از سر دل تنگی

يادداشتهاي پراكنده

واردات برنج

روزنامه وزین گیلان ما در شماره ٢٧٨ تاریخ ٣١ شهریور ٨٩ در صفحه اول نوشت :

معاون وزیر بازرگانی اعلام کرد : یکی از خودروسازها به صورت گسترده برنج وارد کرده است .( چیز عجیبی نیست اگر در روزنامه روزانه دقت کنید از این مدل خبرها زیاد است)

اشکالات را هم اینطور اعلام فرمودند که :

١ - عدم نظارت و مدیریت صحیح در واردات

٢-ورود دستگاه های غیر تخصصی به بحث واردات 

٣- واردات کالا بصورت بی رویه و بی کیفیت با تایید دستگاه های تخصصی ( یالعجب)

۴- نبود سازوکار مناسب برای حمایت از تولید کننده و مصرف کننده

۵ - بطور میانگین در دیگرکشورها ٢٠٠ قانون برای واردات وجود دارد در کشور ما ٣٠٠ تا

جناب بابک افقهی ( معاون وزیر ) طوری صحبت می کنند که انگار مردم عادی باید این اشکالات را درست کنند و اجازه ندهیم خودروساز برنج وارد کند و خودش مثل یک کارشناس و طلبکار با ما کشاورزان صحبت می کند .

 راستی فکر می کنید تا روزی که خودروساز و فلان سازمان و.... اجازه واردات هر محصول کشاورزی را داشته باشند و هیچ نظمی در واردات از نظر کمی و کیفی نباشد امیدی به نجات کشاورزی و تولید هست ؟

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱
comment نظرات ()

قهوه تلخ

هنرمند توانا آقای مهران مدیری سریال طنز جدیدی بنام قهوه تلخ ساختند که باید در این وانفسای افسردگی عمومی به ایشان آفرین گفت و دست مریزاد .

 مثل تمام ساخته های قبل دارای اشکالاتی است که در این سری از نوعی بی احترامی به بزرگان " دیلمی " آغاز شده است که خدا می داند تا آخر ماجرا چه خواهد شد.

برای اطلاع ایشان و نویسندگان سریال چند نکته را در مورد دیلمیان معروض می دارم

سرزمین گیل و دیلم که دیلمیان مردم این سرزمین بودند تا 250 سال پس از تصرف ایران بدست اعراب مسلمان ، مقاومت کرد و مستقل ماند و شهر قزوین بعنوان یک پادگان نظامی برای جلو گیری از تاخت وتاز مردم گیل و دیلم به سایر نواحی ایران تحت تصرف اعراب بنا گردید .برای کشاندن جنگجویان عرب به این شهر هم احادیث و روایات زیادی جعل کردند از جمله قزوین دری است از دربهای بهشت و ............ .

استقلال این سرزمین علویان فراری از ظلم عباسیان را به آن حدود کشاند و همزیستی و حسن معاشرت علویان سبب جذب مردم منطقه به اسلام شد و البته از سر جنگ با عباسیان هم شده مردم طرفدار علویان شدند .

انبوه امامزادگانی که در شمال می بینید بازماندگان علویانی هستند که یا در حکومت مرعشیان مازندران بودند یا حکومت کیائیان گیلان .

قیام حسن بن زید و محمد اطروش در سرزمین آنها ، به آنها فهماند که می توان ایران را پس گرفت .

سلسله حاکمان دیلمی از همین قیامها سر برآوردند و سر سلسله آنها سه پسر یک 

ماهیگیر گیلانی بنام " بویه " و به ترتیب سن بنامهای علی ، حسن واحمد بودند .

کاملا خلاصه اینکه آنها در سال 324 بغداد را تصرف کردند و از خلافت عباسیان چیزی برای احترام نماند بطوری که عمامه  " المستکفی " خلیفه عباسی را دور گردنش پیچیدند و کشان کشان تا خانه " معزالدوله دیلمی " بردند و....... پس آقای مدیری نباید مفتخوران دربار را در سریالش بیخودالدوله دیلمی بخواند چون تا دلتان بخواهد تاریخ ایران بیخود الدوله دارد

توصیه میکنم حضرت ایشان و نویسندگان سریال در هنگام فراغت کتاب ماهیگیران تاجدار نوشته مفیز کبیر با ترجمه مهدی افشار و با مقدمه زیبای دکتر مهدی کی نیا چاپ انتشارات زرین را مطالعه فرمایند .

 

  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٩
comment نظرات ()

شهید عیسی محسن زاده و شهید محمد مهدی جاوید

هر موقع به شمال می آیم به بهانه ای به روستای خودمان میروم شاید برای زیارت امام زاده ، دیدن بچه محلها و شاید هم خواندن فاتحه برای دوستان شهیدم .

عیسی محسن زاده و محمد مهدی جاوید از بچه هایی بودند که از وفتی راه رفتن و حرف زدن را یاد گرفتیم با هم رفیق بودیم ولی از اولی پس از چند سال مشتی استخوان برگشت و مهدی هم که فرمانده گروه تخریب بود پس از چند بار مجروح شدن بالاخره از غوغای دنیا گریخت . آخرین بار که مهدی را دیدم درب مسجد محل و شب عاشورا بود ، به من گفت ماشاالله زنده ای و من از جراحت سرش پرسیدم گفت ترکش خورده ، به شوخی گفتم وقتی ترکش به سرت بخورد چیزی نشود یا باید به سرت شک کرد یا جنس ترکش ، هنوز حدود ٢٠ ساله بودیم .

چندی پیش رفته بودم سر قبرشان دیدم نرده قبرها را برداشتند و نوعی معماری راه انداختند ، ولی مشکل اینجاست که با این معماری راهم تا قبر آنها دورتر شد یعنی باید از قبر شهدا دایمی ، برزگری ، جانی زاده بگذرم تا به آنها برسم .

نمی دانم هرگز به جنس شهدا توجه کردید ؟ الان که فکر میکنم منطقا باید آنها شهید می شدند درست است که با هم بزرگ شدیم کار کشاورزی میکردیم فوتبال بازی میکردیم ، مسابقه روشن کردن تیلر با یک هندل می گذاشتیم ولی خدایی جنس آنها با ما فرق میکرد .

چیزی یادم آمد از خیابان اصلی شهر قدس تهران وقتی میگذرید یک خیابانی هست بنام شهید مجید خاکسار ، من او را هرگز ندیدم ولی با برادرش همکار بودم وقتی از برادر شهیدش حرف می زد دقیقا کپی دوستان شهیدم بودند .

انگار همه از یک خانواده بودند و بچه های جنگ دو دسته اند یا شهید شدند یا امیدوارند شهدا به دادشان برسند .

دیشب یکی از همسایه های آزاده تعریف میکرد که حقوقشان را قطع کردند من به درست یا غلط بودن موضوع کاری ندارم اگر بپرسید میگویند هزینه ها را کم کردیم ولی کاش می دانستند اگر دوباره دیوانه ای به این مملکت حمله کند این جور آدمها و بچه های آنها به جبهه می روند نه مردم ونزویلا ، اکوادور ، نیکاراگوا و بولیوی و....

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٧:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٥
comment نظرات ()

خلخال

رفته بودم خلخال ، مثل همیشه عالی بود اگر تا حالا نرفتید سرتان کلاه رفته است .

فکرش را بکنید در شهریور ماه شما از سرما بلرزید .

شاهرود خلخال ٣۵ کیلو متر با خلخال فاصله دارد ، مردمی با صفا و زحمتکش که هنوز گرفتار ویروس بد جنسی نشده اند .

کشاورزی منطقه شامل  سیب ، زردآلو ، گیلاس ، گردو ، سنجد و.... که متاسفانه دو سال است هوا با مردم نامهربان شده و مردم بدون درآمد مانده اند و منتظر کمک کمیته امداد و دولتیها ، ولی واقعا با ٢۵ هزار تومان کمیته امداد در ماه میشود زندگی کرد ؟ هزینه های عجیب و غیرقابل باور دولت برای بعضی از مراسم از یکسو و دزماندگی مردم در اثر خشکسالی از سوی دیگر آدم را مبهوت می کند .

برای رفتن به شاهرود خلخال از روستای اسکستان رد شدیم وکسانی که تاریخ گیلان و مخصوصا تاریخ قیام جنگل را خوانده باشند می دانند که شخصی بنام رضا اسکستانی سر میرزا کوچک را برید ، نمی دانم واقعا از اهالی آنجا بود یا نه ؟ وقت نشد پرس و جو کنم .

تقریبا نمی توانید جوانی را در روستاها ببینید چون هیچ کاری نیست و همه راهی تهران میشوند ، جالب است که دولت میگوید از تهران بروید ولی نفهمیدند اگر در شهرستانها کار باشد دیگر کسی به تهران نمی آید و شهرستانیهای مهاجرت کرده به تهران نیز با علاقه و بدون نیاز به دستور به شهرشان بر خواهند گشت .

در هر صورت خلخال هم گرفتار است مثل همه شهرها ، گرفتار "بیکاری" ، عدم سرمایه گذاری تولید و.......

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۳
comment نظرات ()

مسکن مهر

چند هفته است که درگیر مسکن مهر شده ام و چند جا این پروژه ها را دیده ام به نظرم خوب است ولی می توانست عالی باشد .

مشکل از محل اجرای پروژه هاست که در حاشیه شهرها در حال اجراست . اگر این پروژه ها در داخل شهرها و در محل بافت های فرسوده اجرا می شد هم چهره شهر را عوض میکرد هم مردمی که در منازل فرسوده ساکن هستند در منازل امن و راحت می توانستند زندگی کنند .مثل پروژه نواب تهران .

ولی با این وضع باید منتظر باشیم ببینیم چطور می خواهند امکاناتی مثل برق ، آب ، گاز ، تلفن و.... بیمارستان و مدرسه  و...........   را به این شهر و شهرکها بدهند .

بطور مثال شهر جدید پرند از همین الان همه این مشکلات را دارد ، اگر ١١٠٠٠٠ خانوار آنجا ساکن شوند مشکل خواهند داشت .

برای رسیدن به پرند همین الان اتوبان آزادگان مشکل دارد باید از الان برای همه موارد فکر کرد و تصمیم گرفت و درست اجرا کرد .

 

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٦
comment نظرات ()

دانشگاه

آقای " دکتر" دانشجو ، وزیر " فرهنگ " و آموزش عالی که بر خلاف اسمش هم استاد هم استاندار هم معاون سیاسی وزیر کشور که در زمان معاونت ، ریاست انتخابات کشور هم بودند و انتخابات خرداد ٨٨ هم از قضا در همین زمان بود ، چند روز قبل فرمودند که " دانشگاه ............ را با خاک یکسان ..... " .

خدا به ما رحم کرد وزیر" فرهنگ " در مورد دانشگاه اظهار نظر فرمود که فقط به با خاک یکسان کردن رضایت داد فکرش را بکنید مثلا اگر وزیر جنگ ( دفاع ) میخواست در این مورد نظر بدهد ، چی باید بگوید ؟ .

کاش دولتمردان قبل از به قدرت رسیدن یک کلاس ادبیات فارسی می رفتند یا سخنرانی خودشان را بنویسند و به چهار تا آدم ادیب نشان بدهند تا فرقی بین وزیر فزهنگ با بقیه وجود داشته باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۱
comment نظرات ()

باز باران با ترانه

آخر هفته بارانی گیلان دلچسب بود ، زیر باران یاد شعر معروف گلچین گیلانی افتادم که هر کسی کلاس چهارم دبستان را در ایران خوانده باشد حتما یادش است " باز باران با ترانه "

مجدالدین میر فخرایی معروف به گلچین گیلانی در سال١٢٨٨ در رشت به دنیا آمد.

تا کلاس ششم را در رشت خواند و بعد به تهران رفت و دیپلم گرفت .

تحصیلات دانشگاهی را در تهران در رشته ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی ادامه داد و لیسانس گرفت .

سال ١٣١٢ با بورسیه دولت به اروپا رفت و در نهایت در انگلیس پزشکی خواند و دکتر شد و هرگز به وطن برنگشت و در سال ١٣۵١ در لندن بعلت سرطان خون از دنیا رفت .

او علیرغم دوری از ایران هرگز شعر و ادبیات ایران را فراموش نکرد .

شعر " باران "  یک شعر تقریبا طولانی و بسیار زیبا می باشد و قسمت کمی در کتاب درسی ما چاپ می شود از یادگارهای زیبای دکتر مجدالدین میر فخرایی ( گلچین گیلانی ) میباشد .

متن کامل شعر :  

 
باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”

 خدا رحمتش کند

  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٧
comment نظرات ()

مجتمع دامپروری سپیدرود رشت

من نمی دانم کدام کارشناسی ، مدیری ، رییسی ، کارگروهی تصمیم به تعطیلی مجتمع بزرگ و ارزشمند دامپروری سپیدرود رشت گرفت و امر فرمودند که مثلا گاوهای هولشتاین این مجتمع در یک عملیات محیرالعقول و در روز روشن به استان اردبیل منتقل گردد که الحمدالله با سرعت و دقت هم انجام شد .( سابق بر این به اینکار می گفتند گاو دزدی) 

حالا در عوض تعطیلی این مجتمع تولیدی و اشتغالزا ، لطفا تشریف ببرید و ببینید چی دارند میسازند ، انگار قحطی زمین در گیلان بوجود آمده بود و تنها راه چاره تعطیلی این مجتمع بود .

کاش گزارشی به مردم می دادند تا بدانیم این فکر بکر از مغز چه کسانی تراوش کرده بود ؟

یادتان است دولت برای فروش شرکت پارس الکتریک رشت چه گریه و زاری راه انداخته بود آخرش هم نفهمیدیم آن معامله " فساد انگیز " و بر باد دادن بیت المال نهایتا به چه سرنوشتی دچار شده است .

 

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٦
comment نظرات ()

مسیحی

وقتی توی ناکسی نشستم متوجه جر و بحث ٣ مسافر صندلی عقب با راننده شدم که ٣ نفری داشتند به راننده می فهماندند که چرا مسیحی شدند و راننده هم تمام شنیده های خود پای منبر و... را به عنوان دلیل به آنها می گفت و آخرش هم نصیحت و سرزنش را مخلوط کرد که جوانید این کارها یعنی چه ؟

از دین آبا اجدادتان برگشتید که چی ؟ خجالت نمی کشید ؟ 

من فکر میکردم موضوع مهم نیست و دارند پیرمرد را " سرکار" میگذارند حرفی نزدم ووقتی آنها پیاده شدند ، تازه دل راننده باز شد که آقا اوضاع خراب است و مردم دارن راست راست از دین برمی گردند و هیچ کس هم خیالش نیست . مجموعا باور نکردم ، اصلا برایم باورکردنی نبود .

برگشتنی با یک مسافرکش شخصی می آمدم که از شانس من این یکی می گفت ٨ سال است مسیحی شده است جل الخالق .

از کلاسها و دعاهای دست جمعی در منازل همدیگر تا کوه رفتن و و ازدواج با هم " کیش" به من فهماند که موضوع جدی و عمیق است .

٣٠ سال پس از انقلاب " اسلامی " من نشنیدم در ایران  یک ارمنی یا زرتشتی یا یهودی مسلمان شده باشد  حالا ببینید مسلمان شیعه " علی " از دین و مذهب خودش دست کشیده است ، گیر کار کجاست ؟

حاکمان کشور که در حال درگیری با همدیگرند و عالمان دین هم همدیگر را متهم به انواع کارهای بد از پول گرفتن برای براندازی الی ... می کنند ، پس چه کسی مسؤل رسیدگی به تغییرات دین مردم است ؟

اگر این موضوع را به نیروهای انتظامی و امنیتی بدهند ، به نظرم کار بدتر می شود چون هیچ دین و باوری با زور ازبین نرفته است هیچ ، پیروان آن متعصب هم شده اند .

ای کاش حاکمان باور کنند اوضاع مملکت از هر نظر بحرانی است ولی خودشان به خودشان مشغولند و این نشانه خوبی برای آینده نیست .  

+ سید جلال حسینی آجی بوزایه ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢
comment نظرات ()