ها و ضرب مسکوکات راهی دراز است و مستلزم پرداخت هزینه های میلیاردی است که چاره ای هم برای آن نیست

2-      هزینه تعویض اسکناس و ...

           مسئولیت این امر هم به عهده بانک ها خواهد بود و وقت و انرژی زیادی از بانک ها برای تعویض آن صرف خواهد شد

3-      آموزش مردم

آموزش مردم برای یادگیری چگونگی محاسبه هم خود کاری است بزرگ ، اینکه از ساعت 24 فلان روز ناگهان اسکناس هزارتومان ارزشی معادل یک تومان جدید پیدا کند خود شوک آور است و شاید ماه ها طول بکشد تا ما موضوع را درست یاد بگیریم و در نحوه دریافت و پرداخت به سهولت امروز عمل کنیم

4-      جایگزین اسکناس و مسکوکات کمتر از ده هزار ریال

اینکه جایگزین تمام اسکناس ومسکوک با ارزش کمتر از ده هزار ریال امروز چه خواهد شد خود مشکلی ایجاد خواهد کرد ، فکر کنید جایگزین سکه دویست و پنجاه ریالی یا پنجاه تومانی فعلی چه خواهد شد ؟

اصولا برای اسکناس و مسکوک با داشتن کمتر از چهار صفر فعلی مسلما مشکل خواهیم داشت مگر اینکه اسکناس و مسکوک با واحد و ارزش کمتر چاپ و ضرب کنیم و شاید تومان و ریال و قران جدید در آینده خواهیم دید .

خوبی های طرح :

1-      از حجم اسکناس در جیب و کیف پول مردم کاسته خواهد شد و در محاسبه چهار عمل اصلی ریاضی راحت تر عمل خواهیم کرد

2-      در مقایسه با پول کشورهای صنعتی ، واحد و ارزش پول ما شبیه تر با واحد و ارزش پول آنها حداقل در شمارش و مقایسه اعداد خواهد بود

بهترین مثال برای این طرح کشورهای ترکیه و هلند است که توانست شش صفر را از پولش حذف کند و در این کار هم موفق شدند و در عوض لیستی از کشورهای آمریکای جنوبی را داریم که این طرح فایده ای نداشت

ولی کشوری صنعتی و پیشرفته مثل ژاپن هم که صفرهای پولش زیاد است و اگر ما با چهار صفر مشکل داریم آنها با داشتن شش صفر احساس مشکل نمی کنند ، پس می توانیم نتیجه بگیریم موضوع آنقدرها که می گویند ساده نیست .

ضمن اینکه کشور ما وضعیت مشخصی برای کارهای موثر در ارزش پول ندارد ، بطور مثال بانک مرکزی ما هنوز وضعیت نرخ رشد سال های 87 و 88 را اعلام نکرده ، دقیقا نمی دانیم نرخ تورم و نرخ بیکاری و هزار نرخ دیگر چقدر است ، منظورم این است که خدایی نمی دانیم کجای کاریم از یاد نبریم مردم چیزی را که می بینند باور می کنند نه آمارهای غیر محسوس در زندگی روزمره مردم .

 واقعیت این است که ارزش پول ربطی به شکل و اندازه و تعداد صفر ندارد بلکه به میزان تولید ناخالص ملی و نرخ تورم و نرخ بهره بانکی و هزار دلیل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بستگی دارد  و توجه به اینکه برنامه و عملکرد دولت ، کشور را  به کدام طرف می برد میتوان پیش بینی کرد ارزش پول ما در سال و سال های دیگر چه وضعی پیدا خواهد کرد و اگر پارامترهای مربوط به تعیین ارزش پول را در نظر نگیریم ، هیچ بعید نیست اگر چهار صفر را حذف کنیم ، در آینده مجبور شویم دوباره صفر گذاری را شروع کنیم .

 

  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
comment نظرات ()

چوپان

 در مسیر رانندگی به آستارا وقتی از رانندگی خسته شدم و خواستم کناری توقف کنم و به طبیعت زیبا و آرامبخش کنارجاده نگاه کنم ناگهان خودم را کنار یک گله گوسفند و " چوپانی دانا " یافتم و تعارف او به نوشیدن یک لیوان چای ، مرا که چندان خجالتی نیستم آسوده خاطر کرد که بنشینم ببینم اوضاع چوپانها چطور است ؟

قبل از هر چیز یاد درس چوپان دروغگو افتادم یادتان است که چوپانه مرض سادیسم داشت و به دروغ میگفت گرگ اومد و مردم هم کار و زندگی را ول می کردند و می رفتند برای کمک ولی می دیدند که چوپان دروغ می گوید تا اینکه یک روز واقعا گرگ اومد و هیچکس به کمکش نیامد .

اصلا چرا بین این همه آدم برای اینکه به ما آموزش بدهند که دروغ بد است چوپان را انتخاب کردند برایم جای سوال بود این همه جماعت دروغگو ، چرا به این قشر بی ادعا گیر داده بودند معلوم نبود مگر دروغگو کم داریم ؟

چوپان ها تخصص های ویژه ای دارند در نواختن نی یا در پیش بینی وضعیت هوا و...

این رفیق جدید و چوپان من البته یک کلاس بالاتر از تمام چوپانها و بسیاری از مردم بود چون داشت روزنامه میخوند و کتاب" ما چگونه ما شدیم " آقای صادق زیبا کلام هم در کنارش بود و به ناگهان نظرم در باره تمام چوپان های عالم عوض شد

رفیق ما با آن رادیوی کوچکش از تمام دنیا خبر داشت یک آمارهایی برایم گفت که روحم خبر نداشت و تحلیلی کامل از شورش ها و انقلابات کشورها و بالاخره در باره مدیریت فعلی کشور خودمان که جالب بود ، می گفت اصلا مگر چه میشود 4 سال هم مدیریت کشور را به ما بدهند ؟ داشت حرفهایش بودار میشد که بحث را کشاندم به وضع مراتع و بیماری و زاد و ولد گوسفندان .

واقعیت این است که شغل شریف چوپانی با شغل پیامبران الهی خیلی شبیه است و پیا مبران هم یا چوپانی کردند مثل پیامبر ما یا بعضی از پیامبران یک جوری با چوپان ها سر و کار داشتند مثل مجادله موسی با شبان ، اصولا تنهایی چوپانی باعث تفکر و تدبر در احوالات عالم میشود، البته چوپان ها خوشبخت تر از پیامبرانند چون با موجوداتی سروکار دارند که برای فریبشان و کشتنشان نقشه نمی کشند و برای نافرمانی تعمدی ندارند   

تشابه شغل چوپان ها و پیامبران در این است که هر دو با موجوداتی سر و کار دارند که موجودات درکشان نمی کنند ، غم کسانی را میخورند که زنده یا مرده چوپان و پیامبر برایشان مهم نیست ، تمام ذهنیت چوپان و پیامبر حفظ سلامت موجودات هست وچیزهایی را می دانند و می فهمند که موجودات از آن بی خبرند و .....

اما ، رفیق چوپان من به شدت طرفدار آقای احمدی نژاد بود و می گفت این یکی بالاخره حق ما را داد و منظورش دریافت نقدی یارانه بود و وقتی پرسیدم خانه ات برق و گاز دارد ؟ جواب داد " نه " ، تازه فهمیدم جریان از چه قراری هست

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۳
comment نظرات ()

علل ظهور سلسله قاجاریه

 

تاریخ سلسله قاجار را باید از منابعی محدود از قبایل مغول دنبال کرد و از ظاهر آنان می توان دریافت که آنان اگر چه از ترکستان آمده اند ولی از نژاد خالص مغول نیستند و قطعا از نژادهای ترک بودند

همه منابع ریشه این سلسله را به خانواده ای مهاجرت کرده از طرف هلاکوخان  برای حراست از مرزهای سرزمینهای تصرف شده در مصر و شام می رسانند و رئیس طایفه بنام " سرتاق " از فرماندهان و بزرگان سپاه هلاکوخان بود  و این قبیله بنام " قاجار " پسرش معروف شد  

پس از مرگ سرتاق و به قدرت رسیدن پسرش قاجار ، دوران اقتدار و بزرگی آنان آغاز شد و با اضافه شدن قبایلی دیگر ، جمعیت آنان نیز بیشتر شد بنیان گذاران سلسله قاجار مردمی شجاع بودند که بزرگانی مدیر و شجاع بر آنها حکم می رانند

با ضعف حاکمان مغول  ، طایفه قاجار سرزمین شام ( سوریه امروز )  را به عنوان وطن انتخاب کردند و مقیم شدند .

امیر تیمور گورکان ( تیمور لنگ ) ، نا خواسته سبب قدرت رسیدن دو سلسله صفویان و قاجاریه شد . تیمور وقتی به خانقاه اردبیل رسید تحت تاثیر سلطان علی مرشد وقت خانقاه قرار گرفت و مالیات سالیانه اردبیل را به خانقاه صفویان  بخشید و این آغاز اقتدار صفویان  از نظر مالی شد

از طرفی با تصرف مصر و شامات توسط تیمور ، طایفه  قاجار به دستور تیمور دوباره به ترکستان کوچ داده شدند و در گیر ودار مهاجرت ، گروهی راهی آذربایجان و قفقاز شدند و این وضع ادامه داشت تا شاه عباس  این قوم را به سبب شجاعت برای حراست از مرزهای ایران در برابر هجوم ترکمن ها و ازبک ها به گرگان و استرآباد کوچ داد و قاجاریه از این ماموریت تاریخی سربلند بیرون آمدند  

این قوم با صفویان روابط نزدیکی داشتند و در جنگها در سپاه قزلباش جنگیدند و بزرگی و شجاعت شان را به بقیه اقوام ایرانی قبولاندند

شکست و واژگونی حکومت صفویه توسط افغانها ، فرصتی به قاجارها داد تا خود را به عنوان قومی مقتدر به رهبری  فتحعلیخان نشان دهند اگرچه بی خاصیت بودن دربار شاه سلطان حسین نتوانست از دلاوری قاجارها برای دفع مهاجمان استفاده کند

از زمان سقوط قاجار تا زمان به قدرت رسیدن نادر شاه ، فتحعلی خان فرصتی برای تاخت و تاز پیدا کرد  و بزرگترین مشکل هر حکومت یعنی اختلافات داخلی برای او هم بود وبا درایت بر آنها پیروز شد و وقتی شاه طهماسب گریخته از دست مهاجمان افغان به مازندران رسید  به نزد او رفت و شاه بی کشور و لشگر هم او را بعنوان کفیل و وکیلش انتخاب کرد و با فتحعلیخان راهی استرآباد شد

فتحعلیخان قدر این فرصت و شانس تاریخی را دانست و شاه بی قدرت را همراه خود کرد و این بهترین توجیه برای تصرف تمام ایران بود ولی در جریان تصرف مشهد به آدمی قدرتمندتر و با هوش تری بنام نادر شاه افشار روبرو شد وناجوانمردانه به قتل رسید

به قدرت رسیدن نادر شاه ، آوارگی قاجارها را به دنبال داشت و جالب است قاجارها که برای دفع تهاجمات ترکمانها به آنجا کوچ داده شده بودند حالا به وقت گرفتاری به آنها پناهنده می شدند وتا نادر زنده بود آنها در دشت های ترکمن ها بودند و  ترکمانها در پناه دادن و به قدرت رسیدن آنها خیلی مساعدت کردند

 بعد از مرگ نادر آنها دوباره به استر آباد برگشتند و کینه های قدیم محمد حسن خان و سبز علی بیک حاکم استرآباد که ریشه در مسائل مالیاتی و علاقه حاکم به زن محمد حسن خان داشت سبب جنگی شد که قاجارها به کمک ترکمن ها پیروز شدند و استر آباد را بدست گرفتند

محمد حسن خان مردی دلیر بود که در کنار زنی شایسته اش توانست قدرتی بدست آورد و علاوه بر ری و قزوین و شمال ایران وآذربایجان ، اصفهان را تصرف کرد و شیراز را در محاصره گرفت و این نشان از جنگهایی بزرگ بود برای تصرف هر منطقه  و او بارها در جنگها حتی در جنگ با کریمخان زند پیروز شد ولی مقدمات سروری و بزرگی برایش آماده نبود  

در جریان محاصره شیراز مشکلات معیشتی و پراکنده بودن قومیت های تشکیل دهنده لشگرش او را تا استر آباد عقب نشاند

قدرت گرفتن کریمخان زند  او را در تنگنا قرار داد  و او که از طایفه اوشاق باش بود و توانسته بود طایفه رقیب یعنی یوخاری باش را متحد کند حالا فقط استرآباد را در اختیار داشت و در جنگی در برابر شیخ علی خان زند در مازندران شکست خورد و کشته شد و حکومت زود از راه رسیده قاجار به همان سرعت رسیدن ، به همان سرعت از هم پاشید و پسران محمدحسن خان زندانی و تحت نظر دربار کریمخان قرار گرفتند و خان زند انسان بزرگی بود که همه فرزندان او را به رسم روزگار نکشت یا کور نکرد

بزرگترین پسر محمدحسن خان از بین 9 پسرش ، آقا محمد خان بود ، پسری زیبا ، شجاع و باهوش و تربیت شده توسط پدر و مادری شجاع و باهوش ودر کنار پدر جنگیده بود و پس از گیر و دار جنگ به اسارت به دربار کریمخان زند فرستاده شد با نقصی بزرگ بنام " اخته بودن " که هرگز معلوم نشد این مشکل از کجا پدید آمد ولی همین نقص باعث شد که خان زند از جانش بگذرد و قاجاریه باید از کسی که این کار را کرد ممنون  باشند که همین نقص جسمی جان بنیان گذار پادشاهی قاجاریه را نجات داد  ولی از کینه ای که این مرد بی رحم از زندیه داشت مسلما در جنگ با سپاهیان زندیه به چنین روزی افتاده بود

آقا محمد خان در دربار زندیه در تهران و شیراز به درس و کتاب مشغول شد و منتظر مرگ کریمخان نشست و به آرزویش رسید

کریمخان در تصمیمی عجیب پسر دوم محمد حسن خان یعنی حسین قلی خان که پدر فتحعلیشاه آینده بود را به وقتی که برای دیدار برادر به شیراز آمده بود را به حکومت دامغان گمارد و این پسر کینه دار از کریمخان فرصت را غنیمت شمرد و استر آباد و مازندران را با جنگ تصرف کرد  

حسینقلی خان ، شاید از معدود حاکمانی باشد که با اشاره کریمخان ترور شد چون بعد از چند نبرد بی نتیجه چاره را در ترور او یافتند و  او را کشتند

مرگ کریمخان ، آغاز حرکت آقا محمد خان بود و او با تجربه اندوخته از بی تدبیری خاندان زند و همچنین احترامی که مردم استرآباد به خانواده اش قائل بودند راهی دراز را برای در دست گرفتن حکومت را آغاز کرد

جانشینان کریمخان از پسرش ابوالفتح خان که بر خلاف پدر دائم الخمر بود تا زکی خان و بقیه کسانی نبودند که بتوانند ابهت کریمخان را حفظ کنند و در نهایت بهترین و باهوشترین شان یعنی لطفعلی خان زند هم نتوانست حریفی قدر برای خان قاجار باشد و با رفتار زشت خان قاجار کشته شد وبا کشته شدن  او از زندیه چیزی نماند

و این آغاز حکومت سلسله قاجاریه بود سلسله ای که بنیان گذاران آن دارای شجاعت و تدبیر بود و بیرحمی

 علل ظهور قاجاریه در دو موضوع است بی لیاقتی جانشینان کریمخان و شجاعت و تدبیر قاجارها

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٩
comment نظرات ()

ستارگان دنباله دار

" این مطالب را از کتاب دروازه مرگ و زندگی نوشته موریس مترلینگ با ترجمه ذبیح الله منصوری و فرامرز برزگر و چاپ انتشارات نوبهار از صفحات 71و72 برداشتم "

ستارگان دنباله دار از عجائب هستی میباشند زیرا قانون جاذبه که دردنیای ما یک قانون مطلق است ، در این ستارگان اثر ندارد  

شمار ستارگان دنباله دار به قدری زیاد است که ما همه آنها را نمی شناسیم ، فقط ستارگانی که به طور منظم از جهان خورشیدی ما عبور می کنند یا در این جهان می چرخند به نظر ما می رسند

یکی از ستاره های دنباله دار " هالی " ، به نام کاشف آن است که هر هفتاد سال یک مرتبه بر می گردد

دیگری در سال 1843 میلادی دیده شد که قبل از سال 3808 میلادی مراجعت نخواهد کرد

ستاره دنباله دار 1843 میلادی دارای دمی بود که طول آن را 330 میلیون کیلومتر دانستند ، یعنی دم این ستاره بیش از دو برابر فاصله زمین تا خورشید بوده است

معهذا این ستاره دنباله دار در 27 فوریه 1843 از 52 هزار کیلومتری کره خورشید گذشت ، در صورتی که در خورشید گازها تا ارتفاع دویست هزار کیلومتر ارتفاع می گیرند

این ستارگان دنباله دار با این که دارای دم های طولانی بسیار هستند سرها ( یا هسته ها) ی کوچکی دارند . قطر هسته ستاره های دنباله دار سال 1843 بیش از نهصد کیلومتر نبوده معذالک این سر کوچک چنان از فاصله نزدیک خورشید گذ شت که گازهای خورشید آن را در بر گرفت

ولی نیروی جاذبه کره خورشید نتوانست این سر کوچک را جذب کند و ستاره دنباله دار با سرعت کم ثانیه ای 550 کیلومتر از خورشید دور شد

از این جهت این سرعت را کم میدانیم که وقتی نسبت به سرعت پاره ای از کهکشانها که ثانیه ای بیست هزار کیلومتر سنجیده می شود ، اندک جلوه می نماید

راستی این انسان پر مدعا  کجای این هستی ایستاده است ؟ میخواهد کجا را بگیرد ؟ آیا واقعا فکر میکند خیلی قدرتمند شده است ؟  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٦
comment نظرات ()

جیران ها ی قاجاریه

 

در تاریخ خاندان قاجار دو زن به نام جیران وجود دارند که هر دو به طریقی در این سلسله تاثیر داشتند ، اولین جیران زن محمد حسن خان قاجار یعنی مادر آقا محمد خان بنیان گذار سلسله قاجارها بود  و قاجارها را در مسیر رسیدن به قدرت قرار داد و دومین جیران  زن ناصرالدین شاه بود که تا روزی که زنده بود شاه  را در دستان خود داشت

مادر آقا محمد خان زنی شجاع ، مدیر و دانا بود و تا روزی که زنده بود مدیریت طایفه اشاقه باش قاجار با او بود  و مشکل شوهرش محمد حسن خان هم از طمع سبز علی بیک حاکم استر آباد که از طرف نادر شاه تعیین شده بود و قبل از حکومت سمت آبدارچی نادر را داشت و در زمان کریمخان زند فرمانده سپاه او شده بود قرار گرفت و این کشمکش برای تصاحب جیران سبب یاغی گری قاجارها شد

بعد از سیل و از بین رفتن احشام و دارائیهای اشاقه باش گردید ، محمد حسن خان همسر و پسر تازه به دنیا آمده اش که بعدها قاجارها را به پادشاهی رساند به شهر استر آباد برد  و حاکم استرآباد وقتی از زنانی دیگر داستان زیبائی جیران را شنید به مناسبتی او را دید و دلباخته زن رئیس طایفه اشاقه باش شد

جیران از دست او فرار کرد و کسان حاکم را که برای ربوده شدنش فرستاده شده بودند توسط شخص جیران کشته و دستگیر شدند و جنگ و کینه نمایان شد

بعد از سرگردانی محمد حسن خان در مشهد برای ملاقات با نادر و بی نتیجه بودن اقامت بی نتیجه یک ماهه او  برای دریافت معافیت مالیاتی که مجموعا نقشه حاکم برای دور کردن خان بود و او وقتی موضوع را فهمید بسرعت به محل ایلش آمد

دریافت کنندگان مالیات به سراغش آمدند و با اینکه از سیل و مشکلات خبرداشتند از او درخواست مالیات کردند و سردسته آنها علنا به خان پیشنهاد داد جیران را طلاق دهد تا مدتی حاکم به آرزویش برسد

فشار به اشاقه باش آنها را به کوچ به سرزمین ترکمانها کشاند و در آنجا علاوه بر دامداری توانستند کشاورزی را هم یاد بگیرند

بعد از قتل نادر آنها به سرزمینشان برگشتند و در جنگی استرآباد را تصرف کردند و با ملحق شدن به حکومت شاهرخ که بعد از علیقلی خان و ابراهیم خان به عنوان نوه نادر به حکومت رسیده بود توانست به طایفه اش سر و سامانی بدهد و نشان دهد مردی لایق برای بدست آوردن حکومت است 

در تمام زمانی که محمد حسن خان در شهرهای مختلف در حال جنگ بود ، حکومت استر آباد و مدیریت ایل قاجار با جیران بود

 پس از شکست و کشته شدن محمد حسن خان توسط سپاه کریمخان زند  آنهم از عجائب روزگار به دست سبز علی بیک ( دشمن دیرینه اش) جیران نیز به علت بیماری دیابت از دنیا رفت  و به قدرت رسیدن پسر بزرگش که برای تربیتش بسیار زحمت کشیده بود را ندید

جیران یار شوهر و مدیری عاقل و سیاستمدار و برای فرزندانش مادری معلم بود

واما جیران دوم ، دختر یک نجار اهل تجریش بود  و چشمان زیبایش که سلاحش بود برای شکار ناصرالدین شاه قاجار ،که از طریق مادر اعلیحضرت به اعلیحضرت معرفی شده بود

 او در شکار هم دوش شاه بود و سه فرزند برای شاه آورد دو پسر و یک دختر ، دو پسرش به ترتیب به دنیا آمدن ولیعهد شدند و حتی دومی در گهواره امیر توپخانه شد و پدر بی سوادش شد حاکم ولایت و برادران بی سواد تر از پدر هم به مقاماتی رسیدند

همه اینها نبود الا از علاقه شاه به جیران و شاه در دست جیران بود برای اجرای تمام خواسته هایش

هر سه فرزند جیران در همان طفولیت مردند و جیران هم بعد از مردن بچه هایش دق کرد و مرد در حالی که هنوز بیست سال نداشت

و جالبتر اینکه علاقه شاه به او هرگز کم نشد و زمانی که در حرم حضرت عبدالعظیم ترور شد با حالت تیر خورده و خون ریزان خودش را به قبر جیران رساند و در جوار قبر معشوق مرد

 

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱
comment نظرات ()